سند چشم انداز بیست ساله آرمان است یا آرزو؟

دوشنبه ۱۶م دی ۱۳۸۷

همان طور که خوانندگان عزیز تارنمای مهار بیابان‌زایی آگاه هستند، ماه گذشته و به دعوت مدیریت دانشکده‌ی منابع طبیعی و محیط زیست دانشگاه فردوسی مشهد، کوشیدم تا جایگاه محیط زیست را در سبد اولویت‌های راهبردی نظام، برای اساتید و دانشجویان مخاطب خویش به تصویر کشم. اینک مطلع شدم که گزارش نسبتاً جامعی از آن نشست، توسط خبرگزاری ایسنا منتشر شده است که به رغم وجود پاره‌ای لغزش‌ها، به گمانم خبرنگار محترم حاضر در نشست سزاوارانه توانسته‌اند، حق مطلب را ادا کنند.
اینک ضمن سپاس از ایشان و تشکر مجدد از دوستان مشهدی عزیزم، متن روایت ایسنا را از سخنرانی نگارنده منتشر می‌سازم:

گزارش ایسنا از سخنرانی محمد درویش

چقدر تا اهداف زیست‌محیطی سند چشم‌انداز فاصله داریم؟
قرار گرفتن ایران در شمار کشورهای دارای نگران‌ کننده‌ترین چالش‌های زیست‌محیطی

سند چشم‌انداز ۲۰ ساله، تصویری از ایران آرمانی آینده است؛ ولی آیا با توجه به وضعیت موجود در حوزه محیط زیست می‌توان به اهداف این سند چشم‌انداز دست یافت؟ و یا اصلاً در راستای رسیدن به این اهداف گام برمی‌داریم؟ به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) _ منطقه خراسان، بر اساس سند چشم‌انداز ۲۰ ساله، سیاست‌های فرابخشی در حوزه‌ی محیط زیست مصوب شورای برنامه‌ریزی عبارتند از: عزم ملّی برای توسعه پایدار، آمایش و مدیریت بهینه سرزمین با رعایت ملاحظات زیست محیطی، لحاظ کردن هزینه‌های زیست محیطی و ارزش منابع زیستی در اقتصاد خرد و کلان،‌ ممنوعیت هرگونه فعالیتی که منجر به تخریب غیرقابل جبران محیط زیست گردد، پیش‌گیری و کاهش آلودگی‌ها و تخریب‌های قابل جبران و حفاظت، احیاء و توسعه محیط زیست و تنوع زیستی کشور. همچنین بهره‌برداری پایدار از منابع پایه و بهینه‌سازی الگوی تولید و مصرف، ایجاد نظام جامع مدیریت زیست محیطی در تمامی نهادهای دولتی و غیردولتی، تنویر افکار عمومی و گسترش مشارکت عمومی برای حفظ محیط زیست و ایفای نقش مسؤولانه در مناسبات جهانی زیست محیطی از دیگر این سیاست‌هاست. ۵ سال از زمان تدوین این سند می‌گذرد، تا به امروز چقدر به این اهداف نزدیک شده‌ایم؟ اصلاً عملکردها در جهت این اهداف بوده ‌است یا روز به روز محیط زیست را تخریب و از اهداف دور و دورتر شده‌ایم؟ آیا می‌توان پذیرفت که احداث جاده در پارک ملی خجیر، پارک ملی و جنگل گلستان، دشت لار، جنگل ابرشاهرود، عبور جاده از داخل تالاب انزلی، ساخت سد و میان‌گذر و نابودی دریاچه ارومیه به علت افزایش شوری آب آن، اجرای پروژه ذخیره‌سازی گاز در پارک ملّی کویر و ویرانی زیستگاه یوز ایرانی، مرگ ۲ یوز طی یک ماه اخیر به دلیل تصادف با خودروها، قطع درختان هزار و ۵۰۰ ساله، نابودی ۲۸۰ هکتار جنگل برای ساخت سد البرز، خطرنابودی صدها هکتار از جنگل‌های جنوب به دلیل احداث تأسیسات پارس شمالی در جنگل‌های بوشهر، احداث ورزشگاه در تالاب بین‌المللی انزلی، فرسایش شدید بادی و آبی، هجوم ماسه‌های روان، سیل‌خیزی، شوری‌زایی، جنگل‌زدایی، اُفت حاصلخیزی خاک، متروکه شدن روستاها، خشک شدن تالاب‌ها، افزایش غبار آلودگی هوا، اُفت سطح آب‌های زیرزمینی، نشست زمین، نابود شدن گونه‌های اندمیک گیاهی و جانوری و قرار گرفتن بخش قابل توجهی از زیست‌مندان این بوم و بر در سیاهه‌ی سرخ IUCN، ما را در راستای برنامه‌ها و اهداف این چشم‌انداز به پیش می‌برند؟ باید گفت که شوربختانه امروز نام ایران به عنوان یکی از ۱۵ کشوری در جهان آورده می‌شود که دارای ناپایدارترین شرایط بوم شناختی است؛ همچنین ایران در شمار ۱۰ کشور اول دارای نگران‌ کننده‌ترین چالش‌های زیست‌محیطی کره زمین همچون فرسایش خاک، جنگل‌زدایی، فرونشست آب‌های زیرزمینی، نابودی تالاب‌ها و بیابان‌زایی جای دارد.

با این وصف باید پرسید سند چشم انداز بیست ساله آرمان است یا آرزو؟

مهندس محمّد درویش، عضو هیأت علمی مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور در این رابطه به خبرنگار محیط ‌زیست خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) _ منطقه خراسان، گفت: برای این‌که بتوانیم به اهداف و آرمان بلندی که در چشم‌انداز بیست ساله برای ایران تعیین شده، دست پیدا کنیم و به جایگاه اول اقتصادی و فن‌آوری در خاور میانه برسیم، لازم است حتماً به سمت تولید پایدار گام برداریم و هر نوع ملاحظه دیگری را غیر از آن کنار بگذاریم. وی ادامه داد: باید به سمتی برویم که در مجموعه فعالیت‌هایی که انجام می‌دهیم، پایداری سرزمین اعم از منابع طبیعی و محیط زیست را در نظر بگیریم. وی افزود: امارات متحده عربی در سال ۲۰۰۷، حدود ۱۷۹ میلیارد دلار صادرات و ۱۳۰ میلیارد دلار واردات داشت و تراز مثبت این کشور چیزی حدود ۴۹ میلیارد دلار بود و این در حالی است که ایران در سال گذشته با ۷۹ میلیارد دلار صادرات و ۶۱ میلیارد دلار واردات تراز مثبتی برابر با ۱۶ میلیارد دلار داشت.

وی ادامه داد: کشوری مثل امارات که ۴ صدم درصد مساحت و کمتر از نیم درصد جمعیت ایران را دارد و فاقد تنوع اقلیمی است که ما در ایران داریم، تراز مثبتش در سال گذشته ۴ برابر ایران بود و ما قرار است که با این وضعیت در سال ۱۴۰۴ سرآمد منطقه باشیم. وی با بیان این‌ که دستیابی به رفاه ملی هدف اصلی سند چشم‌انداز چهارم توسعه است، افزود: بر طبق این سند یکی از شاخصه‌های ضروری برای رسیدن به رفاه ملی، محیط زیست مطلوب و پایدار است؛ اما آیا در حال حاضر مکانیزم‌ها و تدابیر لازم برای تحقق این آرمان بلند در کشور وجود دارد؟

تصویر مجملی از وضعیت موجود محیط زیست و منابع طبیعی ایران

درویش قرار گرفتن ایران در کمربند خشک جهان را یکی از محدودیت‌های اقلیمی در این کشور برشمرد و گفت: ۹۰ درصد خاک ایران را مناطق خشک، نیمه خشک و فراخشک تشکیل می‌دهد و محدوده‌ی زیست‌اقلیم‌های مرطوب این سرزمین کمتر از ۱۰ درصد وسعت آن است، این واقعیت نشان می‌دهد که اگر تخریبی در کشور ما اتفاق بیافتد، حتا با حذف عامل مخرب، امکان برگشت به شرایط طبیعی بسیار دشوار و هزینه‌های نابخردی در حوزه محیط زیست در ایران به مراتب جبران‌ناپذیرتر از سایر کشورهاست. وی با بیان این‌ که به دلیل اقلیم خشک ایران، سهم عمده‌ای از کشور ما دامنه‌ی آسیب‌پذیری و شکنندگی بالایی دارد، افزود: نقشه حساسیت اراضی نسبت به بیابان‌زایی نشان می‌دهد که خاورمیانه یکی از بحرانی‌ترین مناطق جهان از نظر حساسیت به بیابان‌زایی است و ایران در مرکز این منطقه‌ی بحرانی قرار گرفته‌ است.

مسئول تهیه‌ی برنامه کلان پژوهشی بخش تحقیقات بیابان در چشم‌انداز ۲۰ ساله افزود: اگر عامل تخریب‌های انسانی را هم به میزان حساسیت بالای اراضی کشور به بیابان‌زایی اضافه کنیم، نتیجه این می‌شود که به جز بخش‌هایی از کویر مرکزی، دشت لوت و شهداد که در واقع دیگر پتانسیل تولیدی در آن‌ها وجود ندارد، اغلب نقاط کشور حتا حاشیه‌ی دریای مازندران نیز از نظر خطر بیابان‌زایی در شرایط حادی قرار دارند. درویش گفت: این امر نشان می‌دهد که مدیریت‌های ضعیفی که در طول ۵۰ سال گذشته بر کشور ما حاکم بوده‌اند، کم‌ترین التفات واقعی را به حفظ محیط زیست پایدار کشور نداشته‌اند.

وی افزایش کانون‌های بحرانی فرسایش را یکی از عوارض بیابان‌زایی عنوان کرد و به ایسنا گفت: ۲۳۵ میلیون هکتار یا ۸۱/۱ درصد از اراضی خشک و فراخشک جهان تحت تأثیر فرسایش بادی است، اراضی تحت فرسایش بادی در ایران ۲۰ میلیون هکتار یعنی ۱۲ درصد از کل خاک کشور است که این یعنی خطر فرسایش بادی در ایران بیش از ۶ برابر متوسط جهانی است. وی افزود: در محدوده ۸۲ شهرستان و ۱۷ استان کشور آثار مخرب فرسایش بادی را به عنوان یکی از نشانه‌های آشنای بیابان‌زایی می‌بینیم. درویش با بیان این‌که یکی از مهم‌ترین عوامل مرگ و میر در زابل تصادفات رانندگی به دلیل عدم دید کافی است، افزود: این امر ناشی از افزایش ذرات گرد و غبار به دلیل شدت فرسایش بادی در منطقه است. وی ادامه داد: در غرب کرخه در فاصله زمانی کمتر از ۳۰ سال بیش از یک و نیم متر جابه‌جایی خاک داشته‌ایم و اگر به این نکته توجه کنیم که برای تشکیل هر یک سانتی متر مکعب خاک بین ۵۰۰ تا هزار سال زمان لازم است، متوجه می‌شویم چه ثروت با ارزشی را به راحتی از دست می‌دهیم.

وی آسیب دیدن تأسیسات زبربنایی، جاده‌ها، خطوط ریلی، پر شدن سدها از رسوب به جای آب و زیر خاک رفتن منازل مسکونی را از اثرات فرسایش خاک برشمرد و گفت: در خوزستانی که بر روی مخازن نفت و سوخت‌های فسیلی واقع شده، مردم غرب کرخه هنوز از نفت و گاز برخوردار نیستند و برای تأمین گرما گیاهان منطقه را قطع می‌کنند.

وی خاطرنشان کرد: دست‌کم ۹/۲۷ میلیون هکتار بیابان واقعی در ایران داریم که با توجه به وسعت کشور رقم بی‌نظیری در جهان است.

تهدیدها و تنگناهای محیط زیست کشور

درویش گفت: ۶۰ درصد از خاک ایران در شرایط زیستی ناپایدار قرار دارد. عضو هیأت علمی مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور توضیح داد: شرایط زیستی ناپایدار یعنی این‌که بشنویم حتا جایی مثل دامنه‌های سبلان که شرایط آب و هوایی و اقلیمی مطلوبی دارد، به دلیل عدم توجه به ملاحظات زیست محیطی با تخریب گسترده‌ی محیط زیست مواجه است. وی با اشاره به این واقعیت که فرسایش بادی در ایران بعد از چین در جهان اول است، گفت: نرخ فرسایش آبی در ایران ۲ میلیارد تن یعنی معادل ۷/۷ درصد شست و شوی خاک در جهان است و این در حالی است که ۲ میلیارد تن فرسایش آبی در ایران رقم بسیار خوشبینانه‌ای‌ است و این رقم حتا تا ۵ میلیارد تن نیز گزارش شده ‌است. وی اظهار داشت: با توجه به این‌که ایران ۲/۱ درصد از خشکی‌های جهان را در خود جای داده، نرخ فرسایش آبی در ایران ۶ برابر متوسط جهانی است. وی افزود: هم از نظر فرسایش بادی و هم از نظر فرسایش آبی وخامت اوضاع در ایران ۶ برابر حادتر از سایر نقاط جهان است و لازم است توجه کنیم هر کدام از این پدیده‌ها ارزشمندترین ماده طبیعت یعنی خاک را از ما می‌گیرند. عضو هیأت علمی مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور گفت: در کشوری که با بحران کم آبی مواجه است این که بشنویم ۱۵ درصد از اراضی زراعی کشور بر اثر آبیاری بیش از حد و ترکیبی از فرآیندهای شوری _ سدیمی از حی انتفاع خارج می‌شوند، نشان می‌دهد تا چه اندازه مدیریت‌ها بر مبنای آموزه‌های خردمندانه و اصول توسعه پایدار دربخش کشاورزی حرکت نکرده ‌است.

وی با بیان این‌که ۹۱ درصد از خاک ایران استعداد سیل‌خیزی دارد، افزود: در ۱۰ سال اخیر دفعات وقوع سیل‌های ویران‌گر در کشور بیش از ۹۰۰ درصد افزایش پیدا کرده و بیش از ۸۰ درصد آبخان‌های کشور با تراز منفی مواجه شده‌اند. مهندس درویش ادامه داد: در طول همین مدت میزان برداشت آب از چاه‌ها به میزان کمتری افزایش پیدا کرده ولی تعداد چاه‌ها به مراتب زیادتر شده ‌است و دلیل این امر این است که دیگر آبی باقی نمانده که از چاه‌ها استخراج کنند یعنی ما هزینه می‌کنیم و چاه می‌زنیم ولی چاه‌ها به ما آبی نمی‌دهند.

وی افزود: این روند اثرات خود را در شاخص افت تراز آبخان‌های کشور نشان می‌دهد که الان به رقمی در حدود ۳/۷ میلیارد متر مکعب رسیده ‌است، یعنی ما هر ساله ۳/۷ میلیارد متر مکعب بیشتر از آبی که در آبخوان‌ها ذخیره شده برداشت می‌کنیم. اگر یادمان باشد که این آب در طول ۳۰۰، ۴۰۰ تا هزار سال گذشته در آبخوان‌ها ذخیره شده، عمق فاجعه و خطر را بیشتر احساس می‌کنیم؛ خطری که اثرات خودش را شور شدن اراضی، نشست زمین، متروکه شدن روستاها، خشک شدن و شورشدن آب چاه‌ها و در یک جمله یعنی بیابان‌زایی نشان می‌دهد.

وی با اشاره به افت سطح آب زیرزمینی و نشست زمین در نقاط مختلف کشور گفت: در مشهد وضعیت نشست زمین به مرز بحران رسیده و حتی تا ۲۰ سانتی‌متر نشست داشته ‌است، در یزد ۱ متر، در دشت ورامین ۲ متر و در نهاوند همدان نیز نشست زمین تا عمق ۴ متر گزارش شده ‌است.

وی ادامه داد: دشت قهاوند همدان یکی از قطب‌های کشاورزی کشور بود، ولی الان فرونشست‌های بزرگ و فروچاله‌هایی به عمق بیش از ۱۵ متر و قطر ۳۰ متر در منطقه دیده می‌شود؛ به طوری که مردم محلی فکر می‌کنند که این دشت نفرین شده ‌است و این موضوع تنش اجتماعی در منطقه ایجاد کرده‌ است.

وی وجود نیروگاه حرارتی شهید مفتح را یکی از دلایل اصلی نشست زمین در دشت قهاوند همدان ذکر کرد و توضیح داد: این نیروگاه با هدف ایجاد اشتغال و تأمین برق در منطقه احداث شد، استاندار و دیگر مسئولین و نمایندگان وقت استان نفوذ خوبی داشتند و کمک کردند تا نیروگاهی که به خاطر نوع سامانه‌‌های خنک کننده‌اش می‌بایست در منطقه‌ای با منابع آبی درخور تأسیس شود، در این دشت ساخته شود. این نیروگاه بر اساس مصلحت اندیشی‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، بدون توجه به نیاز آبی فراوانی که داشت در دشت قهاوند احداث و در نهایت با کمبود آب مواجه شد و مسئولان نیروگاه مجبور شدند برای تأمین آب بیش از ده‌ها حلقه چاه عمیق جدید احداث کنند.

وی افزود: وقتی این چاه‌ها را زدند، عمق آب در ۲ تا ۸ متری زمین بود و الان به ۴۰ تا ۶۰ متر پایین‌تر از سطح زمین افت پیدا کرده‌ است. خود نیروگاه در معرض فرونشست قرار دارد و یک روستا تخلیه شده ‌است.

عضو هیأت علمی مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور گفت: دشت ورامین در جنوب تهران زمانی از خیز آب در رنج بود، اما الان در مناطقی از آن، زمین تا ۱۸۷ سانتی‌متر نشست کرده ‌است. وی افزود: این‌ها فجایع بسیار بزرگی است که به دلیل مسائل امنیتی و تنش‌ها معمولاً اعلام نمی‌شوند.

وی با اشاره به این‌که بزرگ‌ترین فروچاله در کل خاورمیانه امسال در کبودرآهنگ همدان ایجاد شده ‌است، گفت: مردم محلی فکر می‌کنند یک شهاب سنگ باعث ایجاد فروچاله‌ای به این عظمت شده و باورشان نمی‌شود کشاورزی و صنعت نابخردانه می‌تواند حاصلخیزترین دشت‌های ما را به ویرانه‌ای چنین غمبار تبدیل کند.

وی با بیان این‌ که در حسین‌آباد خنداب در نزدیکی نیروگاه آب سنگین اراک نیز چنین مشکلی وجود دارد، افزود: این امر نشان می‌دهد برخلاف آن چه همه تصور می‌کنند، محیط زیست یک مقوله لوکس و ویترینی نیست و دقیقاً با زندگی انسان‌ها در ارتباط است و عدم توجه به آن می‌تواند زندگی نسل امروز و فردای کشور را به مخاطره بیندازد. وی وضعیت گونه‌های در خطر انقراض در یک سرزمین را از دیگر شناسه‌های بیابا‌ن‌زایی عنوان کرد و به ایسنا گفت: از مجموع یک هزار و ۷۲۸ گونه گیاهی اندمیک ایران، هزار گونه در لیست سرخ IUCN و در معرض خطر انقراض قرار گرفته ‌است. وی با اشاره به ارزش بی‌همتای این گونه‌ها گفت: کل قاره اروپا هم این تعداد گونه گیاهی بومی ندارد، اما ایران با این‌که ۹۰ درصد خاک آن خشک است، دارای یک هزار و ۷۲۸ گونه‌ گیاهی انحصاری است که فقط در این سرزمین می‌رویند و اگر نابود شوند جایگزینی آن‌ها ممکن نیست.

عضو هیأت علمی مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور افزود: این‌ها اندوخته‌های ژنتیکی و میراث نسل آینده و حتا میراثی جهانی است و ما ایرانیان که در سرزمینی قرار گرفته‌ایم که هر هکتار آن از نظر تنوع زیستی، ۲۲ برابر هر هکتار از خاک جهان ارزش دارد، باید نشان بدهیم استحقاق الطاف خدا را داریم.

محدودیت‌های اقلیمی و طبیعی سرزمین ایران

درویش توالی خشکسالی با شدت‌های متغیر و در دوران‌های زمانی نامشخص را یکی از آسیب‌پذیری‌های سرزمین ایران ذکر کرد و گفت: در ۲ سال گذشته ایران با بدترین و بی سابقه‌ترین خشکسالی و سرمازدگی در طول ۵۰ سال اخیر مواجه بوده و آثار آن را می‌توان در خشک شدن تقریبی دریاچه لار و کاهش شدید پوشش گیاهی این منطقه و بسیاری دیگر از مناطق کشور مشاهده کرد.

وی با بیان این‌که میانگین بارندگی در ایران یک سوم میزان نظیر آن در جهان و تبخیر و تعرق به مراتب بیشتر از میانگین جهانی است، ادامه داد: افزایش وابستگی معیشتی به سرزمین در کشوری که ۹۰ درصد آن خشک و دوره‌های خشکسالی آن غیرقابل پیش‌بینی است، کاری نابخردانه است.

درویش گفت: وقتی بخواهیم ۲۰ تا ۲۵ درصد تولید ناخالص ملی را از کشاورزی‌ای به دست بیاوریم که راندمان سامانه‌ی سنتی آبیاری در آن تنها ۳۲ درصد است، نتیجه‌اش فاجعه‌ای است که دارد در کشور اتفاق می‌افتد.

وی ادامه داد: ۴ سال پیش جشن خودکفایی گندم می‌گیریم و امسال به عنوان بزرگ‌ترین وارد کننده‌ی گندم معرفی می‌شویم، این ساده‌انگاری است که فکر کنیم در چنین کشوری و با چنین ویژگی‌های اقلیمی می‌توانیم چنین شعارهایی بدهیم.

وی با بیان این‌که نیمی از ۱۵ هزار نقطه زیست جمعیتی کشور در طول ۲۰ سال اخیر از سکنه خالی شده ‌است، افزود: اگر از نقاطی از صحرای آفریقا صرف نظر کنیم، هیچ جایی از جهان در طول ۲۰ سال، نیمی از سکونت‌گاه‌هایش را از دست نداده ‌است و این یعنی مرگ یک سرزمین! ولی خیلی از ما این موضوع را اصلاً نشنیده‌ایم و خیلی راحت از کنار آن می‌گذریم.

عضو هیأت علمی مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور ادامه داد: دست کم گرفتن مؤلفه‌های محیط زیست می‌تواند حیات انسان‌ها را به خطر بیاندازد.

فرصت‌های موجود

مهندس درویش با بیان این‌که ایران یکی از ۵ کشور جذاب جهان از نظر اکوتوریسم (طبیعت گردی) است، افزود: ما در سرزمینی زندگی می‌کنیم که فرصت‌های کم‌نظیری در آن وجود دارد و اگر این فرصت‌های بالقوه را به بالفعل تبدیل کنیم، می‌توانیم به اهداف بلند سند چشم انداز ۱۴۰۴ برسیم.

وی وجود ۵ دهه تجربه در بخش اجرای عملیات مهار بیابان‌زایی و ۴ دهه تجربه در بخش پژوهش در همین حوزه را از جمله این فرصت‌ها برشمرد و به ایسنا گفت: گربایگان فسا بیابانی بود که تنها با استفاده از آب‌های سیلابی که هر ۵ یا ۶ سال جاری می‌شوند، امروز به یک جنگل تبدیل شده‌ است؛ با این کار ظرفیت چاه‌ها در منطقه افزایش یافته، بیش از ۲۷ چاه خشکیده پر آب شده و مهاجرت معکوس به منطقه رخ داده‌ است، چون به جای استفاده بی‌رویه از طبیعت، قوانین آن را شناخته و از آن‌ها حمایت و پیروی کرده‌ایم.

وی با بیان این ‌که قرار گرفتن ایران در کمربند تابش خورشیدی از دیگر فرصت‌های این سرزمین است، افزود: قسمت‌هایی از عربستان، آفریقا و ایران بیشترین بهره‌مندی از تابش خورشید را در جهان دارند. با وجود این کشوری مثل آلمان که بیشینه‌ی تابش خورشید در آن معادل کمینه‌ی میزان تابش خورشید در ایران هم نیست، در سال گذشته ۲۵ درصد انرژی خود را از انرژی خورشیدی و بادی تأمین کرد و ما از این نظر تقریباً صفر بودیم.

وی ادامه داد: در دفتر وزارت نیرو مطالعاتی در زمینه پهنه‌بندی نقاطی از کشور که بهترین وضعیت را از نظر استحصال انرژی خورشیدی دارند، انجام گرفته ولی ما نتوانسته‌ایم از این مزیت استفاده کنیم.

وی افزود: بنا بر گزارش‌ها، نوع بشر از ابتدای خلقت تا ۱۹۵۲ همان قدر انرژی مصرف کرده که در طول یک صد سال پس از آن دارد مصرف می‌کند؛ یعنی ۱۲ هزار تریلیون کیلووات ساعت. پیش‌بینی می‌شود در فاصله صد سال بعد این نرخ به ۱۲۰ هزار تریلیون برسد؛ با این شرایط، این که فکر کنیم با استفاده از سوخت‌های فسیلی با خسارت زیست محیطی بالایی که دارند می‌توانیم نیازهای انرژی کشور را تأمین کنیم، یک خوش بینی عبث است.

وی با اشاره به سرمایه‌گذاری ۵۰ میلیارد یورویی اورپاییان برای تأمین تمام نیازهای انرژِی خود از نور خورشید تا سال ۲۰۵۰ به ایسنا گفت: سرعت رشد تکنولوژی برای استفاده از انرژی خورشیدی بسیار بالاست و در حال حاضر می‌توان از هر هکتار بیابان ۲ مگاوات برق تولید کرد.

عضو هیأت علمی مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور با اشاره به وجود یک نیروگاه خورشیدی در استان فارس به ایسنا _ منطقه خراسان گفت: خیلی از ایرانی‌ها از وجود چنین نیروگاهی بی‌خبرند، به گفته مسئولان نیروگاه، به رغم تمایل زیادی که آن‌ها برای حضور وزیر نیرو در مراسم افتتاح نیروگاه داشتند، آقای وزیر به علت مشغله کاری در این مراسم حاضر نشد، این در حالی است که برای افتتاح یک سد با آن همه مشکلات زیست محیطی که برای کشور به ارمغان می‌آورد، وزیر نیرو تا مناطق خیلی دور هم سفر می‌کند و تبلیغات هم در این باره بسیار زیاد است.

وی خاطرنشان کرد: بنا بر پیمان مقابله با بیابان‌زایی مصوبه مجلس شورای اسلامی، تمام وزارتخانه‌ها مؤظف‌اند از فرامین وزیر جهاد کشاورزی در این حوزه حمایت کنند، اما این کمیته در طول ۳ سال گذشته فقط ۲ بار تشکیل شد!

ضعف‌ها و چالش‌های مدیریت منابع در ایران

مهندس درویش غلبه دید بخشی و جزیره‌نگری در مقابله با بیان‌زایی را از ضعف‌ها و چالش‌های مدیریتی کشور در این زمینه عنوان کرد و گفت: چرا ما در بین ۱۴۸ کشور جهان از نظر پایداری زیستی در رتبه ۱۳۲ قرار داریم و فقط ۱۵ کشور وضعیتی بدتر از ایران دارند؟

وی با بیان این که دشت مسیله زمانی شکارگاه سلطنتی بوده و از زیستگاه‌های بسیار خوب جبیر، گورخر آسیایی و یوزپلنگ و … محسوب می‌شده‌ است، افزود: ما برای جبران محبت‌های مردم قم که سهم بزرگی در انقلاب داشتند و با نیت تأمین آب برای مردم این شهر، سد ۱۵ خرداد را بر روی فم رود احداث کردیم؛ همان موقع کارشناسان اعلام کردند که جانمایی سد اشتباه است، چون عمق متوسط دریاچه سد کمتر از ۴ متر و تبخیر و تعرق هم، تقریباً  به همین مقداراست، یعنی در حقیقت آبی پشت سد باقی نمی‌ماند تا به دست مردم قم برسد؛ علاوه بر این منطقه مشکل آب دزدی هم داشت.

وی ادامه داد: با وجود این هشدارها سد احداث و در سال ۷۴ آبگیری شد، در سال ۸۱ بیش از ۸۷ درصد پوشش گیاهی مسیله از دست رفت و مسیله به یکی از کانون‌های فرسایش بادی تبدیل شد، سال گذشته مشکل فرسایش بادی و آسیب‌دیدگی ناشی از ذرات گرد و غبار، آن قدر شدید شد که مسئولان حرم حضرت معصومه(س) مجبور شدند ۴۷ میلیارد تومان برای تعمیر و طلاکوبی دوباره ضریح هزینه کنند، شهرداری قم ماهانه یک تن ماسه از سطح معابر قم جمع آوری می‌کند، در نهایت آبی هم به مردم قم نرسید و در حال حاضر با صرف هزینه‌های میلیاردی آب را از سرشاخه‌های خوزستان و کارون به قم می‌رسانند که این خود اشتباه زیست‌محیطی دیگری ا‌ست.

وی خاطرنشان کرد: امسال ۴۵ میلیارد تومان هزینه شد تا ارتفاع سد اکباتان همدان از ۵۴ متر به ۷۹ متر افزایش یابد، بخش زیادی از دریاچه پشت سد با رسوبات پر شده و خیلی بهتر بود به جای اینکه ۴۵ میلیارد تومان را صرف بالا بردن سد کنیم، آن را برای انجام عملیات آبخیزداری در بالادست سد هزینه می‌کردیم یا مدیریت بهینه‌ی چرای دام  را در منطقه اعمال می‌کردیم تا سد به دلیل فرسایش خاک در بالادست از رسوب انباشته نشود. وی افزود: این در حالی است که ۴۵ میلیارد تومان، ۹ برابر بودجه سالانه‌ی بزرگترین نهاد تحقیقاتی متولی منابع طبیعی کشور یعنی مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور است.

وی با اشاره به وجود ۹۳ سد مخزنی در کشور گفت: با بودجه‌ای که برای احداث شبکه‌های آبیاری پشت سدها اختصاص داده‌ شده،  حدود ۵۰ سال طول می‌کشد تا وزارت جهاد کشاورزی بتواند این شبکه‌ها را بسازد و امکان بهره‌برداری از این آب‌ها را برای کشاورزان فراهم کند، این در حالی است که وزارت نیرو اعلام کرده که همزمان داریم ۱۰۵ سد مخزنی دیگری را می‌سازیم.

وی ادامه داد: سوال این است که آیا بهتر نیست هزینه ۸۰ هزار میلیارد ریالی را که سالانه برای ساخت سدهای بیشتر صرف می‌کنیم به وزارت جهاد کشاورزی اختصاص بدهیم تا همین کانال‌های آبیاری سدهای موجود را بسازد.

وی با اشاره به ادعای مسوولان مبنی بر اختصاص ۹۰ درصد آب پشت سدها به بخش کشاورزی گفت: کانال‌های لازم برای رساندن آب پشت سدها به زمین‌های کشاورزی زمانی ساخته خواهد شد که دیگر آبی پشت سدها باقی نمانده‌است.

عضو هیأت علمی موسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور افزود: وزارت نیرو نباید بخشی فکر کند و فقط ملاحظات خودش را ببیند؛ اگر به جای این که بخشی فکر کنیم به منافع ملی بیندیشیم، ‌از این ضررها جلوگیری خواهد شد.

درویش در ادامه به ایسنا گفت: همیشه این سوال هست که کشور ما با این همه درآمد نفتی چرا نمود ندارد و چرا تولید ناخالص ما واقعا افزایش پیدا نمی‌کند، باید گفت چون ما با چنین اشتباهاتی روبه‌رو هستیم.

وی با بیان این‌که تمام سدهای کشور با انجام ارزیابی‌های زیست‌محیطی احداث شده‌اند، افزود: در ماتریس‌های ارزیابی زیست محیطی در ایران وزن ملاحظات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی به مراتب بسیار بالاتر از وزن ملاحظات زیست محیطی است و این ارزش‌گذاری بسیار بالا سبب می‌شود، ارزیابی‌ها در نهایت مثبت و مجوز ساخت سد صادر شود، چون ما فقط ژست ملاحظات زیست محیطی را می‌گیریم.

وی در ادامه عنوان کرد: در حالی که سازمان حفاظت محیط زیست ایران به دلیل نبود امکانات برای مهار حریق در ارزشمندترین پارک ملی کشور یعنی گلستان با دبه‌های ۲۰ لیتری آتش‌سوزی را مهار می‌کند، وزارت نیرو ۸۰ هزار میلیارد ریال تنها برای یک سال پول می‌گیرد.

وی با اشاره به این‌که اغلب ملاحظات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بر ملاحظات زیست پایدار غالب می‌شود، افزود: چرا بعضی از بخش‌ها را این قدر به صورت قارچی گسترش می‌دهیم و بعضی بخش‌ها با چنین کمبودهایی روبه‌رو می‌شوند؟

وی از خشک شدن تدریجی دریاچه بختگان به دلیل احداث سه سد بر روی این دریاچه خبر داد و به ایسنا گفت: بدون توجه به هشدارهای کارشناسان، سد سیوند بر روی این دریاچه ساخته شد تا به ۳۳۰ هکتار از اراضی کشاورزی سعادت‌آباد آب‌رسانی شود، اما با خشک شدن دریاچه بختگان ۶ هزار هکتار از اراضی اطراف بختگان به شوره‌زار تبدیل شد و از بین رفت، ۴۰ هزار خانوار که به این اراضی وابسته بودند دچار تنش‌ها و مشکلات اساسی شدند، و در نهایت به آن ۳۳۰ هکتار اراضی کشاورزی هم آب نرسیده و به کشاورزان سعادت آباد اعلام کرده‌اند که احداث شبکه‌های آبرسانی از سد به زمین‌های کشاورزی ۱۲ سال طول می‌کشد.

مهندس درویش گفت: امسال ده‌ها هزار پرنده‌ی مهاجر و کنارآبزی را در دریاچه بختگان از دست دادیم، پرندگانی که برخی از آنها از چند هزار کیلومتر آن طرف‌تر و از سیبری به سرزمین ما می‌آمدند و ما نتوانستیم این امانت جهانی را حفظ کنیم.

وی با بیان اینکه کارون پرآب‌ترین رود ایران و تنها رودی بوده که قابلیت کشتیرانی داشته است، گفت: آن قدر سد زدیم و طرح‌های انتقال آب در بالادست این رود اجرا کردیم که امروز کارون به بیابان تبدیل شده است. حالا بوی فاضلاب و پساب به قدری مردم را دچار مشکل کرده که با احداث کانال، آب کرخه را به کارون منتقل کرده‌اند تا این رود جریان پیدا کند و بوی بد آن کم شود؛ اما چرا باید چنین اتفاقی بیفتد.

وی عدم اعتنا به مزیت‌ها و میراث طبیعی کشور را یکی از معضلات موجود برشمرد و گفت: یکی از دلایل حفظ درختان در طول سال‌های طولانی باور و اعتقاد مردم بوده است، اما مسوولی در گیلان به بهانه مبارزه با خرافات درخت یک هزار و ۵۰۰ ساله این شهر را قطع و اعلام کرده که ۴۰ درخت کهنسال در گیلان شناسایی شده که به همین جرم قطع خواهند شد. وی افزود: غم انگیزتر این است که این خبر در صدا و سیما به عنوان یک افتخار ملی اعلام شد.

وی با اشاره به قطع سرو ۵۰۰ ساله قم ادامه داد: ما در تمام ایران ۴۰۰ پایه درخت کهنسال داریم که ۴۰ اصله از این درختان در استان گیلان است، این مسئله مورد رشک اروپاییان است، درختان کهنسال ذخیره ژنتیکی و تاریخ گویای این سرزمین هستند و وضعیت اکولوژیکی و اقلیمی گذشته را در خود ثبت می‌کنند، یک درخت ۵۰ ساله ۲۰۰ هزار دلار ارزش دارد و درختی که در گیلان قطع شد هزار و پانصد ساله بود.

عضو هیأت علمی مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور با اشاره به ادعای مسوول اداره اوقاف گیلان مبنی بر اینکه این درخت در ملک شخصی و وقفی بوده است، افزود: ۱۵۰۰ سال پیش حتی اسلام هم نیامده بود، چه طور می‌گویند درخت در ملکی بوده که وقف شده است؟

وی افزود: وقتی با دادستان گیلان صحبت کردیم، ایشان بسیار ناراحت شدند و گفتند چرا مسئولان ردهبالای سازمان محیط زیست و منابع طبیعی شکایتی در این زمینه تنظیم نکرده‌اند.

وی خاطرنشان کرد: کسانی که مسئولیت دارند و متولی این حوزه‌ها هستند، اغلب عشق و علاقه لازم را ندارند که اگر داشتند چنین اتفاقاتی برای طبیعت کشور نمی‌افتاد.

وی در ادامه بیان فجایای زیست محیطی که در کشور رخ می‌دهد، گفت: بزرگترین کلوت‌های شناخته شده در جهان در نزدیکی شهداد و گندم بریان (گرم‌ترین نقطه جهان) که سالانه ۱۵۰ هزار گردشگر داخلی و ۷ هزار گردشگر خارجی داشت، امسال دریک رزمایش نابود شد، انگار ما در عرصه یک میلیون و ۶۴۸ هزار کیلومتری کشورمان هیچ جایی به جز کلوت‌های شهداد را برای رزمایش پیدا نکردیم و این پدیده‌های طبیعی منحصر به فرد را با آر.پی.جی از بین بردیم.

وی با بیان این که ملاحظات زیست محیطی در ایران از جایگاهی که باید برخوردار نیست، افزود: در یکی از بخش‌های آمریکا که جاذبه های دیدنی آن به مراتب قابل قیاس با کلوت‌های ما در لوت نیست، سال گذشته ۱۲ میلیارد دلار از صنعت طبیعت‌گردی درآمد داشته است.

وی عدم شناخت دقیق استعدادهای طبیعی ایران، عدم ارزیابی منابع و حساسیت‌های سرزمین و غلبه تفکر سنتی و رویکرد معیشتی به سرزمین به جای رویکرد آمایشی را از چالش‌های موجود در کشور برشمرد و گفت: رویکرد معیشتی را می‌توان در چرای بیش از ظرفیت در مراتع، کشاورزی افراطی، شخم در جهت شیب زمین، قطع بی رویه درختان جنگلی و بوته‌های مرتعی، سرشاخه‌زنی در جنگل‌های غرب کشور و تامین نیازهای گرمایی از چوب‌های جنگلی تعریف و در نقاط مختلف کشور مشاهده کرد.

وی ادامه داد: هر کیلو گوشت قرمز با هزینه‌ای بسیار گزاف در ایران تولید می‌شود و این یعنی اگر ما تمام گوشت مصرفی کشور را از خارج وارد کنیم به مراتب از نظر اقتصادی به صرفه است.

وی افزود: با قطع درختان و شخم در جهت شیب زمین، پس از چند سال کشاورزی، خاک به دلیل شیب زیاد از بین می‌رود و دیم‌زارهای متروکه ایجاد می‌شود که نرخ فرسایش در آن‌ها بیش از ۱۰۰ تن در هکتار است.

درویش عملکرد وزارت صنایع و معادن، وزارت نیرو، سازمان محیط زیست و سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی را در پیشبرد اهداف به سمت پایداری سرزمین ضروری دانست و گفت: سازمان بازرسی کل کشور مسئول نظارت بر سازمان‌های مختلف کشور است و اینکه آیا هزینه‌هایی که می‌کنند به پایداری این سرزمین کمک می‌کند یا حیف و میل می‌شود.

وی مدعی شد: این سازمان امسال ساختمان جدید خود را با صرف میلیارد‌ها تومان اعتبار ساخت و ۲ تا درخت چنار در این ساختمان در حال خشک شدن است، چه طور از سازمانی که نمی‌تواند از خشک شدن دو درخت در مقابل ساختمان میلیاردی‌اش جلوگیری کند، انتظار داریم که به پایداری این سرزمین کمک کند. این موضوع سمبلیک و نمادین است اما حقیقت داستان محیط زیست و نظارت را به ما نشان می‌دهد.

وی ادامه داد: محیط زیست ما مثل درختی است که شاخه‌های آن آتش گرفته و ما داریم پای درخت را با آب‌پاش آب می‌دهیم، بسیاری از کارهایی که در کشور ما صورت می‌گیرد، همین طور است و در حقیقت کتابی را می‌سوزانیم تا بتوانیم کتاب دیگری را بخوانیم!

وی با بیان این که مشکل ما در مدیریت محیط زیست این است که به جای پرداختن به علت، با معلول‌ها سرگرم شده‌ایم، افزود: فردی را تصور کنید که چندین بار برای نجات افرادی که در حال غرق شدن هستند به داخل آب رفته و بازگشته است در حالی که اگر همان بار اول سرش را بلند می‌کرد و دیوانه‌ای که مردم را به داخل آب می‌انداخت، می‌دید و جلوی این کار را می‌گرفت، کار مؤثرتری انجام داده بود. این مصداق وضعیت حفاظت محیط زیست ماست.

درویش با اشاره به وجود دو فراکسیون زیست محیطی و کشاورزی در مجلس گفت: کسانی که در رأس این فراکسیون‌ها قرار دارند، اطلاعات کافی و تخصصی از محیط زیست و توسعه پایدار ندارند و این بیشتر یک ژست سیاسی است که به دلیل اهمیت بسیار بالای محیط زیست در سایر کشورها، به این نحو در کشور ما نمود پیدا می‌کند.

عضو هیأت علمی مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور افزود: مردم به جای متهم کردن مسوولان، باید نشان بدهند که محیط زیست برای آن‌ها اهمیت دارد یا نه؟ آیا تاکنون نماینده‌ای را به خاطر شعارهای سبز و زیست محیطی به مجلس راه داده‌ایم؟

دکتر پرویز کردوانی: باید تالاب‌های کشور را خشک کرد!

جمعه ۱۳م دی ۱۳۸۷

ابراز نگرانی برای یک چهره‌ی ماندگار!
دوشنبه گذشته، نامه‌ای از یک دوست عزیز – دکتر کمال‌الدین ناصری – مدرس دانشکده منابع طبیعی دانشگاه فردوسی مشهد به دستم رسید که به دلیل اهمیت موضوع و با کسب اجازه از ایشان آن را عیناً در مهار بیابان‌زایی منتشر می‌کنم.
امّا پیش از آن، امیدوارم جناب استاد پرویز کردوانی، چهره‌ی ماندگار و مشهور بیابانی ایران، بیش از پیش قدر نام و منزلت خویش را دانسته و اینگونه بی‌پروا، همه‌ی اصول مسلم دانش بوم‌شناسی را انکار نکرده و به تمسخر دغدغه‌های طرفداران محیط زیست و علاقه‌مندان به طبیعت و منابع آبی کشور نپردازند. بخصوص ایمان دارم که اگر کردوانی، از نزدیک با آهنگ کوثر، سلوک کم‌نظیر و مجاهدت‌های علمی و وسواس‌های کم‌نظیر پژوهشی‌اش آشنا بود، هرگز این گونه حرمت‌ ایرانی فرزانه‌ای چون‌ او را نمی‌شکست. همان گونه که هرگز روانمی‌دارم و نمی‌داریم، که چنین اظهار نظری در مورد استاد کردوانی مطرح شود. به هر حال, برخی از باورها و ادعاهای دکتر کردوانی، به خصوص در مورد خشک کردن همه‌ی تالاب‌های کشور و عدم نیاز به مناطق حفاظت‌شده آنقدر حیرت‌انگیز و باورنکردنی است که فکر نکنم حتا هیچ دشمن محیط زیستی هم اینگونه سخن بگوید که ایشان گفته‌اند!
و امّا نامه یا بهتر است گفته شود، روایت عبرت‌آموزکمال‌الدین ناصری از آخرین سخنرانی پرویز کردوانی در گروه جغرافیای دانشگاه فردوسی مشهد:

جناب مهندس درویش
با درود فراوان  و آرزوی سلامتی برای شما و خانواده‌ی محترم

آنچنان که از گفته‌ها و نوشته‌های بروبچه‌های محیط زیستی و اهالی محل وبلاگ شما دستگیرم شده است، شما سنگ صبور  و درویش طبیعت دوستان هستید. گفتم در راستای همین موضوع، من هم درددلی با شما کرده باشم که از این قافله عقب نمانم.
جانم برایتان بگوید که پریروز (شنبه)، فرصتی دست داد تا در سخنرانی آقای دکتر پرویز کردوانی (استاد نمونه دانشگاه تهران و چهره‌ی ماندگار کشور و خیلی چیزهای دیگر) که به دعوت گروه جغرافیای دانشگاه فردوسی به مشهد آمده بودند، شرکت کنم. موضوع سخنرانی ایشان در ابتدا درباره‌ی مناطق خشک کشور اعلام شده بود، ولی در نهایت تبدیل به ملغمه‏‏ای از همه‏چیز شد؛ از جمله محلی برای بحث و جدل بنده و ایشان.
جنابعالی با آثار آقای دکتر کردوانی آشنا هستید و می‌دانید که ایشان در همه‌ی زمینه‏هایی که تخصص داشته یا نداشته کتاب نوشته است. البته با آشنایی که من با چند جغرافی‏دان دارم، گمان می‏کنم این یک سندرم تخصصی این رشته است که دامنه‌ی کاری خود را گسترش می‌دهند، ولی عمق آن را چندان زیاد نمی‌کنند.

دکتر کردوانی در این جلسه در مورد چندین موضوع زیست محیطی اظهار نظر کرد که منجر به اعتراض بنده شد. بد نیست شما هم میزان اطلاعات ایشان را بسنجید.

نخست آن که ایشان فرمودند: برخلاف افراد ناآگاهی که به سخنان رییس جمهور مبنی بر توانایی کشور برای تولید غذا برای ۱۰۰ میلیون نفر، اعتراض کردند، من معتقدم که ایران می تواند تکافوی ۲۰۰ میلیون نفوس را بنماید!!
سپس به وجود مناطق حفاظت شده در کشور اعتراض کردند که چرا مناطق وسیعی را که بیش از چند آهو در آنها وجود ندارد، قرق کرده‌اند. ایشان با آنکه به درستی اسامی مناطق حفاظت شده‌ی چهارگانه را نمی‌دانستند و اطلاع هم نداشتند که تنها در پارک‏های ملی ورود دام ممنوع است، ولی مدعی آن بودند که باید این مناطق آزاد شوند تا در آنها گوسفند بچرد! و گفتند که انسان بر هر موجود دیگری مقدم است.
در مورد آب هم نظرات ایشان جالب بود؛ چراکه معتقد بودند باید در هر دره‏ای (این واژه‌ی «هر دره‏ای» را بارها تکرار کردند) سد زده شود. ایشان گفتند:  چه معنی دارد که آبها هرز بروند (از نظر ایشان آبی که مورد استفاده انسان نباشد و همین طوری برای خودش در رودخانه جاری باشد، دارد هرز می رود). ضمناَ گفتند که نه تنها اشکالی ندارد که گاوخونی و سایر تالاب‏ها خشک شوند، بلکه اصولاً باید (بله، درست خواندید ایشان گفتند «باید»)  آنها خشک شوند. چرا باید آب‌ها در این تالاب‌ها هدر برود؟ باید آبها را به مناطق مختلف (مثلاً رفسنجان) منتقل کرد و کشاورزی کرد. باید بیابان‏ها را آباد کرد.
من اول با خودم گفتم کاش شما هم اینجا بودید اما بلافاصله پشیمان شدم، از تصور اینکه ممکن است خون و خونریزی راه بیفتد.
خلاصه وقتی سخن استاد به اینجا رسید دیگر سکوت جایز نبود. پس در همان وسط صحبت ایشان، با کسب اجازه مراتب اعتراض خود را اعلام کردم. شما می دانید که دانشجویان و متخصصین جغرافیا در داخل کشور به دکتر کردوانی تا چه حد علاقه دارند و گاه مقامش را تا حد پدر جغرافیا بالا می برند (البته از انصاف نگذریم خودش این صفت را رد کرد). بهرحال جو سنگینی در جلسه بود و اعتراض یک جوان خام غریبه به کلام آن پیر صاحب کرامت بسی غریب می‏نمود و اندکی هم بوی وهن می داد. بهرحال از این لحظه تا متجاوز از یک و نیم ساعت بعد که من جلسه را ترک کردم (چون کلاس داشتم)، جلسه به مناظره‌ی دوطرفه‌ی ما تبدیل شد. گفت:
نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری        مجلس اوراد ما حلقه‌ی افسانه شد
به هرحال تا آنجا که در چنته‌ی کم بضاعتم بود، کوشیدم تا پیام مظلومانه‌ی محیط‌زیستی‌ها را برسانم، هرچند پرگویی‏های بی‏استدلال دکتر کردوانی که به طرز عجیبی تناقض‏گویی می‌کرد، بیشترِ وقت جلسه را گرفت.
در اواسط بحث وقت مشکلات سدسازی و معایب آن را گوشزد کردم، ناچار بحث سفره‏های آب زیرزمینی و آبخوان‏داری و دکتر کوثر به میان آمد که ایشان به طرز عجیبی واکنش نشان داد. دکتر کردوانی اقدامات آبخوان‏داری در گربایگان را زیر سوال برد و در حالی که بحث آبخیزداری و آبخوان‏داری را با هم قاطی کرده بود (البته گمان نمی‏کنم اصولاً تفاوت بین آنها را بداند) همه‌ی کارهای انجام شده در این حوزه‏ها را غلط خواند. همچنین کارهای دکتر کوثر را غیر علمی خواند که در اینجا من جمله‏ای را به ایشان گفتم که گمان نکنم در طول خدمت دانشگاهی کسی گفته باشد؛ گفتم شما ملاک علم نیستید (هرچند بعداً خودم هم کمی از بیان این جمله ناراحت شدم).
به هرحال صحبت‌های بسیاری رفت که بیانش شما را خسته و مرا ملول می‌کند. تمامِ آن روزِ من از تأسف این ماجرا تلخ شد. اگر کسی مانند آقای احمدی‌نژاد آن حرف‏ها را در باره‌ی محیط زیست می‏زند، با خود می‌گوییم خُب انتظار بیشتری نیست. ولی وقتی شخصی مانند دکتر کردوانی که تا این حد کم‏اطلاع است، در جمع دانشجویانی که سخنان او را چون حجت شرعی قبول دارند، اظهار نظر می‌کند و حکم می‌دهد، دیگر چه باید کرد؟ از نادانی دیگران باید رنج بکشیم و از اینان هم؟
در میان صحبت، دانشجویی (که بعداً فهمیدم دانشجوی کارشناسی ارشد جغرافیاست)، به طعنه گفت که محیط زیستی‏ها چنین‏اند و چنان و این بحث را تمام کنید. آنجا البته پاسخش را به اختصار دادم، ولی بعد به واسطه‌ی یکی از دوستان که استاد آنهاست برایش پیغام فرستادم که حتماً خودش و اگر می‌خواهد دوستانش هم، سری به من بزنند تا کمی برایشان دلیل و برهان بیاورم تا از ذهنیت تاریکی که درباره‌ی طبیعت پیدا کرده‏اند، بدر آیند. براستی نتیجه‌ی طبیعی چنین استادانی، چنین دانشجویانی هستند. دیگر  چقدر باید تلاش کرد تا این تفکرات غلط را که در ذهنشان فرو رفته بیرون کشید؟
بگذریم، سرتان را درد آوردم، غرض بیان دردی بود که از جهالت عام و خاص می‌کشیم. از طولانی شدن این روضه عذر می‌خواهم و برایتان آرزوی سلامتی و بهروزی می‌کنم.

ارادتمند، کمال‌الدین ناصری

موخره:
وقتی ماجرای این نامه و باورهای تأسف‌برانگیز دکتر پرویز کردوانی را با دوست و همکار عزیزم, دکتر حسن روحی‌پور در میان نهادم؛ ایشان البته بسیار کمتر از من دچار حیرت شد! زیرا سال‌ها بود که کردوانی را از نزدیک می‌شناخت … روحی‌پور به رویدادی واقعی در آفریقا اشاره کرد که به ویژه برای کردوانی و دیگر تالاب‌ستیزان می‌تواند بسیار عبرت‌آموز باشد.

در اواسط قرن گذشته‌ی میلادی، گویا مردمان بومی اطراف یک دریاچه در آفریقا، از حضور فراوان پرندگان ماهیخوار در اطراف دریاچه ناراضی بودند، چرا که می‌پنداشتند بیش از یک چهارم ماهی‌های موجود در دریاچه طعمه‌ی این پرندگان شده و از دسترس ماهیگیران محلی خارج می‌شود. به همین دلیل چندین شکارچی را اجیر کرده و با حمایت دولت محلی، تمامی پرندگان را کشته و نابود ساختند. در سال نخست هم بر میزان صید ماهی و درآمد مردم محلی افزوده شد. امّا به تدریج از تعداد ماهی‌های موجود در دریاچه کاسته شد تا این که بعد از چند سال، نسل آن ماهی‌ها هم در دریاچه به طور کامل منقرض شد! می‌دانید چرا؟ زیرا اصلی‌ترین غذای ماهی‌ها، حاصل ترکیبی از فضولات همان پرندگان کنارآبزی بود که پس از شکار ماهی‌ها در آب و اطراف آن رها می‌شد و اینک دیگر از آن ماده‌ی غذایی ارزشمند خبری نبود!
این قانون بزرگ و نظم خیره‌کننده‌ی حاکم بر طبیعت است که اغلب ما، به دلیل جهالت‌مان آن را نادیده گرفته و انکار می‌کنیم.

برای اشک‌های اسماعیل کهرم …

چهارشنبه ۱۱م دی ۱۳۸۷

   

سروی و کهرم در روز از نو - 9 دی ماه 87

    گمان برم همه‌ی ایرانیانی که در صبحگاه روز دوشنبه – ۹ دی ماه ۱۳۸۷ – بیننده‌ی برنامه‌ی روز از نو از شبکه‌ی دوّم سیما بودند، خاطره‌ی نسیم دل‌انگیزی که از لابه لای گفتگوی صمیمانه‌ی استاد اسماعیل کهرم با مجری برنامه (جناب خسروی) گذشت، هرگز از یادشان نرود و در خُنکای آن نسیم جان‌بخش تا مدت‌ها شناور باشند.
    کهرم، نامی است که نه‌تنها هر پرنده‌شناسی در ایران می‌شناسد و برایش حرمت قایل است، بلکه تقریباً تمامی علاقه‌مندان به طبیعت وطن او را شناخته و برای عشق پاکش به مواهب طبیعی سرزمین مادری حرمت و احترام قایلند.

دکتر اسماعیل کهرم

    کهرم در جایی از این گفتگو، وقتی که خواست از نگاه معصوم، چهره‌ی پاک و سیمای بی‌گناه پرندگان توصیفی ساده به بیینده‌ی خودش ارایه دهد، ناگهان اشک در چشمانش جمع شد و نتوانست کلام خود را به پایان ببرد … او در میان اشک و آه می‌پرسید: چگونه می‌توانیم این همه زیبایی و معصومیت و پاکی را نادیده گرفته و خواسته یا ناخواسته کمر به نابودی این زیستمندان ارزشمند طبیعت وطن بربندیم؟!
    کهرم، از آن جمله دانشمندان طبیعت دوستی است که از سر اتفاق به این رشته نلغزیده است؛ او تاکنون بارها و بارها نشان داده که برای حفظ مصالح راستین طبیعت وطن، حاضر است هر مصلحت و امتیاز دلفریب دیگری را به حاشیه راند.
    برای او و اشک‌های مقدسش حرمت قایل هستم و ایمان دارم که همین اشک‌ها و همین دانش بزرگ‌مردان و زنانی چون اوست که می‌تواند نگهبان راستین موجودات بی‌گناهی باشد که در این آب و خاک مقدس روزگار می‌گذرانند.

دکتر اسماعیل کهرم

    مؤخره:
   اسماعیل کهرم، در این گفتگو به چند آمار و دریافت جالب دیگر هم اشاره کرد:
  - این که به ازای هر انسان موجود در کره‌ی زمین متجاوز از ۲۵۰ میلیون حشره و آفت  زیست می‌کنند؛ آفت‌ها و حشراتی که یکی از مهم‌ترین اهرم‌های نظارتی بر جمعیت آنها، همین پرندگان هستند.
  - این که یک جفت گنجشک بعد از پنج سال می‌تواند شمار خود را به دو میلیون برساند (در مورد موش، این رقم متجاوز از پنج میلیون است).
  - و این که مادر طبیعت چگونه و با چه قانون و نظم خیره‌کننده‌ای برای کنترل شمار تمامی گروه‌ها و گونه‌های گیاهی و جانوری، دستی بالای دست آفریده و شکارگری طبیعی قرار داده است، البته اگر انسان این نظم و قانون را بشناسد و به آن احترام نهد.

درخت‌ستیزان در گیلان بر اراده‌ی خود همچنان استوار هستند!

پنجشنبه ۵م دی ۱۳۸۷

حجت الاسلام میرحسینی اشکوری

    گویا، اخیراً جناب حجت‌الاسلام میرحسینی اشکوری - مدیرکل مشهور اداره اوقاف گیلان - در یک برنامه‌ی زنده‌ی تلویزیونی استانی شرکت کرده و نه‌تنها از عملکرد گذشته‌ی خویش در صدور فرمان قطع درخت ارزشمند و کهنسال ۱۵۰۰ ساله‌ی رضوان‌‌شهر به بهانه‌ی مقابله با ترویج خرافه‌پرستی ابراز ندامت نکرده، بلکه با قاطعیتی بیشتر در برابر چشمان حیرت‌زده‌ی بینندگان گیلانی با لحنی حاکی از تهدید اعلام کرده‌اند: « تاکنون ۲ درخت را قطع کردیم، بقیه را هم قطع می کنیم! تا با خرافات مبارزه کرده و مردم را به طرف امام زاده‌ها هدایت کنیم …»
    این در حالی است که مطابق فرمان دادستان کل کشور، آیت‌الله دری نجف‌آبادی، قطع هر گونه درختی به بهانه‌ی مبارزه با خرافه‌پرستی ممنوع اعلام شده است. حال باید به انتظار نشست و دید که پژواک دادستان طبیعت دوست کشور در برابر چنین سخنان حیرت‌انگیز و تأسف‌آوری چیست؟
    این شاید مهمترین آزمون برای دادستان کل کشور باشد که بتواند میزان علاقه‌مندی و پایبندی واقعی ایشان به ملاحظات خردمندانه‌ی محیط زیست را برای طرفداران طبیعت و تمامی متخصصانی که انزجار و خشم خود را از فرمان درخت‌سوزان اداره‌ی اوقاف گیلان اعلام داشته‌اند، به نمایش نهد.

    مؤخره:
   از جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست استان گیلان که خبر برگزاری این مصاحبه‌ی تلویزیونی را در اختیار نگارنده قرار دادند، سپاسگزارم.

خزر به گاوخونی نزدیک می‌شود؟!

سه شنبه ۳م دی ۱۳۸۷

تالاب گاوخونی

     دوست و همکار عزیزم، امیر سررشته داری، اخیراً بازدیدی از مناطق شمالی کشور داشت که از رهاورد سفرش، نگارنده را نیز بی نصیب قرار نداد. او تصاویری را از مناطق ساحلی دریای خزر در «میان‌هاله» ( حوالی سادات محله در ۵ کیلومتری رامسر) برایم ارسال داشته که نشان از وخامت درجه‌ی آلودگی این بزرگترین چالاب بسته‌ی جهان دارد (نزدیکترین مصب رودخانه تا این محل بیش از ۳ کیلومتر فاصله دارد - با نشان دادن عکس‌ها برای یکی دو کارشناس، به نظر می‌رسد یا آلودگی مواد شوینده است و یا ناشی از مواد شیمیایی)؛ دریاچه‌ای که بی‌شک برای همه‌ی ایرانیان، از ارزشی والا برخوردار است. امّا شوربختانه، همان طور که در این تصاویر ملاحظه می‌فرمایید، وضعیت آلودگی خزر اینک از مرزهای میکرو گذر کرده و منظره‌ای شبیه به تالاب بسیار آلوده‌ی گاوخونی در پایاب زاینده‌رود را در ذهن‌ها متبادر می‌کند.

همکارانم: عمار رفیعی و فرهاد خاکساریان در پایاب زاینده رود (آلودگی آب کاملاً مشخص است)

     همین چند روز پیش بود که داشتم فیلمی هالیوودی را می‌دیدم که در آن قهرمان داستان – که از ایرانیان مهاجرت کرده از وطن بود – با حسرت از سواحل فیروزه‌ای و آب‌های شفاف دریای خزر یاد می‌کرد و این حسرت را داشت که شاید دیگر هرگز نتواند آن سواحل و آب‌های رؤیایی و پاک را ببیند! دست آخر هم همین‌طور شد و در غربت مُرد و خزر را دیگر ندید …

سواحل آلوده خزر در آخرین روزهای خلوت آذرماه 1387 - عکس از امیر سرذرشته داری

2

امّا شاید اگر این خزر را می‌دید، بیشتر دچار افسردگی و غم و حسرت می‌شد! ما ایرانیان، وارث خزری هستیم که شاید پس از خلیج فارس، یکی از آلوده‌ترین محیط‌های آبی جهان باشد.
آلودگی و مرگ خزر، یعنی مرگ سواحل ناب و استثنایی ایران در رویشگاه دیرینه‌ی هیرکانی …
امید که با عزمی فرا کشوری، بتوان ممالک حاشیه‌ی این دریاچه‌ی بزرگ جهان را به صرافت پاسداری و حفاظت پایدار از آن برانگیخت.

   در همین باره
خزر در آستانه مرگ تدریجی
خلیج فارس آلوده ترین محیط زیست تاریخ جهان
دریای خزر را دریابید! خطر آلودگی جدی است
دریای خزر: آلودگی دریا و انقراض نسل ماهیان
هشدار کارشناسان درباره آلودگی دریای خزر

   مؤخره

خراش جنگل به بهانه توسعه در چابکسر!

     امیر عزیز، به این هم بسنده نکرده و طی نامه‌ای دیگر، با ارسال این تصاویر، برایم چنین نوشته است:
«در آخر هفته گذشته، گذری بر خطه‌ی شمال داشتم. وقتی از چابکسر می‌گذشتم، حدود سه کیلومتر بعد از چابکسر، ملاحظه کردم که در موقعیتی خاص که درست کمترین فاصله‌ی کوه با دریا است، مکانی برای ساخت تله کابین در نظر گرفته شده و این تأسیسات در حال حاضر در حال ساخت است. در کنار این موقیعت تعداد کمی ویلا و ساختمان‌های مسکونی است و در بالادست آنها عملاً تپه‌ای بسیار زیبا وجود دارد. به نظر می رسد با خاکبرداری‌های انجام شده (عکس‌های پیوست) می‌خواهند دامنه‌ی تپه را هم ساختمان سازی کنند. این واقعه (خاکبرداری) ظرف یک‌ماه گذشته روی داده است (طبق گفته افراد محلی) و عرصه کاملاً مختص منابع طبیعی است. خلاصه گفتم این درد را به تصویر بکشم و برایت ارسال کنم. ببخشید که در این موارد همیشه مزاحم شما هستم… »

2

    ضمن سپاس مجدد از امیر سررشته‌داری که معرف یک هموطن متخصص و مسئولیت‌شناس است، امیدوارم، دوستان خوب و سختکوشم در رسانه‌های گروهی، این مسأله را پیگیری کرده و اصل ماجرا را با شرحی دقیق‌تر گزارش کنند.

3

چهلمین سالگرد تولد بزرگترین ناشر منابع طبیعی کشور مبارک!

پنجشنبه ۲۸م آذر ۱۳۸۷

   در بیست و پنجمین روز از آخرین ماه فصل پاییز ۱۳۸۷، جشنی ساده، امّا صمیمانه و منحصر به فرد در مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور برگزار شد؛ جشنی به افتخار ۴۰ سالگی بزرگترین نهاد متولّی تحقیقات منابع طبیعی در ایران. بی‌گمان هیچ نهاد پژوهشی دیگری نمی‌توان در ایران یافت که در طول فعالیت خویش بیش از ۵۰۰ کتاب مرجع منتشر کرده باشد؛ هیچ بنگاه تحقیقاتی را نمی‌توان سراغ گرفت که همزمان هفت مجله‌ی علمی را به صورت فصلنامه منتشر کند که شش عنوان از آنها، دارای مرتبه‌ی علمی/پژوهشی از وزارت علوم، تحقیقات و فناوری باشد. افتخار من این است که در بین همکاران فرزانه‌ای   خدمت می‌کنم که در آفرینش ۱۲۰۰ پایان‌نامه در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا نقش داشته‌اند؛ همکاران عزیزی که تاکنون نقشه‌ی مناطق اکولوژیک کشور را در ۱۳۱ میلیون هکتار منتشر ساخته‌اند … و باز باخت‌یاری من این است که شاید نتوان هیچ محیط کاری دیگری را در ایران یافت که به گستردگی، تنوع و زیبایی باغ گیاه‌شناسی ملّی ایران باشد؛ جایی که از بهمن ماه ۱۳۶۸ در آن مشغول انجام خدمت هستم.

باغ چین و ژاپن - موسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور

    و امروز آغاز چهل و یکمین سال حیات چنین نهاد فرهمندی است.
   به همین مناسبت، بسیاری از همکاران دیروز و امروز گرد هم جمع شدند، اغلب رؤسای سابق مؤسسه از جمله دکتر بهروز ملک پور، مهندس علاقه‌بند راد، مهندس میرمحمدی، دکتر شامخی، دکتر معصومی، دکتر جعفری به همراه دکتر محمّدحسن عصاره، ریاست کنونی مؤسسه که این ابتکار ارزشمند را کلید زده بود، دور هم جمع شده بودند تا با یادآوری خاطرات دور و نزدیک و به حرمت این درخت تناور ۴۰ ساله، اشک شوق بریزند و آرزوی ماندگاری ابدی او را داشته باشند.
   خوشبختانه این نشست صمیمانه از یک جهت دیگر نیز برای نگارنده و همکاران عزیزم در بخش تحقیقات بیابان خاطره‌انگیز شد؛ چرا که «برنامه راهبردی بیابان، چشم‌انداز ۱۴۰۴» مورد تقدیر ویژه عالی‌ترین مقام وزارت متبوع قرار گرفت؛ برنامه‌ای که بیش از ۲ سال تهیه آن به طول انجامید و حاصل برگزاری ۹۵ جلسه و ۱۷۰۰ نفر ساعت کار کارشناسی با حضور نمایندگان بیش از ۵۰ نهاد آموزشی، تحقیقاتی، اجرایی و مردم‌نهاد بود.

اهدای لوح وزیر از دست رییس موسسه: دکتر عصاره

    لوح تقدیر آقای محمّدرضا اسکندری، وزیر جهاد کشاورزی از نگارنده و مراسم اهداء آن را می‌توانید اینجا ببینید. همچنین در آینده‌ای نزدیک و به تدریج تمامی متن این سند راهبردی را در همین تارنما منتشر خواهم کرد.
    بار دیگر دست همه‌ی عزیزانی که در این کار بزرگ به محمّد درویش کمک کردند، صمیمانه می‌فشارم و امیدوارم این برنامه بتواند در افق چشم‌انداز ۱۴۰۴ به تمامی آرمان‌های بلندش دست یابد.

    - تصاویر این مراسم را می‌توانید اینجا ببینید.
    - تصاویری از باغ گیاه‌شناسی ملی ایران را نیز می‌توانید اینجا ببینید.

چرا کسی دیگر خجیر را دوست ندارد؟!

جمعه ۲۲م آذر ۱۳۸۷

دیگر زمین تهی است
دیگر به روی دشت
آن کودکان ناز
آن دختران شوخ
آن باغ‌های سبز
آن لاله‌های سرخ
آن بره‌های مست
آن چهره‌های سوخته از آفتاب نیست
تنها در آن دیار
ناقوس ناله‌هاست که در مرگ زندگی است …

شادروان فریدون مشیری

    خجیر دارد می‌میرد … الماس درخشان البرز جنوبی و یکی از ارزشمندترین بوم‌سازگان‌های نزدیک پایتخت ایران، آخرین نفس‌های خود را می‌کشد … کافی است به دو تصویر عبرت‌آموز دکتر هومن روانبخش که به فاصله سه سال از این منطقه گرفته است، دقت کنید تا دریابیم که شتاب تخریب طبیعت در خجیر تا چه اندازه پیش‌برنده و جبران‌ناپذیر می‌نماید!

خجیر در امروز: 22 آذر 1387 (عکس از هومن روانبخش)

    باورکردنی نیست که چگونه مأمورین حفاظت از پارک ملّی خجیر به متجاوزین اجازه می‌دهند تا با ده‌ها اره موتوری به جان رویشگاه پده، گز و بید خجیر بیافتند و باقیمانده‌ی این زیستگاه باارزش را نیز بسوزانند!
از جناب دکتر صدوق – که می‌دانم عاشقانه طبیعت ایران را دوست دارد – می‌خواهم تا برایمان بگوید در خجیر چه اتفاقی افتاده و چرا همه ترجیح می‌دهند که سر خود را مانند کبک در برف فرو برند و ساکت بمانند؟!

خجیر همان جا سه سال پیش!

    گزارش تکان‌دهنده‌ی دیده‌بان عزیز البرز را از وضعیت امروز – جمعه ۲۲ آذر ۱۳۸۷ – پارک ملّی خجیر بخوانید و بگویید: این همه دشمنی با طبیعت، با آینده‌ی این بوم و بر مقدس، برای چیست؟!

   مؤخره:

عکسی که می بینید درختی است که دراین موزه بر سر راه یکی از ادوات دوٌار و تجهیزات تولید نفت و استخراج آن قرار گرفته ولی محور انتقال نیروی آن را بدون آنکه درخت را قطع کنند از میان آن عبور داده اند!

    هموطن فرزانه‌ام، پیمان سپهری، این تصویر زنهاردهنده را به عنوان سوغات سفرش به خوانندگان تارنمایش پیش‌کش کرده تا نشان‌مان دهد: میان ماه من تا ماه گردون، تا چه اندازه فاصله است! در آن سوی آب، دنبال بهانه‌ای می‌گردند تا درختان را حفظ کنند و اینجا برعکس، دنبال بهانه‌ای می‌گردند تا فرمان قتل درختان را صادر می‌کنند! حال چه این بهانه مبارزه با خرافه‌پرستی باشد، چه رزمایش نظامی، چه ساخت سد و جاده و منزل مسکونی و چه رونق بوم‌گردی!!

ماجرای مرموز قطع درختان در حاجی‌آباد اردکان!

چهارشنبه ۲۰م آذر ۱۳۸۷

اردکان: به روایت گوگل ارث (خشکی منطقه کاملاً نمود دارد)

صبح روز دوشنبه، ۱۸ آذرماه در بخش خبری رادیو ایران، ماجرایی نقل شد که هر شنونده‌ی علاقه‌مند به محیط زیست را عصبانی، ناراحت و غم‌زده می‌کرد. درست همان حسی که به دکتر کمال‌الدین ناصری، مدرس گروه مرتعداری دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست دانشگاه فردوسی مشهد دست داد! به نحوی که به گفته‌ی ایشان، وقتی این خبر را از رادیوی اتومبیل خود پی می‌گرفته است، چیزی نمانده بود که از شدت خشم تصادف کند! به هر حال، ماجرا – آن هم به روایت رادیو - بسیار عجیب و بهت‌آور به نظر می‌رسد. چرا که ظاهراً مسئول منابع طبیعی اردکان اعلام کرده: دلیل قطع ۳۰۰ درخت مزبور، غیرمثمر بودن آنها بوده است! و تأسف‌آورتر آن که درختان مزبور بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ سال عمر داشته‌اند. آن هم در سرزمین خشکی که امکان پرورش و احیای مجدد چنین زیستمندانی بسیار دشوار خواهد بود.

اردکان باید بیشتر از هر شهری قدر فضای سبزش را بداند ...

بعد از بازگشت از مشهد، موضوع را از طریق مصطفی خوشنویس در ستاد مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور و همکار عزیزم، دکتر باغستانی در مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی یزد پیگیری کردم. همچنین توانستم مستقیماً با مسئول اداره کل منابع طبیعی اردکان، آقای مهندس امراللهی صحبت کنم. ایشان که خود – ظاهراً - عضو شورای شهر اردکان هم هستند، به کل ماجرا را تغییر دادند و اعلام کردند: اولاً بین ۸۰ تا ۹۰ اصله درخت در منطقه‌ی حاجی‌آباد بیشتر قطع نشده است. ثانیاً درختان جملگی نخل بوده، آن هم نخل‌هایی که اغلب دچار سرمازدگی سال قبل شده بودند و میوه‌ی خوبی نداشتند. درنتیجه با مصوبه اداره کشاورزی استان و نظارت مهدی سازگاری، مدیر جهاد کشاورزی اردکان، اقدام به قطع و جایگزینی درختان فرسوده با درختان بارآور جوان شده است. ثالثاً درختان در ملک خصوصی قرار داشته و بنابه درخواست صاحب ملک این اتفاق افتاده است.
البته گویا مدیرکل منابع طبیعی استان، هیأتی را برای بررسی موضوع به منطقه گسیل داشته که نتایج گزارش هیأت تا روز شنبه آینده مشخص خواهد شد.
نکته‌ی امیدبخشی که از فراز این رویداد، آشکار است، حساسیت بالای رسانه‌ای و مردم محلی به هر نوع فرمان قطع درخت است، که در نوع خود هم کم‌نظیر بوده و هم شایان تقدیر است و نشان می‌دهد که در حوزه‌ی محیط زیست، ظرفیت اطلاعاتی و فرهنگی مردم و رسانه‌های جمعی در حال بالندگی، رشد و تکامل بیشتر است.
به هرحال، دکتر باغستانی قول داده تا اطلاعات کامل‌تری را از این ماجرا تهیه و برایم ارسال دارد. در همین جا، از هموطنان یزدی و اردکانی مخاطب این تارنما، بخصوص دانشجویان علاقه‌مند دانشگاه یزد (به ویژه شاگردان دکتر محمّدرضا اختصاصی) می‌خواهم تا چنانچه اطلاعات یا عکسی از این اتفاق دارند، برایم بفرستند.

- توضیحات آقای مهندس مسعود طوفان در همین ارتباط: طرح اصلاح نخیلات در اردکان یزد خبر ساز شد .

متشکرم

جایگاه محیط زیست در سبد اولویت‌های راهبردی ایران

شنبه ۱۶م آذر ۱۳۸۷

به دعوت دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست دانشگاه فردوسی مشهد، ساعت ۱۱ صبح فردا – ۱۷ آذرماه ۱۳۸۷ – همزمان با هفته پژوهش، در تالار اجتماعات آن دانشکده به ایراد سخنرانی با موضوع بررسی «جایگاه واقعی محیط زیست در سبد اولویت‌های راهبردی کشور» خواهم پرداخت.
    خلاصه‌ی سخنرانی‌ای که برای مخاطبین فرزانه‌ی دیار حکیم جاودان طوس ارایه خواهم داد، به شرح زیر است:

 

 

     اگر نگاهی – حتا اجمالی - به روح قوانین موجود و فرامین و توصیه‌های رهبران ایران – چه در قبل و چه در پس از پیروزی انقلاب اسلامی – بیاندازیم، با شگفتی درخواهیم یافت: کمتر موضوعی را می‌توان پیدا کرد که مانند حفظ محیط زیست و پاسداری از طبیعت، چنین مورد حمایت قوانین رسمی، فرامین مذهبی و سخنان دولت‌سالاران کشور قرار گرفته باشد. به نحوی که بر پایه‌ی منابع و مستندات تاریخی موثق، افتخار تعیین و نامگذاری نخستین منطقه‌ی حفاظت شده‌ی جهان به ایرانیان می رسد و قدمتی ۲۵۰۰ ساله دارد. در آن زمان، خشایارشاه (۴۶۵-۴۸۶ پیش از میلاد) نسبت به حفاظت از جنگل‌ها و درختان علاقه‌ی زیادی داشت و در یکی از لشکرکشی‌های خود به آسیای صغیر برای نخستین بار دستوری در مورد حفاظت از یک منطقه‌ی جنگلی «سرو» را صادر و بدین ترتیب نخستین منطقه‌ی حفاظت شده‌ی جهان را بنیان نهاد. در کتاب مقدس ایرانیان باستان نیز، بارها و بارها بر حفظ و حراست از درختان و عدم آزار حیوانات و آلوده نساختن آب تأکید شده است. در کلام بزرگان دین اسلام و کتاب آسمانی قرآن نیز به کرات بر اهمیت حفظ طبیعت و پاسداری از مواهب آن توصیه شده است. این توصیه به حدی است که در میثاق‌نامه‌ی ملّی امروز ما، یعنی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، برای نخستین بار یک اصل (اصل پنجاهم) به این موضوع مهم اختصاص یافته و نه‌تنها حفظ محیط زیست را وظیفه‌ی عمومی آحاد شهروندان ایرانی قلمداد کرده است، بلکه به صراحت تأکید شده که لازمه‌ی حیات اجتماعی روبه رشد مردم ایران، در سایه‌ی حفظ محیط زیست است که تحقق می‌یابد.
    و درست از همینجاست که حیرت نگارنده افزون‌تر می‌شود! چرا که هر چه بیشتر در سرزمین پهناور ایران به مطالعه و سفر بپردازیم و هر چه با دقت‌تر به پایش و اندازه‌گیری شاخص‌های مؤید پایداری سرزمین، همت گماریم، بیشتر درخواهیم یافت که بین آن قوانین وضع شده‌ی اغلب مترقی و خطابه‌های پرشور و حکیمانه با وضعیت پیش روی محیط زیست و منابع طبیعی کشور، شکافی ژرف و ناسازه‌ای باورنکردنی فاصله انداخته است. به نحوی که کمتر می‌توانی بازخورد عینی و مصداقی سزاوارانه را بر آن همه تأکید رهبران و توصیه‌ی دین و الزامات قانونی و حقوقی در زیست محیط وطن بیابی.
    درعوض، آنچه که مشاهده می‌شود، روندی نگران‌کننده با شیبی منفی است که با حرکتی شتابناک در حال کاهش کارمایه‌ها و کارایی‌های سرزمین مادری است؛ حرکتی که نمود آن را در نرخ بالای فرسایش آبی و بادی، هجوم ماسه‌های روان، سیل‌خیزی، شوری‌زایی، جنگل‌زدایی، اُفت حاصلخیزی خاک، متروکه شدن روستاها، خشک‌شدن تالاب‌ها، افزایش غبارآلودگی هوا، اُفت سطح آب‌های زیرزمینی، نشست زمین، ناپدید شدن گونه‌های اندمیک گیاهی و جانوری کشور و قرار گرفتن بخش قابل توجهی از زیستمندان این بوم و بر در سیاهه‌ی سرخ IUCN و در یک کلام: «بیابان‌زایی» می‌توان آشکارا ردیابی کرد و از این همه غفلت و نابخردی در حق طبیعت ناب ایران‌زمین و پاسداری شایسته از «امانت» امروز وطن، آه کشید و شرمسار شد.
    چنین است که شوربختانه امروز نام ایران به عنوان یکی از ۱۵ کشوری در جهان آورده می‌شود که دارای ناپایدارترین شرایط بوم‌شناختی (اکولوژیکی) است.
    این که چرا با وجود آن همه حمایت‌های قانونی، کلامی و نوشتاری، وضعیت پایداری زیست‌محیطی وطن، چنین نگران‌کننده شده است؛ این که چه مؤلفه‌هایی سبب شده تا جایگاه جستارهای محیط زیستی، در ظرف مباحث کلیدی کشور از منزلگاهی درخور برخوردار نبوده و اغلب در پای مصلحت‌اندیشی‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کوتاه مدت ذبح شوند؛ و سرانجام این که چه باید کرد تا وزن ملاحظات زیست‌محیطی، جایگاه سزاوارنه‌ی خود را در چیدمان اولویت‌های کلان کشور بیابد، در شمار دریافت‌ها و گرایه‌هایی است که کوشیده‌‌ام در این مجال با مخاطبین فرزانه‌ی دیار جاودان فردوسی بزرگ به اشتراک نهم.
    باشد که حاصل این هم‌اندیشی‌ها و تعاملات فکری، بتواند به گرانیگاهی درخور برای آفرینش تشکل‌های قدرتمند و پرنفوذ سبز در ایران عزیز منجر شود.

آیا جهان‌‌گرمایی، زمین را ۵۵ میلیون سال به عقب خواهد راند؟!

دوشنبه ۱۱م آذر ۱۳۸۷

خطر جهان‌گرمایی انکارشدنی نیست

     در هفته‌ای قرار داریم که قرار است، وبلاگ‌نویسان و وبلاگ‌خوانان فارسی‌زبان بیشتر با تهدیدی به نام «گرمایش زمین» آشنا شوند. از همین رو، سوّمین موج سبز وبلاگستان به پرداخت عقوبت‌های جهان‌گرمایی در سده‌ی پیش رو اختصاص یافته است.
     یادمان باشد، جهان‌گرمایی در شمار مهم‌ترین موانع سد راه حصول به توسعه پایدار و دستیابی به رفاه ملی است، با این وجود، در برنامه‌ی کمتر تشکل عمده‌ی سیاسی کشور، می‌توان ردپایی از ملاحظات مبتنی بر محیط زیست و مهار جهان‌گرمایی را مشاهده کرد. از همین رو، اهمیت ظرفیت‌سازی اطلاعاتی در این حوزه دوچندان می‌نماید.
    چنین است که یادداشت پیش‌رو جان می‌گیرد؛ یادداشتی که با تحلیل اندیشه‌های فرزانگانی چون لستر تارو در خارج و حمید طراوتی در داخل کشور، می‌کوشد تا با زبانی ساده، وخامت کم‌توجهی به جهان‌گرمایی را بازتاباند.

روند آب شدن و عقب نشینی یخچال‌ها در آرژانتین

    وقتی سر دیوید کینگ، مشاور ارشد تونی بلر- نخست‌وزیر سابق انگلستان – برخی از ستاده‌های حاصل از پژوهش‌های خویش و گروه ارشد تحت سرپرستی‌اش را اعلام کرد، بسیاری از دیرباوران نیز نگران شدند، چه رسد به دانشمندانی که از سال‌ها پیش خطر گرمایش جهانی را گوشزد کرده بودند.
     بر بنیاد مطالعات کینگ، رابطه بین میزان دی اکسید کربن نیوار و گرمای کره زمین در ۷۴۰ هزار سال گذشته به روشنی و شفافیت آشکار شد. دانشمندان گروه کینگ توانستند برای نخستین بار تا ژرفای ۳ کیلومتری یخ‌های جنوبگان نفوذ کرده و عمر لایه‌های مختلف را تعیین کنند. مهم‌تر آن که توانستند غلظت دی اکسید کربن این لایه‌ها را نیز بسنجند. قدیمی‌ترین لایه‌ی یخ مورد آزمایش، ۷۴۰ هزار سال قدمت داشت. نتیجه‌ای که به دست آمد، آن است که در تمام این۷۴۰ هزار سال، غلظت دی اکسید کربن بین ۲۰۰ تا ۲۷۰ قسمت در میلیون، نوسان داشته و هیچ گاه بالاتر نرفته است. حال آن که غلظت آن در سال ۲۰۰۴ میلادی ۳۷۷ قسمت در میلیون بوده است! این در حالی است که در طول این ۷۴۰ هزار سال، چندین بار عصر یخبندان روی داده و دوباره هوا گرم شده، اما در تمام سال‌های عصر یخ، غلظت دی اکسید کربن حدود ۲۰۰ باقی مانده و در گرم‌ترین سال‌ها نیز هیچ گاه از مرز ۲۷۰ تجاوز نکرده است.

دیوید کینگ

     به زبانی ساده‌تر، این مقدار (۳۷۷ قسمت در میلیون) نه تنها در۷۴۰ هزار سال گذشته سابقه نداشته، بلکه به باور بسیاری از دانشمندان، احتمالاً از ۵۵ میلیون سال پیش تاکنون هم بی‌سابقه بوده است!

آیا 55 میلیون سال به عقب خواهیم رفت؟!

     اما مگر ۵۵ میلیون سال پیش، زمین چگونه بوده است که حالا باید از شبیه‌سازی انسان‌ساخت آن بترسیم؟!
     ۵۵ میلیون سال پیش، کره زمین یک سیاره گرمسیری بود. قطب شمال و جنوب وجود نداشت و سطح دریا‌ها ۸۰ متر بالاتر از امروز بود. این شرایط برای حیات انسان مناسب نبود. در واقع این شرایط از بین رفت تا انسان توانست به وجود بیاید. ولی اکنون بشر با دست خود دارد مجدداً این شرایط ویرانگر و کابوس‌گونه را بازمی‌آفریند. دریافتی که بدل به یکی از جدی‌ترین کابوس‌های بشر قرن بیست و یک شده است. هرچند هنوز هم، باید بپذیریم که اگر به فضای رسانه‌ای درون و برون کشوری دقیق شویم، میزان عنایت و پرداخت رسانه‌های دیداری، شنیداری، نوشتاری و مجازی به این مهم، حتا همپای موج رسانه‌ای حاصل از شهرآورد دو تیم فوتبال یا بسکتبال نیز نیست!
و این درد بزرگ ماست …

    یادمان باشد:
   بنابه تحلیل اطلاعات مربوط به درجه حرارت متوسط کره زمین که از ۱۲۸ سال پیش تا امروز انجام شده و بیش از ۸۰۰ ایستگاه معتبر هواشناسی را در نقاط مختلف کره زمین پوشش می‌دهد ( از سرد‌ترین نقاط کوهستانی و یخچال‌های قطبی تا گرم‌ترین نواحی استوایی)؛ از ۱۹۷۰میلادی تاکنون درجه حرارت متوسط کره زمین ۰/۸ (هشت دهم درجه‌ی سانتی‌گراد) اضافه شده است. تأمل‌برانگیز‌تر آن که در تمامی طول این دوره، افزایش درجه حرارت در هر دهه از دهه قبل بیشتر بوده است. به نحوی که ۲۲ سال از گرم‌ترین سال‌های ثبت شده از ۱۹۸۰ بدین سو بوده و ۶ سال از گرم‌‌ترین سال‌هایی که تاکنون ثبت شده در ۸ سال گذشته رخ داده. همچنین، شش سال از این سال‌ها ( ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ و  ۲۰۰۵و ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸) همان سال‌هایی است که در آنها تولید غلات شدیداً کاهش یافته است. درواقع، در هفت سال از هشت سال گذشته تولید جهانی غذا از تقاضای جهانی کم‌تر بوده و دولت‌ها چاره‌ای نداشتند جز آن که نیاز جهان را با برداشت از ذخایر غله تأمین کنند. به شکلی که اکنون ذخایر جهانی غله به پایین‌ترین سطح خود در چند دهه‌ی اخیر رسیده و در نتیجه‌ی آن،  قیمت غلات افزایشی چشمگیر یافته است. بنابراین، باید بپذیریم که کمبود شدید مواد غذایی و دو برابر شدن قیمت گندم و ذرت در سطح جهان دیگر یک رویداد موقتی نیست، بلکه یک روند شوم و کابوسی مرگبار است؛ کابوسی که آزمندی و حماقت بشریت در عینیت‌بخشیدن به آن، بیشترین سهم را داشته است. حماقتی که اگر مهار نشود، ممکن است عقربه‌های زمان را به ۵۵ میلیون سال پیش بازگرداند!
کافی است به روند افزایش ناامنی‌های جهانی متأثر از شناسه‌های زیست‌محیطی اندکی دقت کنیم:
در سودان ظرف ۳ ماه نخست سال ۲۰۰