در پارس آباد مغان، همه چیز رؤیایی است!

پنجشنبه ۴م شهریور ۱۳۸۹

یازدهمین ماه از سال آبی ۸۹-۱۳۸۸ هم گذشت و در طول این ۱۱ ماه، هیچ نقطه‌ای از کشور را نمی‌توان سراغ گرفت که همچون پارس‌آباد مغان در روزگاری رؤیایی و خیس به سر برده باشد؛ زیرا میزان ریزش‌های آسمانی اندازه‌گیری شده در این ایستگاه برابر با ۹۹٫۶ درصد بیشتر از میانگین درازمدت است. یک خبر خوش دیگر این که اندکی از وسعت آن بخش از کشور که دچار خشکسالی بسیار شدید در حد فاصل مرز استان‌های سیستان و بلوچستان و کرمان و خراسان جنوبی بوده، کاسته شده است و به همان نسبت بر میزان ترسالی خفیف در جنوب خاوری ایران افزوده شده است.  علاوه بر این، میزان ریزش‌های آسمانی در ایستگاه اصفهان هم همچنان بیشتر از میانگین درازمدت بوده و این افزایش به حدود ۵۷ درصد می‌رسد؛ هر چند در گاوخونی آبی نیست! هست؟ نکته‌ی جالب توجه دیگر آن است که هرچند بیش از ۷۰ درصد قلمرو ایران‌زمین از خشکسالی خفیف تا شدید در رنج است، اما مجموع بارندگی رخداده در این ۱۱ ماه همچنان از میانگین درازمدت کشور در زمان مشابه به مقدار ۵٫۵ میلی‌متر بیشتر است؛ واقعیتی که اهمیت نواحی زاگرس و ارسباران را به عنوان اصلی‌ترین مناطق تأمین نیاز آبی کشور آشکارا تأیید می‌کند، زیرا همان طور که در نقشه خشکسالی کشور ملاحظه می‌فرمایید، تنها در این نواحی است که همچنان آثار ترسالی خفیف تا شدید مشاهده می‌شود؛ مناطقی که از نظر وسعت کمتر از ۲۵ درصد خاک ایران را دربرمی‌گیرند.
نکته‌ی عبرت‌آموز در این میان، وضعیت رودخانه کارون است که این روزها عملاً و برای سال سوّم به صورت متوالی خشک شده و داد نمایندگان خوزستان در مجلس را به سقف صحن سبز بهارستان چسبانده است؛ زیرا امسال بر خلاف چند سال اخیر در سرشاخه‌های این رود، وضعیت ترسالی حاکم بوده؛ اما کارون همچنان بی‌آب است! حالا شما پیدا کنید پرتقال‌فروش‌های عزیز را!! جستجویی که نگارنده بخشی از آن را در پیک بامدادی رادیو ایران در روز سه شنبه گذشته انجام داد.
اینک ضمن گفتن خدا قوت به همکاران عزیزم در پایگاه مدیریت خشکسالی استان اصفهان، با هم مشروح گزارش دکتر مرتضی خداقلی عزیز – رییس پایگاه – را می‌خوانیم:

وضعیت خشکسالی ایران در سال آبی ۱۳۸۹ –۱۳۸۸  (مهرماه تا پایان مردادماه)

بر بنیاد آخرین بررسی‌های انجام گرفته در پایگاه مدیریت خشکسالی استان اصفهان و فراکافت (تجزیه و تحلیل) نقشه‌های خشکسالی از مهرماه ۱۳۸۸ تا پایان مردادماه ۱۳۸۹ ، نتایج نشان می‌دهد که همچنان مانند ماه گذشته (تیرماه) گستره‌ی خشکسالی تقریباً نیمه‌ی خاوری کشور را احاطه کرده است، به نحوی که مجموع بارندگی در ۷۰٫۴۷ درصد از مساحت کشور کمتر از میانگین دراز مدت بوده که نسبت به ماه گذشته کمی افزایش نشان می‌دهد و خشکسالی خفیف تا بسیار شدید در این مناطق حاکم شده است(نمودار شماره ۱). به جز در گوشه غرب و شمال غربی و دو لکه سبز رنگ در شمال شرق و جنوب شرقی که همچنان در روزگار ترسالی به سر می‌برند دیگر نقاط کشور با شرایط سخت خشکسالی مبارزه می‌‌نمایند. شاید بتوان چنین تشبیه کرد که آسمان ایران در طول مدت یک ماه اطراف نقطه‌ای ثابت نوسان داشته است و ما را با شرایطی مانند تیرماه روبرو کرده است.
در طول این بررسی جزئیات دیگری از مطالعه نقشه‌های خشکسالی به دست آمد که در ذیل به ‌آن اشاره کوتاهی می‌شود.

خشکسالی بسیارشدید (کاهش بیش از ۶۰ درصد از بارش نرمال): خوشبختانه به رغم افزایش خشکسالی، از وسعت خشکسالی بسیار شدید در کشور کاسته شده است، به طوری که حدود ۳۴/۶ درصد از سطح کشور را شامل می‌شود. خشکسالی بسیار شدید نیمه شمالی استان کرمان (انار، رفسنجان، سیرجان، شهر بابک و کرمان)، زابل در استان سیستان و بلوچستان، نهبندان در استان خراسان جنوبی و بافق در استان یزد را در بر گرفته است.

خشکسالی شدید (کاهش ۴۵ تا ۶۰ درصد بارش نرمال):  خشکسالی شدید در حدود ۸/۱۷ درصد از سطح کشور را طی این دوره در بر داشته است. این خشکسالی قسمتهائی از استان یزد (رباط و یزد)، بخش اعظم استان فارس (زرقان، داراب، سد درودزن، فسا، شیراز و لار)، نیمی از استان هرمزگان (بندر عباس و بندر لنگه) و بافت در استان کرمان را شامل بوده است.

خشکسالی متوسط (کاهش ۲۰ تا ۴۵ درصد بارش نرمال): خشکسالی متوسط از  گوشه شمال شرقی به جنوب کشور همانند نواری، خشکسالی شدید را احاطه کرده است و مساحتی در حدود ۱۷/۱۸ درصد را شامل می‌شود. در استان خراسان جنوبی (بیرجند و قائن)، خراسان رضوی (فردوس)، طبس در استان یزد، استان سمنان (سمنان و گرمسار)، بخش شمال شرقی استان اصفهان (خور و بیابانک)، استان فارس (آباده و اقلید فارس)، استان بوشهر (بوشهر و کنگان)، جاسک و میناب (استان هرمزگان)، استان کرمان (بم و جیرفت) و زاهدان در استان سیستان و بلوجستان شاهد این نوع خشکسالی هستیم.

خشکسالی خفیف (کاهش کمتر از ۲۰ درصد نرمال): این خشکسالی مانند کمربندی از بخش شمال شرقی کشور به سمت جنوب غرب کشیده شده است که درصد قابل ملاحظه‌ای از کل ایران می‌باشد و ۱۶/۲۸ درصد از مساحت کشور را در بر می‌گیرد. در بخش اعظم استان خراسان رضوی (تربت جام، سبزوار، سرخس، فردوس، کاشمر و مشهد)، بخش شمالی استان سمنان (بیارجمند و شاهرود)، تمام استان گرگان، استان مازندران (بابلسر، فیروزکوه و نوشهر)، استانهای تهران و قم، بخش شمال و شمال غرب استان اصفهان (اردستان، داران، کاشان، گلپایگان، نایین و نطنز)، نیمه غربی استان خوزستان (آبادان، اهواز، بستان و بهبهان)، استان سیستان و بلوچستان (خاش و سراوان)، کهنوج در بخش جنوبی استان کرمان و یاسوج خشکسالی خفیف مشاهده می‌شود.

خلاصه وضعیت خشکسالی ایران در سال آبی جاری (مهرماه ۱۳۸۸ تا پایان مرداد ماه ۱۳۸۹)

    میزان بارندگی متوسط کشور در سال آبی جاری تا پایان مردادماه ۲۲۶٫۱ میلی‌متر
    میزان بارندگی دراز مدت کشور تا پایان مرداد ماه ۲۲۰٫۶ میلی متر
    میزان افزایش بارندگی نسبت به دوره آماری بلند مدت ۱٫۶۹ درصد
    بالاترین درصد خشکسالی: ایستگاه بندرعباس و نهبندان با ۷۰٫۵ درصد کاهش بارندگی نسبت به میانگین دراز مدت
    بالاترین درصد ترسالی: ایستگاه پارس‌آباد مغان (اردبیل) با ۹۹٫۶ درصد افزایش بارندگی نسبت به میانگین دراز مدت
    وضعیت خشکسالی: خشکسالی در بخش اعظم نیمه شرقی کشور و ترسالی در بخش غربی و شمال غربی مشاهده می‌شود. همچنین مناطقی با مجموع بارندگی کمتر از میانگین دراز مدت نسبت به ماه گذشته (تیرماه ۱۳۸۹) ۷٫۲۷ درصد افزایش داشته است، نهایت این که در این سال استان آذربایجان شرقی پرباران‌ترین و استان قم کم باران‌ترین استان‌های کشور بوده‌اند.

شرح وضعیت خشکسالی استان اصفهان در سال آبی مهرماه ۱۳۸۸ تا پایان مرداد ماه ۱۳۸۹

تجزیه و تحلیل نقشه‌های خشکسالی از مهرماه  ۱۳۸۸ تا پایان مرداد ماه ۱۳۸۹ نشان می‌دهد، همچنان نیمه¬ شرقی استان در وضعیت خشکسالی متوسط به سر می‌برد اما از شدت خشکسالی در بخش شمالی استان کاسته شده و از خشکسالی متوسط به درجه خشکسالی خفیف نائل شده است. این در حالی است که بخش غربی و جنوب غربی، از روزگار ترسالی که در ماه گذشته نیز تجربه کرده بودند، بهره می‌برند. به نحوی که مجموع بارندگی در ۷۳٫۷۲ درصد از مساحت استان کمتر از میانگین دراز مدت بوده و خشکسالی خفیف تا متوسط در این مناطق حاکم شده است (نمودار شماره ۲).
جزئیات حاصل از مطالعه نقشه‌های خشکسالی به شرح زیر است:

خشکسالی متوسط (کاهش ۲۰ تا ۴۵ درصد بارش نرمال): خشکسالی متوسط در حدود ۲۶٫۸۵ درصد از سطح استان را در بر می‌گیرد. این خشکسالی نیمه شرقی استان (انارک، خور و بیابانک و چوپانان) را شامل می‌شود.

خشکسالی خفیف (کاهش کمتر از ۲۰ درصد نرمال): این خشکسالی درصد بیشتری را نسبت به خشکسالی متوسط و خشکسالی خفیف ماه گذشته نشان می‌دهد و در حدود ۴۶٫۸۷ درصد از مساحت استان را شامل می‌شود. این ناحیه به مانند نواری از بخش شمالی استان به سمت جنوب کشیده شده است به طوری که در نواحی آران، اردستان، حنا، ،سمیرم، کاشان، گلپایگان، میمه، نایین، نطنز و ورزنه شاهد این نوع خشکسالی هستیم.

ترسالی خفیف (افزایش کمتر از ۲۰ درصد نرمال): این خشکسالی مانند کمربندی از بخش غرب کشور به سمت جنوب کشیده شده است و مساحتی در حدود ۲۶٫۲۸ درصد را در بر می‌گیرد، که شامل نواحی اصفهان، تیران، چادگان، خونسار، شاهین شهر، شهرضا، دهاقان، زرین شهر، فریدن، فریدون شهر، فلاورجان، مبارکه، مورچه خورت و نجف آباد است.

خلاصه وضعیت خشکسالی استان اصفهان در سال آبی جاری (مهرماه ۱۳۸۸ تا پایان مردادماه ۱۳۸۹)

    میزان بارندگی متوسط استان اصفهان تا پایان مردادماه جاری ۱۵۵٫۳ میلی‌متر
    میزان بارندگی دراز مدت استان اصفهان تا پایان مردادماه جاری ۱۵۵٫۴ میلی متر
    میزان کاهش بارندگی نسبت به دوره آماری بلند مدت ۰٫۰۱ درصد
    بالاترین درصد خشکسالی: در ایستگاه خور و بیابانک با ۳۴ درصد کاهش بارندگی نسبت به میانگین دراز مدت
    بالاترین درصد ترسالی: در ایستگاه اصفهان با ۵۶٫۹۵ درصد افزایش بارندگی نسبت به میانگین دراز مدت
    وضعیت خشکسالی: در بیشتر نقاط استان خشکسالی حاکم می‌باشد و درصد کمتری از استان ترسالی خفیف را شامل می‌شود. همچنین مناطقی با مجموع بارندگی کمتر از میانگین دراز مدت نسبت به ماه گذشته (تیر ۱۳۸۹) ۷٫۱۲ درصد افزایش داشته است.

نمودار شماره ۳ میزان بارش دریافتی استان‌های مختلف کشور را نسبت به میانگین دراز مدت آن و نمودارهای ۴ الی ۷ تغییرات بارش را بصورت تجمعی و نیز به تفکیک ماه در بازه زمانی ابتدای مهرماه ۱۳۸۸ تا پایان مردادماه ۱۳۸۹ نشان می‌دهند. لازم به ذکر است تمامی مقایسه‌های انجام شده بر اساس آمار ایستگاه‌های سینوپتیک و بصورت حسابی محاسبه شده‌اند.

پیوست:

برای ردیابی نقشه های خشکسالی ایران در مهار بیابان زایی این نشانی را کلیک کنید.

Popularity: 4% [?]

وقتی که کبک مهار بیابان زایی ، خروس می‌خواند!

دوشنبه ۱م شهریور ۱۳۸۹

می‌خواهم در این یادداشت از رخدادی سخن بگویم که در بسیاری از رسانه‌های داخلی و خارجی انعکاس یافته و به ویژه برای همه‌ی آنهایی که در حوزه‌ی منابع طبیعی و محیط زیست فعالیت می‌کنند، می‌تواند بسیار مهم و الگوبخش باشد. رخدادی که به راحتی می‌شود آن را برای این تارنما که از ۲ هزار روز پیش با نام «مهار بیابان‌زایی» فعالیتش را آغاز کرده، یک خبر خوش محسوب شود؛ زیرا به فرمان بان کی مون، دهه ی مهار بیابان زایی آغاز شده و تا سال ۲۰۲۰ ادامه خواهد یافت. با این وجود، کوچک‌ترین پژواکی از این خبر بر روی درگاه‌های مجازی هیچ نهاد دولتی، نیمه دولتی یا مردم‌نهادی که به نحوی با مهار بیابان‌زایی، کویر و بیابان درگیر هستند، دیده نمی‌شود! حالا می‌خواهد نام آن نهاد، سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور باشد؛ یا سازمان حفاظت محیط زیست کشور باشد؛ یا مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور یا مرکز تحقیقات همزیستی با کویر؛ یا پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری؛ یا مرکز تحقیقات کم‌آبی و خشکسالی در کشاورزی و منابع طبیعی؛ یا وزارت جهاد کشاورزی؛ یا وزارت نیرو؛ یا انجمن علمی مدیریت و کنترل مناطق بیابانی ایران؛ یا دانشکده منابع طبیعی کرج و یا مرکز تحقیقات بین‌المللی بیابان باشد! مهم این است که همه انگار به دلیل نیمه تعطیل بودن ادارات دولتی، مشغول بهره‌مندی از ثواب معنوی چرت در ایام ماه مبارک رمضان هستند و به همین دلیل، دایی‌جان ناپلئون وبلاگستان به زودی از همه‌شان یک تشکر ویژه خواهد کرد! نخواهد کرد؟

به هر حال، درگرماگرم این خواب رمضانی! چند روزی است که در دنیا مهارکنندگان بیابان‌زایی و طرفداران چشم‌اندازهای ناب بیابانی جشن گرفته‌اند. زیرا سازمان ملل متحد به وعده‌ی خود در سال ۲۰۰۶ (سال جهانی بیابان و مقابله با بیابان‌زایی) عمل کرده و دهه‌ای که در آن قرار گرفته‌ایم، یعنی حد فاصل ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰ را به عنوان دهه‌ی “حراست از بیابان‌ها و مقابله با بیابان‌زایی” معرفی کرده و بان کی مون، نخستین چراغ را خود روشن کرده است.
البته عنوان دقیق این سال عبارت است از:
The United Nations Decade for Deserts and the Fight Against Desertification
که معنی لغت به لغت آن  همانی است که سبزپرس تیتر زده است. نه آنچه که در اغلب سایت‌ها و روزنامه‌های فارسی‌زبان آمده است. از آن جمله روزنامه شرق در شماره پریروز خود اینگونه معنی کرده: “تلاش برای مقابله با گسترش بیابان‌ها و بیابان‌زایی” که کاملاً غلط است.
برگردان ایسنا از این هم فاجعه‌بارتر است! زیرا نوشته‌اند: “تلاش برای مقابله با گسترش بیابان‌ها و بیابان زدایی”
وضعیت بقیه هم چیزی در همین حدود است و انگار حالا حالاها باید منتظر باشیم تا سرانجام دوستان مطبوعاتی ما بین مفهوم بیابان – به عنوان یک بوم سازگان یا اکوسیستم طبیعی – با بیابان زایی به عنوان یک خطر تهدید کننده و تحدید کننده زندگی تفاوت قایل شوند.
به هر حال، فارغ از این پرانتز تکراری! باز هم گلی به جمال همین مطبوعات  وطنی که این رویداد مهم را انعکاس دادند یا رادیو ایران که صبح دیروز یقه‌ی نگارنده را گرفته تا در باره‌ی این دهه اطلاع‌رسانی کنم! وگرنه هر چه دست را سایبان چشم کرده و در تارنمای نهادهای مسئول و مرتبط این حوزه سرک کشیدم، کمتر نشانه‌ای از این رویداد مهم یافتم!

یادمان باشد:
همان قدر که حفظ بوم‌سازگان‌های بیابانی به منظور احترام به گونه گونی خلاق زمین لازم و خردمندانه است؛
همان قدر هم خطر بیابان‌زایی جدی است و باید بکوشیم تا آن را مهار کنیم.
اگر می‌بینیم که دامنه‌های جنوبی البرز با اندک بارانی شاهد وقوع سیل می‌شوند؛ اگر دریاچه ارومیه دارد به کویر آذربایجان بدل می‌شود؛ اگر از بختگان و پریشان و ارژن و گاوخونی و طشک و هامون و … جز نامی و اشکی باقی نمانده است؛ اگر زمین زیر پایمان دارد فرو می‌ریزد و تابش را از کف داده است؛ اگر آبادبوم‌های روستایی یکی یکی در حال متروکه شدن هستند؛ اگر پردیس‌های پرشکوه جهرم به سرنوشت نخلستان‌های شورشده‌ی اروندکنار دچار شده و نابود شدند؛ اگر نمایندگان کرمان و خوزستان بر سر آب کم مانده که با هم  گلاویز شوند؛ اگر بیابان‌زایی تا دامنه‌ی دماوند رونمایی شده است؛ اگر از دشت حاصلخیز قهاوند و کبودرآهنگ عملاً چیزی جز نام‌شان باقی نمانده است؛ اگر در طول ۳۰ سال گذشته، ایرانیان به اندازه‌ی هزار سال از اندوخته‌های آب زیرزمینی خود برداشت کرده‌اند و اگر ریزگردهای عربی دارند جای خود را آرام آرام به ریزگردهای آذری، اصفهانی، سیستانی، شیرازی، اراکی و … می دهند …
همه و همه نشانه‌ی آن است که تراز بوم‌شناختی یا اکولوژیکی این سرزمین منفی شده و کفگیر اندوخته‌های طبیعی ایران‌زمین مدتهاست که به ته دیگ خورده است.
این شاید آخرین فرصت برای ما و بیش از ۲٫۱ میلیارد انسان ساکن در یکصد و  ده کشور جهان باشد که مستقیماً از تبعات بیابان‌زایی متأثر شده و کارمایه‌هاشان – به ارزش ۴۲ میلیارد دلار در سال -  در برابر چشم‌شان دارد به یغما می‌رود …
مصیبت سیل پاکستان؛ با حدود ۲ هزار کشته و ۲۰ میلیون آواره دم دست‌ترین شناسه‌ای است که وخامت بیابان‌زایی را نشان‌مان می‌دهد؛ وخامتی که حالا با جریان تغییر اقلیم و جهان‌گرمایی به همراه الزامات تبعیت از اقتصاد بازاری ممکن است ابعادی خطرناک‌تر و برگشت‌ناپذیرتر هم بیابد.

در همین ارتباط «لوک ناساجا» ـ – Luc Gnacadja - مدیر اجرایی کنوانسیون مقابله با بیابان زایی سازمان ملل متحد ـ نیز می‌گوید: جامعه‌ی جهانی بر سر دو راهی قرار دارد و باید میان دیدگاه‌های تجاری که اکثراً سبب (افت کارایی سرزمین و) افزایش خشکسالی‌های شدید، قحطی، سیل و کم آبی می‌شود و زندگی آینده یکی را انتخاب کنند، چرا که چالش‌های پیش روی آنها به سمت ثبات و پایداری باید سوق یابد.
برای همین است که علاوه بر ناساجا، شخصیت‌های بین‌المللی متعددی نسبت به خطر بیابان‌زایی و لزوم اقدامات هماهنگ کشورها در طول ۱۰ سال آینده واکنش نشان داده‌اند و البته برای همین است که در ایران همچنان آب از آب تکان نمی‌خورد! می‌خورد؟

Popularity: 5% [?]

ششمین و آخرین بخش از هشت پا نامه‌ی بیابانی !

پنجشنبه ۲۸م مرداد ۱۳۸۹

در پنجمین بخش از این مجموعه گفتارها که به بهانه‌ی ظهور پدیده‌ی رسانه‌ای جدیدی به نام پل – اختاپوس آکواریوم اوبرهاوزن آلمان شکل گرفت، ابراز نگرانی کردیم که ظاهراً آدم زمینی‌ها راه را گم کرده‌اند، هرچند، برخی از خوانندگان گرامی مهار بیابان‌زایی با درج نظرات ارزشمندشان، در این که اصولاً راه گم شده یا به صورتی عمدی به بی‌راهه بدل شده، تشکیک کرده و مهم‌ترین آفت اجتماعات انسانی را در برتری هوشمندی بر خردورزی دانسته‌اند؛ موضوعی که اگر صحت داشته باشد، باید قبول کنیم که برای بازگشت به شرایط مطلوب، شاید هرگز زور خردمندان به توان هوشمندان نرسد! می‌رسد؟
چنین است که در ششمین و آخرین بخش از این سلسله گفتارهای هشت‌پایی، کوشیده‌ام تا خیال همه را از این بابت راحت کنم!

مطابق برآورد دانشمندان در آغاز هزاره‌ی سوّم، اگر می‌خواستیم شتاب بیابا‌ن‌زایی را مهار کرده، توان تولید سرزمین‌ها را افزایش داده و امنیت غذایی شهروندان زمینی را ارتقاء بخشیم؛ باید تا ۲۰ سال بعد، بین ۱۰ تا ۲۲ میلیارد دلار در سال هزینه کنیم. البته این رقم به مراتب کمتر از حدود ۴۲ میلیارد دلار خسارت سالانه ناشی از از اُفت تولید محصولات کشاورزی ناشی از بیابان‌زایی بود. با این وجود، متأسفانه آمارها دلالت بر آن دارد که دولت‌ها آنقدر که ظاهراً نشان می‌دهند، در عمل از برنامه‌های مهار بیابان‌زایی حمایت نمی‌کنند. در واقع بودجه‌ای که سالانه به این امر اختصاص داده می‌شود، کمتر از یک میلیارد دلار است که هیچ تناسبی با نیاز واقعی امروز جهان ندارد.
امّا آیا حقیقتاً تأمین بودجه‌ی ۱۰ میلیارد دلاری، آنقدر برای جامعه‌ی جهانی کمرشکن است که به زحمت بتواند تنها یک دهم آن را مهیا کند؛ آن هم هنگامی که بدانیم، هزینه‌ی مصرف جهانیان از مرز ۴۰ هزار میلیارد دلار در سال گذشته است و لشکرکشی آمریکا به افغانستان، ۳۰۰ میلیارد دلار هزینه روی دست مالیات‌دهندگان آمریکایی نهاده است.

وقتی هزینه‌‌ی آرایش دو کاندیدای ریاست جمهوری فرانسه در طول انتخابات سال گذشته (نیکولا سارکوزی و سگولین رویال) به ۸۷ هزار یورو می‌رسد؛ وقتی برای اجاره دو ساعته یک سگ در تالار مد، ۷۰ هزار دلار پرداخت می‌شود؛ وقتی مایکروسافت، برای تبلیغات سالی ۵۱۸ میلیون دلار هزینه می‌کند؛ وقتی اروپاییان سالی ۵۰ میلیارد دلار (یعنی دقیقاً به اندازه‌ی مجموع کمک‌هایی که سالانه توسط ممالک ثروتمند شمال  با کلی دردسر و شرط و شروط در اختیار کشورهای جنوب قرار می‌گیرد) به آتش سیگار دود می‌کنند؛ وقتی آمریکایی‌ها سالی ۳۱ میلیارد دلار پول آبجو می‌دهند (در حالی که هزینه‌ی جلوگیری از سوء تغذیه‌ی کودکان جهان در طول یک دهه مطابق برآورد یونیسف تنها ۲۵ میلیارد دلار است)؛ وقتی ژاپنی‌ها سالی ۳۵ میلیارد دلار را در عشرتکده‌ها خرج می‌کنند و ۳۵ میلیارد دلار دیگر را به سفارش آگهی‌های تجارتی اختصاص می‌دهند  و چینی‌های مقتصد نیز ۴۰ میلیارد دلار را به همین امر اختصاص می‌دهند؛ وقتی ایتالیایی‌ها سالی ۲٫۵ میلیارد دلار برای فالگیری هزینه می‌کنند وقتی استرالیایی‌ها سالی ۳٫۷ میلیارد دلار برای خرید لوازم آرایشی هزینه می‌کنند و تجارت جهانی لوازم آرایشی به حدود ۱۵۰ میلیارد دلار می‌رسد (حیرت‌انگیز‌تر آن که تازه‌ترین بررسی‌های انجام شده نشان می‌دهد که هر یک از شهروندان مؤنث جهان در طول زندگی‌شان معادل ۳۰۰ گرم سرب را در قالب ۲ کیلوگرم رژ لب نوش جان می‌کنند که ۶۸ درصد میزان سرطان را افزایش می‌دهد. گفتنی آن که درصد بالایی از رژ لب‌ها دارای ترکیباتی از اکسید آهن، پلی اتیلن و دی اکسید تیتانیوم است که خطر ابتلا به سرطان‌های ریوی و سینه را تا ۵۵ درصد بالا می‌برد. حیرت‌انگیز‌تر آن که سالانه دولت‌ها چیزی در همان حدود هم خرج می‌کنند تا عوارض چنین سرطان‌ها و بیماری‌هایی را کاهش دهند! یعنی ۱۵۰ میلیارد دلار برای خوشگل‌تر کردن و ۱۵۰ میلیارد دلار دیگر هم برای درمان عوارض خوشگل‌کردن هزینه می‌کنیم! حالا شما پیدا کنید رد خردمحوری را در این ماجرا!) ؛ وقتی مهم ترین تفریح ۸۰ درصد اسپانیا‌یی‌ها جابجایی میلیارد‌ها دلار در پای میز قمار و رمالی و گاوکشی است؛ وقتی  و وقتی …

نباید در تأمین چنین مبلغی برای مهار بیابان‌زایی ناتوان باشیم! به طور مثال، در حالی که برنامه‌ی محیط زیست سازمان ملل (UNEP) برای حفظ بودجه‌ی سالانه ۱۰۰ میلیون دلاری خود به دست و پا افتاده است، هزینه‌ی نظامی جهان به بیش از ۲ میلیارد دلار در روز بالغ شده است. در همین حال سازمان‌های محیط زیستی هشدار می‌دهند که برای نگهداری از نواحی حفاظت شده‌ی فعلی، یعنی یگانه ذخایر ژنتیکی و میراث مشترک حیات با کسری بودجه‌ی ۲٫۵ میلیارد دلاری مواجه هستند (این تخمین توسط “مرکز بین المللی حفاظت از محیط زیست برای علوم کاربردی تنوّع زیستی” مستقر در آمریکا، دانشگاه کمبریج بریتانیا و مؤسسه بین‌المللی حیات پرندگان که متشکل از گروه‌های طرفدار محیط‌زیست است و در بیش از ۱۰۰ کشور فعالیت می‌کند در جریان کنگره پارک های جهانی در دوربن، آفریقای جنوبی منتشر شد). آیا به راستی این ناتوانی‌ها، خود شواهدی گویا بر عمق مناسبات نابخردانه و آزمندانه‌ی حاکم بر جهان امروز و عدم تقدّم ملاحظات محیط زیستی و فرارشته‌ای بر مصلحت‌های بخشی و اقتصادی و رمالی نیست؟

خواستم بگویم:
ماجرای هشت پای آلمانی و توجه کم‌نظیر جهانی به این اختاپوس کوچولو، بار دیگر نشان داد که بشر تا چه اندازه هنوز از خرد و اراده‌ی لازم برای شناسایی و حل مهم‌ترین مشکلات فرا راه تحقق یک زندگی باکیفیت و پرنشاط فاصله دارد؛ واقعیتی که ثابت می‌کند: این خوش‌خیالی بسیار بزرگی است که بپنداریم، آدمی می‌تواند از اراده‌ی لازم برای مهار جریان بیابان‌زایی و کاهش اثرات سؤ تغییر اقلیم تا پایان قرن پیش رو برخوردار شود. زیرا ریشه‌کنی بیابان‌زایی و مهار جهان‌گرمایی با ریشه‌ی انسانی، به پرهیز از جزیره‌نگری و توانایی ذبح مصلحت‌های بخشی و منطقه‌ای در پای مصلحت‌های ملّی و جهانی نیاز دارد؛ آموزه‌ای که دست‌یابی به آن، دولتمردانی خردمند را برای اداره جهان می‌طلبد نه هنرپیشگانی باهوش را!

برخی دیگر از مراجع به کار گرفته شده در این مجموعه گفتارهای شش گانه:
۱-    اخلاص‌پور، ش. ۱۳۷۲: شهرها؛ میدانهای جدید کارزار. همشهری، ش ۲۱۶، ص ۶٫
۲-    اسپینوزا، باروخ. بی‌تا: مبانی زندگی اخلاقی؛ در مجموعه‌ی  “فلسفه‌ی نظری”، جلد اول(برگردان ابوطالب صارمی، ۱۳۴۳). تهران. مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم(۱۳۶۲)، ص ۱۱۹-۹۱٫
۳-    اسلامی ندوشن، محمدعلی. پیش درآمدی بر مجموعه‌ی ۱۲ جلدی تاریخ بزرگ جهان. تهران. انتشارات یزدان.
۴-    الحق، محبوب. ۲۰۰۰: توسعه‌ی انسانی در کشورهای اسلامی(برگردان مریم بیژنی، ۱۳۷۹). اطلاعات، ش ۲۱۹۸۷، ص ۱۲٫
۵-    بازلو، جان. ۱۹۸۹: جهان استیون هاوکینگ (برگردان حبیب‌الّله دادفرما، ۱۳۷۲). انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۹۵ صفحه.
۶-    برانت، ویلی. ۱۹۸۰: جهان مسلح، جهان گرسنه(برگردان هرمز همایون پور، ۱۳۶۵). تهران. انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، ۲۲۸ صفحه.
۷-    پرانک، ژان و محبوب‌ الحق. ۱۹۹۱: گزارش لاهه – پیش‌زمینه‌ی توسعه‌ی پایدار؛ از فکر تا عمل (برگردان مصطفی مهاجری، ۱۳۸۰). تهران. فصلنامه‌ی محیط‌شناسی، ش ۲۸، زمستان ۱۳۸۰، ص‌ص‌ ۹۹-۸۵٫
۸-    پرزدکوئیار، خاویر. ۱۹۹۶: تنوع خلاق ما، گزارش کمیسیون جهانی فرهنگ و توسعه(برگردان هادی غبرائی و همکاران، ۱۳۷۷). تهران. انتشارات کمیسیون ملی یونسکو در ایران، ۳۲۸ صفحه.
۹-    تارو، لستر. ۱۹۹۲: رویارویی بزرگ(برگردان عزیز کیاوند، ۱۳۷۲). تهران. انتشارات موسسه عالی پژوهش در برنامه‌ریزی و توسعه، ۳۸۷ صفحه.
۱۰-    تامارو، سوزانا. ۱۹۹۴: برو آنجا که دلت می‌گوید (برگردان شهرزاد میچلی، ۱۳۷۶). تهران. نشر کتاب، ۲۲۶ صفحه.
۱۱-    توحید، محمّدعلی. ۱۳۸۰: تحلیلی بر زمینه‌های بروز فساد اقتصادی. تهران. همشهری، ش ۲۶۳۶، مورخ ۱۰/۱۱/۱۳۸۰، ص ۵٫
۱۲-    خالدی، شهریار. ۱۳۸۰: بلایای طبیعی. تهران. انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، شماره‌ی ۳۰۰، ۲۹۱ صفحه.
۱۳-    خراسانی، نعمت‌الله. ۱۳۷۱: پیش‌گفتار در مجموعه‌ی مقالات سمینار بررسی مناطق بیابانی و کویری ایران، ص ۹-۶٫ تهران. دانشگاه تهران.
۱۴-    دورانت، ویل و آریل. ۱۹۶۷: تاریخ تمدن- جلد دهم(برگردان ضیاء‌الدین علایی طباطبایی، ۱۳۶۹). تهران انتشاارت آموزش انقلاب اسلامی، ۶۹۴ صفحه.
۱۵-    رحیمی، حسین. ۱۳۸۰: بررسی اثر فقر بر محیط‌زیست. تهران. اطلاعات سیاسی/ اقتصادی، ش ۱۷۰-۱۶۹، ص‌ص ۲۲۱-۲۱۴٫
۱۶-    رسول‌اف، جلال. ۱۳۷۷: تغییر الگوهای مصرف امروز در جهت توسعه‌ی انسانی فردا (گزیده‌ای از گزارش توسعه‌ی انسانی UNDP در سال ۱۹۹۸). تهران. فصلنامه‌ی اقتصاد کشاورزی و توسعه، سال ششم، ش ۲۴، ص ۲۰-۷٫
۱۷-    ریفکین، جرمی و تد هوارد. ۱۹۸۹: جهان در سراشیبی سقوط(برگردان محمود بهزاد، ۱۳۷۵). تهران. انتشارات سروش، ۳۱۳ صفحه.
۱۸-    ریلی، باب. ۲۰۰۰: هزینه‌ی حضور ارتش آمریکا(گزارش خبری). ایران، ش ۱۵۹۰، ص ۴٫
۱۹-    ریوز، هیوبرت. ۱۹۹۱: ساعت سرمستی(برگردان رضا فرنود و سیروس سهامی، ۱۳۷۱). تهران. نشر قطره، ۳۳۹ صفحه.
۲۰-    طراوتی، حمید.۱۳۷۹: ناسازگاری آب و هوا، حاصل توسعه‌ی ناپایدار. همشهری، ش ۲۲۹۵، ص ۷٫
۲۱-    طلوعی، محمود. ۱۳۷۲:روز جهانی زمین و کودکان جهان. تهران. دنیای سخن، ش ۶۰، ص ۱۷-۱۶٫
۲۲-    عبدالسلام، محمد. ۱۹۸۴:آرمانها و واقعیتها(برگردان ناصر نفری و مرتضی اسعدی، ۱۳۶۹). تهران. انتشارات انجمن فیزیک ایران، ۴۱۳ صفحه.
۲۳-    عنان، کوفی. ۲۰۰۲: پیش گیری از مناقشات مسلحانه – گزارش دبیرکل ملل متحد. نیویورک. مرکز اطلاعات سازمان ملل متحد در تهران، ۵۶ صفحه.
۲۴-    قصاص، محمد. ۱۹۸۳: حفظ سپهر زیستی، حفظ زندگی(برگردان علی اسدی، ۱۳۷۰). تهران. انتشارات آموزش انقلاب اسلامی.
۲۵-    کارتر، و. فیندلی و جان م. راثنی. ۲۰۰۰: جهان در قرن بیستم (برگردان بهرام معلمی، ۱۳۷۹). تهران. انتشارات ققنوس، ۸۶۱ صفحه.
۲۶-    کربی، الکس. ۲۰۰۳: کمبود شدید منابع مالی مناطق حفاظت شده. برگرفته از تارنمای: http://www.bbc.co.uk/persian/science/030913_h-si-species.shtml
27-    کرمی، ناصر. ۱۳۸۱: تاریخ تازه آغاز می‌شود. تهران. همشهری، ش ۲۸۱۱ (۲۵/۵/۱۳۸۱)، ص ۹٫
۲۸-    کوئیلو، پائولو. ۱۹۹۹: نامه‌های عاشقانه‌ی یک پیامبر (برگردان آرش حجازی، ۱۳۷۸). تهران. انتشارات کاروان، ۱۷۵ صفحه.
۲۹-    لومبرگ، بیورن. ۲۰۰۲: اکونومی علیه اکولوژی (برگردان کوروش فخر طاولی، ۱۳۸۱). تهران. همشهری، ش ۲۷۶۲ (۶/۴/۸۱).
۳۰-    ماتلاک، جان ل. ۱۹۸۹: آشنایی با طراحی محیط و منظر – جلد اوّل (برگردان معاونت آموزش و پژوهش سازمان پارکها و فضای سبز شهر تهران، ۱۳۷۹). تهران. حوزه‌ی معاونت خدمات شهری شهرداری تهران، ۳۴۰ صفحه.
۳۱-    مایور، فدریکو. ۱۹۹۸: آینده؛ یا مشترک خواهد بود، یا اصلاً وجود نخواهد داشت(برگردان محمد جعفر پوینده، ۱۳۷۸). تهران. پیام یونسکو، ش ۳۳۶، ص ۳۷-۳۶٫
۳۲-    مکی‌آبادی، محمّد. ۱۳۸۰: فناوری عنان‌گسیخنه، رودررو با محیط‌زیست. تهران. همشهری، ش ۲۶۵۲، مورخ ۲۷/۱۱/۱۳۸۰، ص ۲۰٫
۳۳-    نایت، میخائیل.۲۰۰۰: آلودگی آب. ضمیمه‌ی اطلاعات، ش ۲۰۸۴۱، ص ۳٫
۳۴-    هانت، ای .ک. ۱۹۹۹: تکامل نهادها و ایدئولوژیهای اقتصادی (برگردان کهزاد بابایی، ۱۳۷۹). همشهری، ش ۲۱۹۷، ص ۷٫

۳۵-    Daily, Cretchen C. 1997: Restoring value to the world’s degraded lands.p 235-242. Population and Environment In Arid Regions. Edited by J. Clark and D.Noin. UNESCO.In:Paris.
36-    Glubev, Genady N. 1999: On public participation in Combating Desertification, proceeding of the international symposium held in Tehran, Iran. 12-15 oct. 1998. Tokyo. UNU Desertification Series, No. 1.
37-    Grace, J.Craig and Don Baucum. 2002: Human development (ninth edition). New Jersey prentice hall.
38-    Hunt, David & Catherine Johnson. 1995: Environmental Management Systems. McGRAW-HILL Book Company. 299p.
39-    Miller, G. Tyler. 1997: Living in the Environment.(Tenth Editions). U.S.A. W and ITP co. 761p.
40-    Miller, G. Tyler.1999:Environmental Sceince(seventh edition). Canada. Wads Worth pub. 601p.
41-    Mohaghegh Damad, M. 2000: A Discourse on Nature and Environment from Islamic Perspective. Tehran. Departman of Environment.
42-    Murc, Barbara; Brian J.Skinner & Stephan G.Porter.1997: Dangerous Earth; an introduction to Geologic Hazards. John Wiley & Sons, Inc. 300p.
43-    Nebel, Bernard J.and Richard T. Wright. 1998: Environmental Science, The Way theworld works (Sixth Edition). USA. Prentice-Hall International. Inc. 698p.
44-     UNDP. 2003: Human Development Report 2003
Millennium Development Goals: A compact among nations to end human pover. http://www.undp.org/hdr2003/.

Popularity: 6% [?]

پدیده هشت پای آلمانی ، نشانه بیابان زایی! – ۵

دوشنبه ۲۵م مرداد ۱۳۸۹

ماجرای هشت پای آلمانی و رابطه‌اش با تشدید روند بیابان‌زایی در جهان را تا سیل ویرانگر پاکستان ادامه دادیم و این پرسش را به میان آوردیم که چگونه سیل در کشوری که اغلب مناطق آن همواره از کمبود ریزش‌های آسمانی له له می‌زند، توانسته چنین بنیان‌کن و مخرب عمل کرده و جمعیتی بالغ بر ۲۰ میلیون نفر را متأثر کند و حتا بیم آن می‌رود تا تمامی ۱۷۲ میلیون پاکستانی، با بزرگترین موج قحطی در سال ۲۰۱۱ مواجه شوند. چرا که دیگر نه محصولی مانده و نه زمینی برای زراعت!
اینک در پنجمین بخش از هشت‌پا نامه‌ی بیابانی‌مان، می‌خواهم این پرسش تلخ را به میان کشم:
چرا دولت‌ها هنوز هم برای آموزش اسلحه بیشتر حاضرند پول بپردازند تا آموزش دانایی؟ و چرا در طول قرن بیستم، توان تخریبی آدمی ۱۰ هزار برابر بیشتر از توان مهار بیماری‌ها رشد یافت؟!

بد نیست بدانید که در یکی از گزارش‌های توسعه‌ی انسانی سازمان ملل متحد که در آستانه‌ی هزاره‌ی سوم میلادی منتشر شد، آمده است: متأسفانه بسیاری از کشورهای جهان – از جمله همین پاکستان به همراه ممالک دیگری – همچون تانزانیا، عراق، عربستان سعودی، سوریه، قطر، اردن، عمان و قبرس با اینکه همگی در مناطق مستعد بیابان‌زایی واقع شده و عواقب آن را به خوبی لمس می‌کنند، لیکن بین ۱۵۱ تا ۱۰۰۰ درصد بودجه‌ی آموزشی و بهداشتی خویش را برای ارتش‌هایشان هزینه کرده‌اند. بدیهی است، اگر در این مقایسه به جای بودجه‌ی آموزش و بهداشت، بودجه‌ی برنامه‌ها‌ی ‌محیط زیستی و مهار بیابان‌زایی منظور می‌شد، آنگاه تفاوت بدست‌آمده، بسیار فاحش‌تر و شرم‌آورتر می‌نمود.

به راستی چرا در برخی کشورهای جهان باید شمار معلمان، یک ششم تعداد سربازان باشد؟ یعنی آموزش اسلحه مهم‌تر از تعلیم دانایی است؟! و یا چرا باید تعداد سربازان ۲۷ برابر شمار پزشکان باشد؟ شما بگویید: عاقبت جهانی که برای گرفتن جان ساکنانش هزینه‌ی بیشتری متحمل می‌شود تا تربیت نیروهای حافظ جان، چه خواهد بود؟! عاقبت جهانی که مردمانش برای نواختن طبل جنگ، لحظه‌ای را از دست نمی‌دهند، امّا در دمیدن شیپور صلح، نفس کم می‌آورند، چه خواهد بود؛ مردمانی که به قول کوفی عنان: مهارت عجیبی در ساخت طاق نصرت‌های جنگ از خود نشان می‌دهند، ولی در برپایی معبدهای صلح، بسیار ناشیانه عمل می‌کنند  (سخنرانی کوفی‌عنان در مراسم اهدای جایزه‌ی صلح نوبل سال ۲۰۰۱). چرا باید قدرت کشندگی سلاح‌های انسان‌ساخت در طول یکصد سال اخیر یک میلیون برابر افزایش یابد، امّا قدرت مهار بیماری‌ها تنها ۱۰۰ برابر اضافه شود؟ آیا سزاوار است در دنیایی که میانگین سرانه‌ی تولید زباله‌ی برخی از شهروندان شمالی‌اش (آمریکا) در سال به ۱۲۵ تن می‌رسد، بیش از ۱٫۵ میلیارد انسان در فقر مطلق بسر برده و اصولاً‌ چیزی برای خوردن نداشته باشند که بخواهند زباله‌ای تولید کنند و در عوض در آمریکا سالانه متجاوز از سیصدهزار نفر به دلیل بیماری‌های ناشی از پرخوری بمیرند  – دکتر دیوید ساچر، رئیس انجمن جراحان آمریکا (به نقل از CNN) -؟ آیا شایسته است، هنگامی که هوشمندی نوع بشر در پی ابداع بعد سوّم رایانه‌ها و فراخوانی اصوات از گذشته‌هاست؛ به موازات چنین گشایش‌ها و دستاوردهایی، در حوزه‌ی دانش و افزایش توانایی‌های آدمی در مواجهه با چالش‌های پیش‌رو، خسارات حاصل از بلایای طبیعی، در طول ۳۰ سال گذشته، از جنبه‌ی ارزش مادی، ۴٫۱ برابر؛ از جنبه‌ی شمار نفوس آسیب‌دیده، ۳٫۶ برابر و از جنبه‌ی تلفات انسانی، ۲٫۳ برابر فزونی یابد؟ چگونه است که از دوران فرا نوگرایی (پست مدرنیسم) و حتا مابعد فرانوگرایی سخن به میان می‌آید و ادعا می‌شود که به پایان پاره‌ای از شاخه‌های علم نزدیک شده‌ایم؛ با این وجود، ۴۰ سال پیش به طور متوسط فقرا ۲۰ برابر فقیرتر از اغنیا بودند، امّا اینک ۴۵ برابر فقیرتر هستند؟! چگونه است که برای ساختن بمب اتم در سال ۱۹۴۵، حاضر بودیم ۲ میلیارد دلار را هزینه کنیم، چهار سال وقت را اختصاص دهیم و ده هزار دانشمند را بکار گماریم؛ امّا برای ریشه‌کنی دو بیماری بسیار کهنِ مالاریا و سل که در هزاره‌ی سوّم کماکان سالانه جان ۲٫۷  میلیون انسان بی‌گناه را می‌گیرند، هنوز دم از کمبود امکانات و اطلاعات می‌زنیم؟!

ما کجا راه را گم کردیم دوستان؟!

ادامه دارد …

Popularity: 5% [?]

مرداد ؛ ماهی که دیده بان طبیعت بختیاری به دنیا آمد!

شنبه ۲۳م مرداد ۱۳۸۹

دیده‌بان طبیعت بختیاری، تارنمای ارزشمند، متین و متفاوت دوست و همکار دیرینه‌ام؛ هومان خاکپور در مرداد ۱۳۸۸ به دنیا آمد و نخستین یادداشت جدی‌اش را پس از چند پست آزمایشی در ۲۴ مرداد ماه سال گذشته با عنوان: “خشکی زنده‌رود و نقش خشکسالی‌های اخیر و چالش‌های مدیریتی دو استان” منتشر کرد.
بی‌تردید، حضور دیده‌بان طبیعت بختیاری در دنیای وبلاگستان فارسی، نه‌تنها امیدبخش و  انرژی‌دهنده بود؛ بلکه شاید تأثیری بزرگ‌تر و ماناتر را بر روی کارشناسان، مدیران و علاقه‌مندان به منابع طبیعی و محیط زیست در سطح استان چهارمحال بختیاری باقی نهاده است؛ تأثیری که برخی از آثار آن از هم‌اکنون آشکار است و برخی دیگر از آن نیز به مرور هویدا می‌گردد.
خوشبختانه در طول این مدت، وبلاگ دیده‌بان طبیعت بختیاری، توانست از حالت اجاره‌ای هم درآمده و دامینی مستقل را به نام خود ثبت کند که این، نشانه‌ی دیگری بر جدی‌گرفتن موضوع از سوی هومان خاکپور است؛ مردی که گاه یک تنه برای مهار آتش، شب را در دامنه‌های سبزکوه به سرآورد و یا برای نجات خرس‌های گرسنه، هرچه در توان داشت، پیش‌کش کرد تا بتواند مردم محلی را با خود همراه کند.
برایش بهترین‌ها را همیشه آرزو کرده و دارم و امیدوارم روزی همه‌ی اهالی دیار زیبای بختیاری، نام هومان خاکپور را با افتخار صدا زده و پاداشی سزاوارانه برای مجاهدت‌های بی‌منتش بدست آورد.
پاداشی که البته هم‌اکنون نیز از سوی مادر طبیعت به او ارزانی شده و هیچکس نیست که نداند، دیده‌بان امروز طبیعت بختیاری، به مراتب عاشق‌تر، مسئولیت‌پذیر‌تر، کوشاتر و داناتر از دیروز در خدمت طبیعت وطن به سلحشوری خویش ادامه می‌دهد.
برای همین است که با جرأت می‌گویم: تارنمای دیده‌بان طبیعت بختیاری، بی شک یکی از سرفرازترین و موفق‌ترین و پرمخاطب‌ترین فرزندان مجازی مهار بیابان‌زایی بوده است؛ فرزندی که کلبه مجازی درویش به وجودش افتخار می‌کند …

نخستین سالروز ورودت به دنیای مجازی مبارک باد دیده بان …

Popularity: 6% [?]

راه حل دکتر کریم‌زادگان برای نجات محیط زیست ایران

جمعه ۲۲م مرداد ۱۳۸۹

خوانندگان مهار بیابان‌زایی، پیش‌تر با حسن کریم‌زادگان آشنا شده‌اند، اینک بار دیگر این متخصص برجسته‌ی کشور بر نگارنده منت نهاده و حاصل اندیشه‌ها و تجربیات آکادمیک خویش را – برای گریز از بحرانی که دارد طبیعت ایران را به مرز ناپایداری برگشت‌ناپذیری سوق می‌دهد – با خوانندگان گرامی کلبه‌ی مجازی درویش به اشتراک نهاده است.
کریم‌زادگان در فرازی از یادداشت ارزشمندش، می‌نویسد: «ارزش یک درخت راش در طول زندگی‌اش ۱۰۳۰۰۰۰۰۰۰ ریال(یک میلیارد و سی میلیون ریال) است.  به عبارت دیگر، کسی که یک راش را قطع می‌کند باید بتواند معادل ارزش آن، ارزش جایگزین ایجاد کند.»
و این دقیقاً کاری است که برادران آب سالار در وزارت نیرو در هنگام ساخت سد و یا گرامیان راه و ترابری در زمان ساخت جاده و یا عزیزان انتقال دهنده‌ی لوله نفت و گاز دارند انجام می‌دهند! نمی‌دهند؟
با هم یادداشت دکتر کریم‌زادگان را می‌خوانیم:

رویکرد اقتصاد زیست محیطی، جلوگیری از تبدیل تهدید به فاجعه

مسیری که نظام اقتصادی موجود طی می‌کند، از نظر زیست محیطی ناپایدار و از لحاظ اجتماعی نا‌عادلانه است. اگر بنا باشد به توسعه پایدار برسیم، باید اقتصاد متکی بر سوخت‌های فسیلی، خودرو محور و دور ریزنده مواد را کنار بگذاریم و مدل اقتصادی جدیدی تعریف کنیم. این اقتصاد باید بر پایه منابع انرژی تجدیدپذیر، بازیافت و تنوع سیستم حمل و نقل با فاصله گرفتن از اتومبیل، پایه ریزی شود. این اقتصاد سازگار با محیط زیست احتمالن عادلانه‌تر و برای همه جهانیان بهتر است.
اگر چه در بخش هایی از جهان نشانه هایی از این رویکرد مشاهده می شود اما در کل جهان ، رشد نظام های اقتصادی از ظرفیت تحمل کره زمین بالاتررفته و تمدن ساخته دست  بشر را در قرن ۲۱ میلادی تهدید و روز به روز آن را به فروپاشی  نزدیک تر می کند. نظام های اقتصادی موجود در سایه رشد افسار گسیخته و نابخردانه، جنگل ها، مراتع، خاک و منابع آب را نابود و به سرعت آلوده می کنند.این نظام ها با مصرف شدید سوخت های فسیلی گاز های گلخانه ای را به هواسپهر تخلیه می کند که طبیعت فاقد قدرت جذب تمامی آنها ست.جای خوشحالی است که این روند های مخرب محیط زیست مدت هاست مورد توجه قرار گرفته اندو در تعداد محدودی از کشور ها معکوس شده است اما هنوز یکی از آنها نیز در سطح جهانی معکوس نشده است.

در رویکرد اقتصاد محیط زیستی،  برای حفظ محیط زیست و مقابله با آلودگی ها ،از مکانیسم قیمت به عنوان یکی از  روش ها استفاده می شود.در این روش سعی می شود تا با استفاده از قیمت حقایق اکولوژیکی را نشان داد. نظام اقتصادی موجود بر پایه قیمت هایی شکل گرفته است که به مصرف کننده آدرس های غلط می دهد. قیمت های نادرست بازار های فعلی کالا و خدمات، ارزش خدمات اکولوژیکی و هزینه های خارجی تولید و مصرف را نشان نمی دهد. این امر باعث تخریب تنوع زیستی،آلودگی و در نهایت فروپاشی می شود.
رویداد جاری نابودی تنوع زیستی نتیجه تصمیم های میلیاردها انسان استفاده کننده از جریانی از فرآورده ها و خدمات تنوع زیستی است. این مهم، ثمره طبیعت «  خدمات بی قیمت» و « فقدان حق مالکیت » محیط زیست، منابع بیولوژیکی و به ویژه تنوع زیستی است. ایده « اثر خارجی» اینجا معنا می‌دهد و بدان معنی است که ارزش اجتماعی جریان‌های مختلف کالا و خدمات تنوع زیستی در قیمت های بازار اصلاً، یا به اندازه کافی منعکس نمی شود. در نتیجه، تولید حد نامطلوب اجتماعی از این کالا و خدمات منجر به وضعیتی می‌شود که از نظر  اقتصادی حد بهینه اجتماعی نیست. بسیاری از فعالیت های انسانی منجر به نابودی میزان قابل توجه ای از تنوع زیستی شده است ، که پایداری اکوسیستم ها و همچنین فراهم‌آوری کالا و خدمات شان را برای بشر تهدید می کند . می توان سئوال کرد چرا؟ ، زمانی که تنوع زیستی  فوائد بسیاری برای  مادارد از آن غفلت شده و اجازه داده شده است که نابودی تنوع زیستی رخ دهد؟ پاسخ این است که بسیاری از خدمات تنوع زیستی ، کالای عمومی در دسترس برای مصرف بدون قیمت در بازار هستند ، که این سهل انگاری به نابودی آنها ختم می‌شود . لذا دو دلیل مهم بنیادی باعث نابودی تنوع زیستی اند. اولی به کوتاهی بازار و دومی به نداشتن حق مالکیت مربوط می شود. بسیاری از فواید تنوع زیستی، مانند تامین هوای پاک دارای قیمت نیستند، یعنی ساز و کاری برای قیمت گذاری بازار که بتواند چنین فایده هایی را کاملاً نشان دهد وجود ندارد. به عبارت دیگر، بازار در درونی کردن -  Internalize – سودمندی‌های حمایت تنوع زیستی قصور می ورزد. اینها آثار خارجی‌اند – External – یعنی آثار غیر عمدی خارج از بازار بر رفاه، یا تولید سایر اشخاص. با این مفهوم، میزان  منافع حفاظت از تنوع زیستی به طور قریب به یقین در رقابت با میزان  سودپروژه های عمرانی شکست می خورد. چنین موضوعی، شکست بنیادی در اطلاعات را باعث می شود، یعنی عدم درک ارزش های اقتصادی بی شماری که ممکن است با حفاظت تنوع زیستی همراه باشند.

وقتی قیمت های بازاری ارزش یک درخت راش جنگل های هیرکانی را فقط بر مبنای چوب آن  محاسبه می کنند شکی نیست که قطع درختان راش بر حفظ آنها  پیشی می گیرد .در سیستم قیمت گذاری فعلی ارز ش های اکولوژیکی درخت راش یعنی کنترل فرسایش خاک،تنظیم شرایط اقلیمی، تولید اکسیژن، جذب دی اکسید کربن و دهها خدمت دیگر اکولوژیکی درخت که بر خوانندگان معلوم است اصلا به حساب نمی آید. نتیجه این قیمت گذاری غلط چیزی جز تخریب بیش از پیش جنگل ها نیست که ترمزی هم برای آن وجود ندارد.اما رویکرد اقتصاد زیست محیطی سعی دارد با تصحیح قیمت ها ترمز را بکشد. به عنوان مثال ارزش سالانه هر هکتار جنگل خزری ۹۸۲۹۷۳۱ ریال است. دقت کنید این عدد سالانه است یعنی هر سال این ارزش تکرار می شود . ارزش یک راش در طول زندگی‌اش ۱۰۳۰۰۰۰۰۰۰ ریال(یک میلیارد و سی میلیون ریال) است.  به عبارت دیگر، کسی که یک راش را قطع می کند باید بتواند معادل ارزش آن ارزش جایگزین ایجاد کند که نظام اقتصادی موجود این ارزش فراوان را نادیده می‌گیرد و نتیجه آن افزایش خسارات سیل و …. در کشور  و جهان است.
به مثالی دیگر برای بیان ضعف نظام اقتصادی موجود جهت پایداری اشاره می کنم.از اعلام نخستین برنامه مقابله با آلودگی هوای شهر تهران ۳۷ سال (سی و هفت سال) می گذرد و در این مدت علی رغم این همه هزینه،سمینار ، همایش  و وعده های متعدد مسئولین کیفیت هوای تهران مرتب رو به کاهش بوده است و آلودگی صوتی،تراکم و آب نیز به تهران اضافه شده است. شکی نیست با رویکرد نظام اقتصاد ی موجود این روند ادامه دارد مگر اینکه رویکرد فعلی را کنار بگذاریم و به. رویکرد جایگزین یا اقتصاد زیست محیطی توجه کنیم. در رویکرد اقتصاد زیست محیطی درهر فعالیت یا اقدامی هزینه های خارجی  یا منافع خارجی آن محاسبه می شود و تصمیم گیری  بر اساس هزینه اجتماعی و منافع اجتماعی انجام می گردد. به عنوان مثال هزینه خارجی آلودگی هوای تهران چقدر است؟ چه کسی  آن را ایجاد می کند؟و  ایجاد کننده چگونه باید آن را جبران کند؟در رویکرد  اقتصاد محیط زیست به این سئوالات پاسخ داده می شود.مطمئن باشید تا پاسخ این سئوالات را ندهیم ،آلودگی هوای تهران با همایش،توصیه اخلاقی و خواهش از مردم برای عدم استفاده از خودرو شخصی حل نمی شود. زیرا موتو محرکه انسان در هر فعالیتی سوداست و برای محاسبه سود، باید انواع هزینه ها و مقدار ریالی آنها را بدانیم. و مشخص شود این هزینه ها را چه کسی باید جبران کند ؟ به عنوان یک مثال، بر اساس مطالعات اینجانب هزینه های خارجی آلودگی هوای تهران را  به بخش های زیر  می توان خلاصه و محاسبه نمود.
۱-    هزینه بهداشتی و مرگ ومیر
۲-    هزینه تخریب ساختمان ها و تاسیسات شهری(هزینه پاک سازی و تعمیر)
۳-    هزینه تخریب پوشش گیاهی شهر و کاهش تولید محصولات کشاورزی  در شهر و حومه تحت تاثیر آلاینده ها
۴-    هزینه فرصت سوخت(بنزین و سایر سوخت های فسیلی …)
هزینه بهداشتی(مورد اول) به تنهایی ۴۰ درصد از کل هزینه‌های اجتماعی آلودگی هوای تهران را شامل می شود. این هزینه دست کم به جز هزینه‌های طولانی مدت نظیر انواع سرطان ها که محاسبه آن بسیار مشکل است، سالانه بر اساس قیمت‌های سال ۱۳۸۲ به قرار زیر است: (کریم زادگان، حسن، رحمتیان مرتضی، ۱۳۸۲،”طرح جامع ارزیابی خسارات بهداشتی آلودگی هوای تهران، دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران”)

اگر هزینه های خارجی موارد ۲-۴ را به هزینه بهداشتی آلودگی هوای تهران اضافه کنیم(۶۰ درصد باقی مانده، که یک سری محاسبات طولانی است که شاید از حوصله خونندگان به دور باشد). به طور میانگین مصرف هر لیتر بنزین  توسط هر فرد صاحب خودروی شخصی در تهران ۶ برابر  قیمت فعلی بنزین در بازار (۴۰۰۰ ریال)  یعنی ۲۴۰۰۰ ریال هزینه اجتماعی دارد.اگر به طور متوسط ظرفیت هر باک خودرو را ۴۰ لیتر فرض کنیم ، صاحبان خودروی شخصی در هر نوبت سوخت گیری برای جبران هزینه اجتماعی استفاده از خودروی شخصی ،به جای ۱۶۰۰۰۰ ریال باید ۹۶۰۰۰۰ ریال یا حدود صد هزار تومان بپردازد.در واقع نظام قیمت گذاری فعلی هزینه های بسیار سنگین احتراق بنزین در شهر تهران را در نظر نمی گیرد و این امر مبنای آلودگی هوای تهران است. طبیعی است این رویکرد(پرداخت هزینه های اجتماعی بنزین توسط مصرف کنندگان) باعث رونق بازار انرژی های تجدید پذیر، حمل و نقل عمومی ،دوچرخه و پیاده روی می شود.
البته این سیستم قیمت گذاری  را در شرایط فعلی،  بنده فقط برای سیاست گذاری و برنامه ریزی دولت و مدیریت شهری نهران پیشنهاد می کنم. یعنی در شرایط حاضر که مسائل اقتصاد کلان (درآمد، قیمت های جهانی ، قیمت خودرو و…) حل نشده است، نمی‌توان بحث پرداخت یا دریافت هزینه های اجتماعی  در ایران را مطرح کرد. تاکید می‌کنم در شرایط حاضر این محاسبات فقط برای سیاست گذاری است.

Popularity: 7% [?]

پدیده هشت پای آلمانی ، نشانه بیابان زایی! – ۴

چهارشنبه ۲۰م مرداد ۱۳۸۹

در سومین بخش از هشت پا نامه‌ی مهار بیابان‌زایی، این پرسش را طرح کردم که آیا ممکن است فردی که با دقتی کم‌نظیر می‌تواند ماجراهای ۲۵ سال بعد از خود را شرح دهد، یک انسان معمولی باشد یا آن که بی شک فرازمینی است؟!
حقیقت این است که نه! برای رسیدن به دریافت هیگینز – همان گونه که برخی خوانندگان عزیز مهار بیابان‌زایی هم اشاره کردند – نیازی به دارابودن هوشی خارق‌العاده نیست! کافی است نگاهی نه چندان عمیق به مناسبات حاکم بر جهانی اندازیم، که در آن زندگی می‌کنیم و برخی آمارها را مرور کنیم تا دریابیم امکان پیشگویی فرجامی مخاطره‌آمیز برای آیندگان تا چه اندازه سهل است! حتا مخاطره‌آمیزتر از آنچه که هیگینز آن را به تصویر کشید!!

به فاصله‌ی اندکی پس از انتشار کتاب هیگینز، یعنی در آغاز دهه‌ی هشتاد میلادی، شمار دانشمندانی که در آزمایشگاه‌های تسلیحاتی جهان شاغل بودند، از ۴۰۰ هزار نفر فراتر می‌رفت، به شکلی که تا پایان آن دهه، هزینه‌ی جنگ‌افزارسازی زمینی‌ها از یک‌هزار میلیارد دلار در سال نیز گذر کرد؛ که این رقم، از ۲۰۰ برابرِ هزینه‌ی لازم برای خرید تمام ماشین‌آلات و ابزار کشاورزی مورد نیاز کشورهای گرفتار کمبود غذایی در آن دهه نیز بیشتر بود! نتیجه آنکه در پایان دهه‌ی هشتاد، ۲۵ میلیون انسان آواره در سراسر جهان در جستجوی مأمنی به دور از آتش جنگ بودند و ۲۵ میلیون آواره‌ی دیگر از عقوبت بلایای (به اصطلاح) طبیعی، خانه و کاشانه‌ی خویش را از دست داده بودند (فصلنامه‌ی جنگل و مرتع، ش ۲۶، ص ۶۲).

به سخنی ساده‌تر، دلیل آوارگی گروه نخست، تلاش و هم‌اندیشی ۴۰۰ هزار تن از فناوران علمی جهان در آزمایشگاه‌های جنگ بود و علّت آوارگی ۲۵ میلیون نفر دوّم، آنکه کسی در آزمایشگاه‌های صلح نبود تا بشر را در مواجهه با چالش‌های زیست‌محیطی یاری دهد! در واقع، نابخردی نظام حاکم بر جهان چنان آشکار است که دبیرکل وقت یونسکو – فدریکو مایور زاراگوزا (Federico Mayor Zaragoza)- را چنین به فغان واداشت: «اگر صدها میلیارد دلاری را که صرف خرید و فروش جنگ‌افزارها یا مواد مخدر می‌شود، با بودجه‌ی اختصاص یافته به آموزش و پرورش کشورها مقایسه کنیم، به چه بی‌تناسبی شرم‌آوری می‌رسیم!»
و اگر امروز می‌بینیم که خسارت حاصل از به اصطلاح بلایای طبیعی همچنان در حال افزایش است؛ اگر می‌بینیم که روزی توفان کاترینا در غرب رکورد می‌زند، روز بعد سونامی در شرق و امروز سیل پاکستان در بیخ گوش ما و فردا … همه و همه برای این است که ما آنجا که باید هزینه کنیم و پژوهش‌های خویش را به پیش برانیم، نکردیم و درعوض برای دو لشکرکشی بزرگ به افغانستان و عراق ۵ تریلیون دلار را سوزاندیم و بر باد دادیم! ندادیم؟

هشت پا را فراموش نکنید! دارم از جهانی برای شما سخن می‌گویم که هنوز یک رخداد سیل می‌تواند کشوری مانند پاکستان را که با صرف میلیاردها دلار به کلوپ هسته‌ای ملحق شد را کاملاً فلج سازد! ننگ بر آن ژنرال‌های خام‌دست و کوته‌بینی که پول ملّت و سرزمین‌شان را به جای آن که صرف پژوهش برای حفظ پایداری بوم‌شناختی سرزمین‌شان کنند، برای ساخت بمبی به هدر دادند که در بهترین حالت – یعنی حالتی که مورد استفاده قرار نگیرد – سرمایه‌ی بی‌امانی را تلف کرد و در بدترین حالت – یعنی حالتی که مورد استفاده قرار گیرد – فاجعه‌ای بزرگ برای بشریت به ارمغان خواهد آورد!
راستی! آیا در چنین ناکجاآبادی که مدرن ترین کشورش _ آمریکا – دقیقه ای ۵۷ هزار و ۷۷ دلار در افغانستان هزینه می کند، نباید مردمانش به همان شهروند افتخاری آکواریوم اوبرهاوزن دل خوش دارند؟ هیچ می دانید که اگر جهانیان برای مهار بیابان زایی فقط دقیقه ای ۵ هزار دلار هزینه می کردند، امروز نه تنها نباید نگران مرگ از آب آلوده و افت کمی و کیفی آبهای سطحی و زیرزمینی و فرسایش بادی و ریزگرد و مهاجرت و … می بودیم، بلکه کابوس جنگ آب را هم برای همیشه به تاریخ پیوند می زدیم و به خاکش می سپردیم. افسوس …

ادامه دارد …

Popularity: 5% [?]


valve software the
Rodney's Search Widget plugged in.