یکی از فضلای مؤنث حوزه علمیه قم : درختان غیر مثمر سمی و خطرناک هستند!
شاید اگر این یادداشت را همزمان با سیزدهمین روز نوروز منتشر میکردم، بسیاری را بر این باور میانداختم که این هم یک شوخی است، نظیر شیطنت مهدی اشراقی عزیز. امّا متأسفانه عنوان این یادداشت شوخی نیست و بیشتر از آن که خندهدار باشد، غمانگیز و شرمآور است.
این دیگر باورکردنی نیست … مگر میشود بتوان انسانی را بر روی کره زمین یافت که خواهان پایان حیات درختان غیر مثمر باشد؟ مگر میشود در عصری که از آن با عنوان عصر تحولات زیستمحیطی یاد میشود؛ هنوز بتوان اندیشمندانی مذهبی را یافت که اینگونه حیرتانگیز بر ضد درختان غیر مثمر قلمفرسایی کرده و حتا چنین درختانی را – بدون استثناء – سمی و خطرناک و به صورتی ضمنی عامل استکبار جهانی معرفی کنند؟!

امّا خانم سیده نرگس خاتون مجتهد نجفی از فضلای حوزه علمیه قم و مبتکرطرح: «جایگزینی گونههای مثمر و زراعی به جای گونههای غیر مثمر»، چنین باوری داشته و معتقدند که اثرات مخرب گیاهان و درختان غیرمثمر بی ارتباط با برنامههای مشکوک دنیای استکبار و غرب نبوده و نیست! زیرا به عقیدهی ایشان: تمامی گیاهان مورد استفاده در فضای سبز شهرها و عرصههای جنگلکاری شدهی حاشیهی آنها وارداتی و غیربومی هستند. یعنی: گیاهانی نظیر سرو خمرهای، شمشاد، شیرخشت، ارس، زربین، داغداغان، سروطبری، دغدغک، رز، گل محمدی، نسترن، سماق، سنجد تلخ، ارغوان، خرنوب، ناترک، مورد، اکاسیا، کاج مشهدی، پوششهای کف (شبنمی، آویشن و …)، گیاهان بالارونده، انواع یاسها، زبان گنجشک، بید، انواع صنوبر، ختمی، بلوط و دهها گونهی دیگر که در فضای سبز مورد استفاده قرار میگیرند و جملگی بومی ایران هستند؛ یک فریب بزرگ امپریالیستی بیش نبوده و ماهیت بیگانهی آنها برای نخستین بار توسط این مقام عالیرتبه مذهبی کشف و افشا شده است!
حقیقت این است که چند روزی است در مؤسسه ما غوغایی به پا شده و پژواکهایی آمیخته با خشم و حیرت و افسوس را میتوان در چهرهی اغلب محققینی که از محتوای این طرح حیرتانگیز آگاهی مییابند، مشاهده کرد. امّا حیرت و افسوس نگارنده بیشتر از آن که متوجه نرگس خاتون باشد، متوجه دفتر بررسیهای طرح در نهاد ریاست جمهوری است. یعنی در آن نهاد عریض و طویل یک کارشناس متوسط هم وجود ندارد که به آقایان بگوید: اعتبار این طرح همانقدر است که بگوییم میخواهیم: روشی ابداع کنیم که بشود آب در هاون کوبید! و چنین طرحهایی را برای اظهار نظر به مراجع تخصی نفرستاده و وقت ارزشمند پژوهشگران را به هدر ندهند.
و مهمتر از همه: آیا بهتر نیست علمای دینی ما به درمان روح بپردازند و طبیبان به درمان جسم و دیگر متخصصان این مملکت نیز کار خود کنند؟ آیا یکیاز دردهای بزرگ جامعهی امروز و دیروز ما همین عدم توزیع شایستهسالاری در چیدمان مسئولیتها و تخصصها نبوده و نیست؟
البته شاید بگویید: وقتی چهره ماندگاری چون دکتر پرویز کردوانی به صراحت از تبدیل جنگل به فندقزار دفاع کند، دیگر چه جای گله از نرگس خاتون؟!
و البته اگر چنین پرسشی از نگارنده مطرح شود، من چارهای ندارم جز آن که سکوت کرده و در زمین از شرم آب شوم …
در همین ارتباط، همکار عزیزم، هاشم کنشلو جوابیهای مستدل تهیه کرده که متن کامل آن را میتوانید در تارنمای انجمن اعضای هیأت علمی مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع بخوانید. همچنین، مصطفی خوشنویس عزیز هم تحلیلی عالمانه در جواب به این طرح و خطاب به آقای دکتر ثاقب طلبی، رییس بخش تحقیقات جنگل تهیه کردهاند که در اینجا میتوانید آن را بخوانید.
در اینجا هم دیدگاه انتقادی دکتر محمد خسروشاهی – رییس بخش تحقیقات بیابان – در باره نظر حیرتانگیز دکتر پرویز کردوانی قابل مشاهده است.
مجموعه تصاویری از باغی زیبا از درختان غیر مثمر که لابد باید آن را ویران کرد!



چهارشنبه ۱۹م فروردین ۱۳۸۸ در ۶:۵۳ ب.ظ
بیشتر از این انتظار داشتن از این جماعت اشتباهه
این نظریات نشان دهنده خودخواهی و عوامفریبی این حضراته
اگر غیر از این بود جای تعجب داشت
پاسخ:
با احترام به شما هموطن عزیز باید عرض کنم که اتفاقاً چنین نظراتی بیشتر از آن که نشانه خودخواهی باشد، اشاره بر نادانی دارد.
درود بر شما.
چهارشنبه ۱۹م فروردین ۱۳۸۸ در ۷:۴۴ ب.ظ
اتفاقا توجه یک عالم دینی به موضوعی از جنس محیط زیست در اصل چیز بدی نیست و نشان از توجه این شخص به طبیعت پیرامون دارد اما چون عادت دیرینه عالمان دینی ما این است که نظرات شخصیشان را گاهی عین دین و مقدس می دانند این ظرفیت را در خود نمی یابند که قبل از بیان یک مطلب در حیطه یک تخصص دیگر، نظرات اهل فن آن را جویا شوند. خوب است در یک اقدام آگاهی بخش ایشان را به مؤسسه دعوت و ضمن داشتن یک مباحثه علمی ، بخشی از زیباییهای باغ ملی گیاهشناسی را که مشتی از خروار طبیعت زیبای ایران است نشانشان دهید. البته خوب است گوشزد کنید که همکاران دانسمند مؤنث پذیرای ایشان خواهند بود.
پاسخ:
سلام بر آقا مجتبای عزیز …خیلی سخته که در این رخداد بشه یک زاویه مثبت پیدا کرد و از اونجا به ماجرا نگریست. اما ظاهراً تو موفق شده ای! منتها اگر سری به موتور جستجوگر گوگل زده و نام این بانوی فاضل را سرچ کنی، به نتایج جالبی خواهی رسید که ممکن است تو را به این جمع بندی برساند که حتا پذیرایی از ایشان در مؤسسه – و البته توسط پژوهشگران هم جنس – هم کار زیادی از پیش نخواهد برد. زیرا ایشان احتمالاً باغی را که در آن – اغلب – از گونه های غیر مثمر برای آرایش و زیبایی منظرش استفاده شده، چون لانه جاسوسی استکبار خواهد شناخت!
درود مرا پذیرا باش و مواظب خودت باش رفیق!
چهارشنبه ۱۹م فروردین ۱۳۸۸ در ۹:۰۱ ب.ظ
با درود بر جناب درویش عزیز….
واقعا خنده دار و مسخره است این عبارت!
این دیدگاه را با سیل اخیر قم ربط دهید….به نظرتان چه می آید؟!
مجتبی پاکپرور عزیز نیز چه زیبا نوشته این درد مشترک را…
پیروز باشید
پاسخ:
مرد خاکی عزیز: مجتبی استاد نوشتن و توصیف درد مشترک است! او یکی از ناب ترین انسان هایی است که تاکنون در زندگی دیده ام. کاش مانند او بیشتر بود …
پنجشنبه ۲۰م فروردین ۱۳۸۸ در ۶:۴۷ ق.ظ
سلام خسته نباشید.
راستش آقای دکتر الآن که دارم این مطلبو می نویسم هنوز هم فکر می کنم چشمهای من اشتباه دیدند و هرگز نمی تونم باور کنم که کسی که ادعای دینداری دارداین حرف را می زند،مگر این خانم عالمه در احادیث وروایات دینی نخوانده اند که پیامبر اکرم(ص)چقدربراهمیت گیاهان و موجودات تاکیدکرده است؟! آیا واقعاً این مطالب را نخوانده اند یا از سربیکاری و بی دردی این طرحها را می دهند که با بودجه بیت المال اجرا شود؟! پیش ازهمه برای ایران عزیز متاسفم که قدمت علمی و تاریخی و شعور چندین هزارساله اش توسط اینچنین اشخاصی به بازی گرفته می شود! افسوس و هزاران افسوس…
پاسخ:
ممنون از همراهی تان. امیدوارم افزایش حساسیت مردم به معضلات زیست محیطی بتواند تا آنجا رسد که کمتر شاهد چنین طرحهای طبیعت ستیزانه ای باشیم. در ضمن من دکتر نیستم!
پنجشنبه ۲۰م فروردین ۱۳۸۸ در ۸:۰۰ ق.ظ
سال نو را به شما و خانواده محترم تبریک میگم…
پنجشنبه ۲۰م فروردین ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۳ ق.ظ
درود بر شما
به نظر من از سکوت و سکون فعالین زیست محیطی است که هرکسی برای خودش این حق را قائل میشود که همچنین طرحهایی بدهد.
حساب آن آقای دکتر هم با اون دنیا. مگر تا الان از این افراد نون به نرخ روز خور کم بوده. چه در مقابل این افراد چه این حاج خانم به نظر من بهترین سیاست استفاده از افکار عمومی برای رفع یکباره این مشکلات و ایدههای تخیلی است.
متاسفانه هرچه می کشیم از ضعف خودمان است. من باز اعلام آمادگی میکنم برای هر کاری که بشود برای فعالیتهای زیست محیطی انجام داد.
پاسخ:
زنده باشی احسان عزیز. با نظرت موافقم. در جامعه ای که محیط زیست در آن از وزنی بایسته برخوردار نباشد، هر نوع تجاوز و کم لطفی ممکن است به طبیعت در آن رخ دهد. و بی شک نقش مردم و تشکلهای مردن نهاد برای روشنگری در این حوزه می تواند کاملا موثر باشد.
پنجشنبه ۲۰م فروردین ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۷ ب.ظ
سلام
خسته نباشید. وبلاگ بسیار مفیدی دارید برایتان آرزوی موفقیت هرچه بیشتر دارم.
در خصوص موضوعی که نوشته اید جز تاسف چیزی نمیتوان گفت. البته خدا را شکر آدمهای عاقلی بالای سرشان هستند که از ویرانگری اینها جلوگیری کنند.
در مورد اظهارات بی اساس دکتر کردوانی و چهره ماندگار شدنشان شاید سکوت بهتر باشد اما تقصیر ایشان که در لباس یک متخصص دانشگاهی اظهارنظر می کند بمراتب بیشتر از آن خانم حوزه ای است.
پاسخ:
جناب دکتر علیرضا برهانی عزیز: ممنون از همراهی تان و بسیار خوشحالم از آشنایی با وبلاگ ارزشمندتان. حتما در مورد معرفی آن اقدام خواهم کرد.
موفق باشید.
شنبه ۲۲م فروردین ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۱ ق.ظ
سلام
ایشان را به آیه ای از قرآن که خداوند فرموده هیچ چیز را بیهوده نیافریده است ارجاع می دهم و اینکه معنی دیگر حکمت خداوند این است که هر کاری را با هدف انجام می دهد. راستی اگر منظور این خانم را از غیرمثمر به بی فایده تعبیر کنیم، پس حرفشان کاملاً درست هم است چون اصولا موجود بی فایده ای در هستی (به اعتبار همان دو نکته آغازین) وجود ندارد. حالا اگر کشفیات بشر را از ماقبل تاریخ تا به حال در نظر نمی گیرند، دیگر اینها را که در حوزه علمیه می آموزند.
شنبه ۲۲م فروردین ۱۳۸۸ در ۹:۳۵ ب.ظ
خرد خوار شد .. جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
شنبه ۲۲م فروردین ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۱ ب.ظ
با سلام و تبریک سال نو خدمت جناب درویش
راستش من تو این چند سال اخیر چیز هایی شنیده ام که دیگه با این حرف ها شگفت زده نمی شم. من فکر می کنم این حرف ها رو هم باید در کنار پروژه های چند سال اخیر و در راس همه ی اون ها برنامه ی افزایش جمعیت دولت نهم و در همون راستا ارزیابی کرد. ایران تنها با در نظر گرفتن چنین طرح هایی می تونه از پس خانواده های ۶ نفره و جمعیت دو سه برابر جمعیت کنونی بر بیاد. بقیه اش رو خود شما استادید.
من هم با شما موافقم در ریختن عرق شرم که کاری جز این از پس من یکی بر نمی اد.
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم وانسانم آرزوست