دو تصویر گویا به همراه پیامی که شرم میآفریند و خجالت درو میکند!
همان طور که لابد بسیاری از دوستان علاقهمند به میراث طبیعی و کهنزادبومهای تاریخی وطن میدانند، اخیراً بلایی بر سر پوششهای درختی زیبای باغ فین کاشان آمده که حقیقتاً تأسفبرانگیز است. به همین دلیل هیأتی کارشناسی از سوی بخش تحقیقات جنگل مؤسسه متبوع عازم منطقه شده که به زودی گزارشی از آن را در این تارنما انتشار خواهم داد.
اما تا آن هنگام میخواستم توجه خوانندگان عزیز مهار بیابانزایی را به دیدن این دو تصویر جلب کنم که به اندازهی کافی، زنهاردهنده، تأسفبار، برانگیزانندهی خشم و سرخکنندهی صورت است!
تصویر نخست: مفروش کردن محیط درختان با سنگ و سیمان (باغ فین)
تصویر دوم: استفادهای هوشمندانه و بسیار زیباشناسانه از شبکهی فلزی در مسیر تردد عابرین ( شهر هامبورگ)
آیا لازم است تا چیز دیگری را به این دو تصویر اضافه کنم؟ (حقا که این چیز چقدر در خودش حرف دارد … به قول ناپلئون: بهتر است چیزی باشی تا کسی باشی!)





چهارشنبه ۳۱م تیر ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۴ ق.ظ
دلم برای آن درخت نجیب کهنسال عجیب سوخت…
در ضمن
کاربرد آن کلمه چیز آن هم از نوع سبزش عالی بود
چهارشنبه ۳۱م تیر ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۸ ق.ظ
و البته باید دلمان از این همه حماقت هم بسوزد.
چهارشنبه ۳۱م تیر ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۳ ق.ظ
تصویر دوم به نظر کار درستی میاد . بعضی موقع ها عقل در انجام بعضی کارها دخالتی نداره مثه “فین”
اروند مرد کوچولوی دوست داشتنی رو ببوسید
پاسخ:
سلام بر دوست قدیمی … چشم! می بوسم.
چهارشنبه ۳۱م تیر ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۱ ق.ظ
این صحنه ها کاملاً متداول و متأسفانه معمولی شده اند. چندی پیش به دیدار سرو باشکوه سیرچ (یکی از چهار سرو برومند کشور که بعنوان اثر طبیعی ملی ثبت شده است)، رفتم. این درخت کهنسال در دامنه های کوههای جفتان و حد فاصل کرمان و شهداد قرار دارد. منظره ی وضعیت این درخت دردآور بود. درختی که باید تحت حفاظت و دارای حریم باشد در وضعیتی قرار داشت که می توان گفت بطور کامل بی صاحب است. ماشین ها دقیقاً تا پای درخت می روند و زیر سایه ی آن پارک می کنند. عده ای از بازدید کنندگان را دیدم که به شاخه های درخت تاب بسته بودند و عده ای دیگر زیر این درخت سوزنی برگ آتش روشن کرده و مشغول پخت و پز بودند!. حتی یک تابلوی راهنمای کوچک برای معرفی این مثلاً اثر طبیعی ملی ندیدم. می بینید، در این کشور تنها مردم نیستند که مظلوم اند.
پاسخ:
درست می گویی دکتر جان … انگار مظلومیتمان به همه چیزمان سرایت کرده است!
چهارشنبه ۳۱م تیر ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۴ ق.ظ
درویش خان خانه ای که من در روزهایی که تهران هستم روبروی پارک ملت است بعضی شب ها که ساعت ۴ بامداد از شمال به نهران می آیم می دیدم آب جوی خیابان ولیعصر کف آلود است (در آن وقت شب ساعت ۴-۵:۳۰)چند کاغذ تورنسل آوردم و اسیدیته آب را اندازه گرفتم(چندین بار)
اسیدیته بین ۹-۱۱ بود خیال جالبه چه کسی آن وقت شب این مواد را به آب اضافه می کند؟چطور هر صبح می بینیم از چنار ها کم شده است؟
چطور چند سال است که خشک شدن چنار ها اینقدر سریع شده؟
پاسخ:
واقعا تاسف باره. کاش موضوع را به شورای شهر گزارش می دادید.
چهارشنبه ۳۱م تیر ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۶ ق.ظ
خیلی عجیبه یادتوم هست چند سال پیش چخ کسی درباره این چنار ها چی گفت؟
چهارشنبه ۳۱م تیر ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۸ ق.ظ
چطورپس از خشک شدن چند چنار سریع آن قسمت خیابن تعریض می شود؟
چهارشنبه ۳۱م تیر ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۲ ق.ظ
حتی یک باغبان ساده می داند سیمان کردا یقه درخت خشک شدی آن را در پی دارد چطور آقای کارشناس نمی داند
چهارشنبه ۳۱م تیر ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۵ ق.ظ
به نظر من این کار ها از روی نادانی و جهل نیست
عمدی است
پاسخ:
ملغمه ای از عمدی بودن و نادانی است!
چهارشنبه ۳۱م تیر ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۸ ب.ظ
آب به عمد آلوده شده چطور چنار های درون بیمارستان کنار پارک سالم هستند؟
حالا کلی هزینه کردند که شناسنامه برای چنار های خیابن ولی عصر درست کنند ولی تمام برای خوردن بودجه است
همین بلا را سر درختان آزاد پارک بزرگ و قدیمی(اسم آن را بیاد ندارم)آورده اند همه را دارند قطع می کنند و می فروشند اما به هر کدام یک پلاک فلزی زده اند
زهی خیال باطل آقای دکتر
آن مدرکی که به تو داده اند جواز بی سوادی جنابعالی است
چهارشنبه ۳۱م تیر ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۰ ب.ظ
لاین دوچرخه سواری خیابان کارگر(امیر ّاد )یادتان است
به تقلید از چین کلی هزینه کردند و خط کشی کردند بعد از چند سال با کمال وقاحت پیمانکار گرفتند برای پاک کردن آن
چهارشنبه ۳۱م تیر ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۲ ب.ظ
پارک یاد شده در شهر رشت قرار داشته و در کنار آلوده ترین رودخانه دنیا زرجوب قرار دارد
چهارشنبه ۳۱م تیر ۱۳۸۸ در ۱:۳۹ ب.ظ
درود بر شما آقای درویش
اتفاقا این روزها که شهارداری مناطق افتادن به جان پیاده روها این تصاویر بسیار بسیار زیاد تکرار می شود
تو این دوران که حال و انگیزه کمتری برای فعالیت های اجتماعی باقی مانده شهرداری ها و دولتی ها اقدام به اجرای طرح های خود بدون نظارت سازمان های مردم نهاد می کنند. اگر در جامعه مدنی زندگی می کردیم و من و شمای شهروند می توانستیم از طریق ابزارهای قنونی اعتراض ها و دیدگاه های خود را انتقال دهیم اون وقت حتما پیاده رو های ما هم مثل بلاد کفر درست و درمان بود و درختان و گیاهان هم مثل ما نفس راحتی می کشیدند. امیدوارم که بشود. که می شود
پاسخ:
فقط کافی است که بخواهیم حسام جان. حتما می شود. به آخرین خاطره اروند نگاهی بیانداز تا متوجه شوی که می شود!
چهارشنبه ۳۱م تیر ۱۳۸۸ در ۲:۳۲ ب.ظ
وقتی انسان خودش را اشرف مخلوقات می داند نتیجه اش همین دو عکس می شود . انسان فقط و فقط به خودش و حیات خود و راحتی و آسایش خود می اندیشد به هر قیمت و بها که شده . باید خدا را شکر کرد که از بیخ و بن نکندند و دور بیندازندشان
سبز باشید و ماندگار
پاسخ:
بله همیشه باید خدا را شکر کرد …
چهارشنبه ۳۱م تیر ۱۳۸۸ در ۸:۳۴ ب.ظ
آقای درویش یه چنار ۷۰ ساله توی همین طرقبه ی خودمون هست که دیگه کم کم به جای درخت آلبومی شده از قلب های تیر خورده! یکی نیست بگه اگه تو می فهمیدی عشق یعنی چی که به این درخت بی زبون رحم می کردی
پاسخ:
عکسی از آن درخت دارید؟
چهارشنبه ۳۱م تیر ۱۳۸۸ در ۹:۳۴ ب.ظ
سلام آقای درویش.
این است نبوغ ایرانی!آبرومون رو با این کاراشون بردند,بابا اگه میخاین از شر درخته خلاص شید اره برقی راهشه نه با سیمان خفش کنید!
چیزم!…
پاسخ:
خب شاید فکر آلودگی صوتی اره برقی را کرده اند!
چهارشنبه ۳۱م تیر ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۹ ب.ظ
سلام؛
درود بر شما و آقا مصطفی خوشنویس همکار سابق ما در استان چهارمحال وبختیاری که هنوز همچنان نام نیک ش در اینجا به گوش می رسد.
پاسخ:
دلت بسوزه هومان جان که ما اینجا آقا مصطفی هم داریم و فقط دود و دم و خس و خاشاک نداریم!
پنجشنبه ۱م مرداد ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۵ ق.ظ
درودبی پایان خدمت آقای درویش…
مثل چشمه اعلای دماوندکه بایدببینید….باسازه های بتنی کلی تخریبش کردند..مثلازیباسازی کردند!!!!حالایه گزارشی آماده کردم به همراه تصاویرتاچندروزآینده حتمامی گذارم روی وبلاگم.
پاینده ایران……بدرود.
پنجشنبه ۱م مرداد ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۳ ق.ظ
منتظر خواندن این گزارش می مانم. درود بر شما.
پنجشنبه ۱م مرداد ۱۳۸۸ در ۱:۲۰ ب.ظ
[...] نوشته پیشین [...]
شنبه ۳م مرداد ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۷ ق.ظ
نه متاسفانه . ولی می رم و تهیه می کنم و براتون می فرستم
شنبه ۳م مرداد ۱۳۸۸ در ۱:۳۹ ب.ظ
بی نهایت سپاسگزارم.
شنبه ۳م مرداد ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۴ ب.ظ
حسین علایی، رئیس سابق ستادکل نیروهای مسلح و فرمانده نیروی دریایی سپاه در زمان جنگ است. او از دوستان پدر محسن روحالامینی است و روایتش را از مرگ او در این یادداشت نوشته است.
http://bahmanagha.blogspot.com/
یکشنبه ۴م مرداد ۱۳۸۸ در ۹:۵۴ ق.ظ
مشاهده ی این فجایع “متاسفانه” در جامعه ما عادی شده است.درد آن است که بسیاری این صحنه ها را می بینند و نمی توانند فاجعه را درک کنند و دردناکتر آن است که اندکی می بینیم و می فهمیم و “سکوت” می کنیم!
یکشنبه ۴م مرداد ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۷ ق.ظ
می فهمم … سکوت کردن در برابر نابخردی، یعنی ترویج جهالت. درود بر شما.