سپاس از دوستانی که باغ اکولوژی نوشهر را دوست دارند!
چند روز پیش هموطنی به نام محسن خبرم کرد که اهالی خیابان ملّت در شهرستان نوشهر با تهیه و امضای یک تومار بلندبالا، خواستار حفظ و حراست از موجودیت باغ اکولوژی نوشهر شدهاند. این خبر برایم سخت انرژیبخش و شورآفرین بود؛ زیرا عمدهترین بهانه مسئولین در تخریب عرصههای طبیعی، ملاحظات اقتصادی / اجتماعی مردم محلی است و حالا در نوشهر، همان مردم محلی میگویند: ما برای رفاه حال خود جاده نمیخواهیم، لطفاً باغ اکولوژی ما را از ما نگیرید.
درود بر شرف اهالی خیابان ملّت نوشهر و به امید تداوم این هوشمندیها و قدرشناسیها.
جا دارد در اینجا از همهی دوستانی که به خبر تهدید تازه بر علیه باغ اکولوژی نوشهر واکنش نشان داده و آن را پیگیری کردند، تشکر کنم.
به ویژه از بروبچههای خوب سبزپرس، ایرن، اعتماد ملّی و خبرگزاری مهر که این خبر و نیز موضوع باغ فین کاشان را پیگیری کردند، قدردانی میکنم.




سه شنبه ۲۰م مرداد ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۲ ق.ظ
واقعا عالیه!دست مریزاد من که به شما گفته بودم ارزش مردم محلی که می فهمند و شاید دیپلم هم نداشته باشند بیشتر از آن فلان دکتر گشنه و بی سواد است که سامسونتی شکسته در دست به دنبال سیخی جوجه کباب گندیده اسباب آبرو ریزی می شود.گفتار من تند است ولی این یک حقیقت عینی است وقتی مردم ارزش چیزی را بفهمند نابود کردن آن دشوار است حالا گمان می کنید فلان دکتر اصلا می داند باغ اکولوژی نوشهر یعنی چه حداکثر لینکه در یک سمی نهار در آنجا یک قالب کره را در جیب خودش گذاشته باشد(چیزی که خودم با دو چشم از یک مهندس دیدم)واقعا این باغ عالیه من چند بار رفته ام حیفه واقعا حیفه آفرین به این مردم و شرم باد بر آن مدیر بی سواد راستی درویش خان چرا اینها بیشترشان سر نهار خوردن اینقدر حرص می زنند آدم با نان و پنیر هم سیر می شود چرا ایقدر اینها دله و بدبخت هستند؟می شود از یکی از آنها بپرسید؟
سه شنبه ۲۰م مرداد ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۸ ق.ظ
اشکار جان: این ماجرا ریشه تاریخی دارد … سری به داستانهای دکتر شریعتی بزن …
سه شنبه ۲۰م مرداد ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۰ ق.ظ
حدود ۳۰ سال پیش عده ای می گفتند چرا باید پارک جنگلی سیسنگان محل عیش و نوش عده ای تهرانی طاغوتی باشد؟باید جنگل را به روستاییان مستضعف داد تا برنج بکارند و ما خودکفا شویم نباید بی انصاف بود همین مقداری هم که مانده حاصل پایمردی کارشناسانی است که در بهبوحه دهه ۶۰ آماج تیرهای افترا قرار گرفتند و مردانه ایستادند
افسوس که اکنون بیشتر بازنشست شده و جایشان مشتی دکتر بی سواد و……(لطفا بخوانید دزد و چشم ناپاک)آمده اند
چو بیشه تهی گشت از نره شیر برآیند شغالان در آنجا دلیر
سه شنبه ۲۰م مرداد ۱۳۸۸ در ۱:۲۴ ب.ظ
آن شعر چقدر امروز هم مصداق دارد …
دوشنبه ۲م شهریور ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۶ ب.ظ
[...] به گوش مسئولین برسانند، خوشحال شدم؛ به ویژه آن که یاد اقدام ستایش برانگیز اهالی خیابان ملّت نوشهر نیز در باره جادهی کمربندی بندر نوشهر افتادم؛ امّا با [...]