خجیر را همچنان میخراشند و آب میاندازند!
امروز به اتفاق همکارانم برای ارزشیابی طرحهای پژوهشی مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان تهران به پارک ملّی خجیر رفتم.
تقریباً هر آنچه که دیدم تأسفبار و ناامیدکننده بود؛ قابل تصور نیست که یکی از دیرینهترین و پرمطالعهترین پارکهای ملّی کشور اینک در چنین شرایط یأسآوری به سر برد. تقریباً از همه جا صدای غرش غولهای آهنی (بلدوزر) به گوش میرسید و چنان به جان دامنههای شکنندهی خجیر افتاده بودند که انگار در پی کشف مخفیگاه دشمنی خونریز هستند.
ظاهراً سد ماملو در حال آبگیری است و بخشی از جادهی خجیر به پارچین هم میرود زیر آب. بنابراین پیش از آن که جاده ناپدید شود، راهسازان مشغول ساختن جادهای دیگر در بالادست هستند. امّا انگار یک جای کار میلنگد! یعنی یا آبگیری زودتر از موقع انجام شده و یا پروژه جادهی جایگزین دیرکلنگ خورده که حالا همه را سراسیمه کرده است.
از طرفی در بستر رودخانه جاجرود (بالادست سد) هم بیمهابا مشغول جاروکردن و مکش شن و ماسه هستند؛ انگار مسابقهای اعلام نشده برای تاراج بستر رودخانه درگرفته است.
به رغم همهی مناظر ناخوشایندی که برشمردم، این نهال سرو سیمین هم آنجا بود و حس و حالی عجیب را در من آفرید …







دوشنبه ۴م آبان ۱۳۸۸ در ۸:۰۹ ق.ظ
در دانشگاه ما از تنها چیزی که می شود نام برد قوچ ومیش خجیر و سرخه حصار است و بس.بروید و ببینید چند پایان نامه درباره موفولوژی سکسولوژی ووووواین موجود بدبخت نوشته شده الان وقت تحقیق درباره این نیست که قوچ خجیر هنگام ریزش سرگیم پایه راست خود را بلند می کند و یا چپ الان باید با چنگ و دندان از منطقه(نمی شود به این عروس هزار داماد پارک گفت)تعداد کل و بز از ۸۰۰۰راس به ۷۰ راس رسیده آقایان پایان نامه های آنچنانی می دهندجایی که بقل گوششان را نمی توانند حفاظت کنند وای به بختیاری و ایلام!!!
دوشنبه ۴م آبان ۱۳۸۸ در ۸:۱۲ ق.ظ
سلام
از آمدنت اگر خبر داشتمی
در پیش رهت سر و سمن کاشتمی
چند روز پیش ماموریتی بودم و روی دیوار آنجا این شعر را از یکی از اساتید محلی اشان نوشته بودند و الان در نوشته شما به یاد این شعر زبا افتادم ضمن اینکه حسرتی دوباره برای خجیر و …
بدرود.
دوشنبه ۴م آبان ۱۳۸۸ در ۸:۱۳ ق.ظ
خوشبختانه از همین قوچ و میش البرز مرکزیred sheepتعدادی به تگزاس برده و برای شکار زیاد کرده انداما در ایران رزیتا جون و آقا سهیل سخت مشغول آنالایز(بی انصافها حتی آنالیز که همان تجزیه باشد را هم نمی گویند)سرگین قوچ هستند بهتر است اول نگاهی به قیافه این پژوهشگران بی اندازید تا به عمق فاجعه پی ببرید با آن سر و وضغ کزایی اگر به کویر مرکزی بروند اگر ندزدنشان جای تعجب است
دوشنبه ۴م آبان ۱۳۸۸ در ۸:۱۴ ق.ظ
شعر زیبایی است و چقدر آن حس و حال را انعکاس می دهد … درود بر تو ابوحنانه عزیز.
دوشنبه ۴م آبان ۱۳۸۸ در ۱:۳۶ ب.ظ
وقتی این سرنوشت طبیعت پایتخت باشه؛ وای به طبیعت شهرستانی ها!
دوشنبه ۴م آبان ۱۳۸۸ در ۲:۵۲ ب.ظ
هما نگونه که در بالا هم عرض کردم وضعیت حاکم بر جامعه فرهنگ و هنر به گونه ای خطرناک است و اکثر سینما گران و ادبیات مدرن در وضعیتی بلاتکلیف به سر می برند چرا که اصلا نمی دانند چه خواهد شد و البته در این بین شاهد هستیم که سینماگران حرفه ای و چیز بلد دارند قید حضور در جشنواره ها را زده اند و عده ای دیگر همانند بهمن فرمان آرا اساسا می گویند هیچگونه حاظر نیستند در این فضا کار نمایند و از طرف دیگر ما شاهد هستیم عده ای با کناره گیری این گروه از سینماگران که همیشه معترض به وضع موجود بودنند و در تمام کارهای آنها می توان ردپای از اعتراض به حاکمیت را دید می خواهند با حاکم شدن فضای خرافه گویی و رواج دادن جشنواره های از اساس بی پایه می خواهند نوعی فرهنگ خرافه گویی را رواج دهند و کلا هنر مدرن را حذف نمایند و به دورانی برگردنند که خود در تاریخ دیده ایم چگونه باعث شده اند فضا را از اون ذات هنر خالی نمایند و دست به اصولی بزنند که با بنیانها پوچ و هیچ مواجه گردیم. نه از اون نوعی پوچگرایی بلکه از نوع خالی بودن از هر تفکری که باعث گردد جامعه به گونه ای دیگر رشد نماید و مسیر را جوری تغییر دهند که اساسا هیچ تفکر باقی نماند که بخواهند رواج پیدا نماید.