این هم از دانشجوی محیط زیستی که خارج از ایران دکترا می‌خواند!


    این عکس در بیابان‌های اطراف تهران گرفته شده و با افتخار در فیس بوک صاحب عکس هم منتشر شده است تا لابد همه ببینند و بدانند که این آقا چه شازده‌ی گل‌پسری هست! نیست؟
    اما به باور من، شرم‌آورتر از این کار، کامنتی است که به گفته‌ی صاحب تارنمای زاغ‌بور، یک دانشجوی محیط زیستی که خارج از ایران دکترا می‌خواند در کامنت‌های عکس نوشته است …
    می‌دانم، شاید باور نکنید؛ اما این تحصیل‌کرده‌ی مکتب محیط زیست، برای این شکارکُش ناجوانمرد نوشته است:

 دوتاش را برای فسنجان ما بگذار کنار!

    این است درد بزرگ طبیعت وطن؛ دردی که امروز دکتر حسین آخانی عزیز در تالار حقوق بشر دانشگاه شهید بهشتی تهران هم با صدایی لرزان و دلی پردرد فریاد زد و به زودی در باره‌ی آن خواهم نوشت.

   گاه فکر می کنم که چرا بیژن عزیز می گوید: آیش ۵۰ ساله هم جوابگوی درمان بیماری طبیعت ایران نیست، چه رسد به ۵ ساله!

    مؤخره:
   اگر فرض کنیم که هر یک از این اردک‌ها به طور متوسط مسئول حیات بخشیدن به ده جوجه اردک دیگر بودند، آنگاه ژرفای جنایت این قاتل خندان و چشم در دوربین را بیشتر می‌شود درک کرد! نمی‌شود؟

Popularity: 9% [?]

  • Balatarin
  • del.icio.us
  • Digg
  • BlinkList
  • Fark
  • Furl
  • NewsVine
  • Reddit
  • Spurl
  • Technorati
  • YahooMyWeb

۶۳ دیدگاه برای 'این هم از دانشجوی محیط زیستی که خارج از ایران دکترا می‌خواند!'

  1. امیر سررشته داری گفته است :

    محمد جان دلشو داری چند تا عکس ناب از شکارهای اطراف تهران و قزوین توسط همان پولدارهای شاگرد اساتید عرفان بر روی وبلاگ بگذارم تا ببینی؟ ولی مجبورم عکس شکارچی را سانسور کنم!

  2. محمد درویش گفته است :

    درود بر امیر عزیز …
    کمترین کاری که می شود و باید کرد، آن است که شکار کردن و در کنار لاشه شکار عکس گرفتن را از حالت افتخار خارج کنیم. به خدا این درد بزرگی است که خون بریزیم و در کنار خون ها به دوربین به خندیم و عکس مان را هم در فیس بوکمان با افتخار قرار دهیم!
    بنابراین، وظیفه همه ماست که این ارزش را به ضد ارزش بدل سازیم … لطفاً انتشار بده امیر عزیز.

  3. عبداللطیف عبادی گفته است :

    یکی دو سال قبل عده ای از خانمهای تی تیش مامانی به سبک “جنبش رهایی بخش قورباغه های دربند” یک جنبش عظیم ده دوازده نفره را در وبلاگستان راه انداخته بودند بنام ” ما روی سفرهء هفت سینمون ماهی قرمز نمی ذاریم! ” علت این را هم احساس دلسوزی برای ماهی های کوچلوی مامانی می دانستند. از آنجاییکه دو سه نفر از این خانمها در سرویس اجتماعی روزنامهء اعتماد و یکی دو روزنامهء دیگر هم کار می کردند و جزو باند مسوم به “کمپین یک میلیون امضا ” هم بودند، عده ای آدم مشنگتر از خودشان برای این جنبش “اجتماعی – مامانم اینایی ” لوگو و تابلو هم درست کردند. ناصر کرمی در همان زمان جوابشان را داد که شمایی که دلتان برای یک ماهی کوچلوی قرمز مقیم تنگ هفت سین آتیش می گیرد چرا احساسی نسبت به آن ماهی شوریده و حلوایی که شب عید سرخ می کنید و با سبزی پلو میل می فرمایید ندارید؟! که البته جوابی هم نگرفت. با این مقدمه عرض می کنم که مایی که هفته ای یکی دو بار زرشک پلو با مرغ میل می کنیم و سه بار هم خورش قیمه و ماهیچه پلو و چلو کباب – یا اگر پولدار نباشیم – لااقل همبرگز و سوسیس و کالباس میخوریم ، قاعدتا” نباید از کشته شدن و کباب شدن چند اردک وحشی یا اهلی هم ناراحت بشویم. اما اینجا مسئله چیز دیگری هست. آنچه که در این عکس دیده میشود بی رحمی هست. یعنی فرد شکارچی نه برای رفع گرسنگی و یا حتی ارضای میل به شکارش یک یا دو مرغابی را زده بلکه از سر جنون و توحش و سنگدلی و حس غارتگری اش دست به قتل عام این اردکها زده است. چنین اشخاصی در روابط اجتماعی و حتی روابط فردی و شخصی شان نیز همین روحیهء سنگدلی و بی رحمی غارتگری را دارند . در نتیجه حضورشان در اجتماع واقعا” خطرناک است و هر نوع رابطهء دوستانه و شغلی و عاطفی با آنها منجر به خسران و پشیمانی میشود. از آن بدتر آن کارشناس محیط زیستی هست که درد محیط زیست ایران و احتمال انقراض نسل این پرندگان را میخواهد اما با دیدن یک چنین صحنهء دلخراشی نه به فکر نجات محیط زیست ایران بلکه به فکر فسنجان اردک می افتد. آنوقت سام خسروی می گوید فقط متخصصین محیط زیست حق دارند دربارهء محیط زیست ایران طرح بدهند. لابد اسم طرحشان را می گذارند ” طرح فسنجان! ” .

  4. عبداللطیف عبادی گفته است :

    ببخشید که از سر ناراحتی و خشم ناشی از دیدن این عکس کامنتی که در بالا نوشتم پر از غلطهای املایی و انشایی شد

    پاسخ:

    خدا ببخشه لطیف عزیز … حق داری که ناراحت شوی … هنوز هم پذیرش این همه خشونت و ددمنشی برایم سخت است و فکر می کنم چگونه یک انسان می تواند چنین پست و خونریز شود و بدتر آن که به خون ریزی خود هم افتخار بورزد؟
    به نکته درستی اشاره کردی، حضور چنین افرادی در جامعه از سرطان هم خطرناک تر است، آنها روابط اجتماعی را به انحطاط می کشانند و باید حتماً بکوشیم تا چنین سلوک و رفتار غیر انسانی را به انزوا بکشیم.
    درود …

  5. علی(وبلاگ ادبی طرفه) گفته است :

    سلام بزرگوار
    وبلاگتون رو تا حدودی مطالعه کردم.خدا خیرتان بده.
    در این دنیای وبلاگ نویسی جای خالی افرادی چون شما به شدت احساس می شود.
    از صمیم قلب براتون آرزوی موفقیت می کنم.
    اگر فرصت کردید سری هم به وبلاگ من بزنید.
    در پناه حق

    پاسخ:

    ممنون از لطف و همراهی و دلگرمی دادنت علی آقا.

  6. سروی گفته است :

    یاد این شعر از استاد شفیعی کدکنی عزیز افتادم :

    ” زلال روشن چشمانش
    - آبشار کبود -
    که آیتی ست به تصویر بیم و شرم و شکوه
    نگاه ترد گوزنی است
    کز بلند ستیغ
    در آب می نگرد
    عبور سایه ی صیاد را
    ز دامن کوه ”

    شرم آور است … حیوانات هم تنها برای سیر کرن خودشان شکار می کنند نه برای تفریح ، برای پز دادن ، برای چه؟ واقعا برای چه؟
    چه چیز است که می ارزد که برایش چنین قتل عامی راه بیاندازی؟

    شرم آور است … خیلی …
    از خودم ، از اینکه کسی ، چیزی از نژاد من اینطور بی رحمانه موجودات دیگر را آزار می دهد ، خجالت می کشم …

  7. محمد درویش گفته است :

    درود بر این حس پاک … باید همینگونه از چنین رفتاری خود را بری کرد و اینگونه آدمها را دعا کرد که دوباره آدم شوند.
    یعنی می شوند؟!

  8. سروی گفته است :

    با این همه سنگدلی؟ شک دارم به این راحتی ها آدم شوند .

  9. محمد درویش گفته است :

    بله … من هم شک دارم. اما نخست باید کوشید تا این سنگدلی ها تکثیر نیابد و مهم تر آن که همه دریابند که گرفتن و انتشار چنین عکسهایی نه تنها سبب افتخار نیست؛ که باعث شرمساری ابدی است.

  10. سامان گفته است :

    سلام. من دوستدار طبیعت والبته بلاگ شما هستم و خیلی‌ از مطالب شما رو میخونم. با دیدن عکس این مرغابی‌ها مو به تنم راست شد، ولی‌ افسوس که این مطلب رو کسانی‌ که سر ستیز با طبیعت دارن شاید اصلا نخونن.

    پاسخ:

    نه اینگونه نیست سامان جان … آنها هم می خوانند؛ مطمئن باش … سکوتشان برای همین است!

  11. حسن گفته است :

    چه بسا بیماری روانی قلمداد بشه میل به کشتار. بی اطلاعم البته.
    بیشتر از بقیه چیزی برای گفتن درباره این پست ندارم، اما به عنوان کسی که با جوامع ایرانی زندگی میکنم خیلی خوشحال میشم ادبیات تحقیرآمیز و machismo از دیده ها و شنیده هام حذف بشه. آدم رشیدالفاظی مثل “خانم های تیتیش مامانی”، “دختر لاغر مردنی”، “پسر با موی سیخ سیخی” و… رو در مورد کسی استفاده نمیکنه. مخصوصا از کسی که وسعت فکری داره به حدی که متوجه مسائل محیط زیست هست و خواننده مطالب شما هست انتظار نمیره.

    پاسخ:

    درود …
    دوست دارم قبل از من پاسخ لطیف را بخوانم.

  12. حسین عبیری گلپایگانی گفته است :

    جناب درویش سلام
    از این اتفاقات در ایران زیاد می افتد ولی چون کسی آن را در فیس بوک نمی گذارد ما بی خبر هستیم از جمله شکار کبوترهای صحرائی و گنجشک توسط تفنگ های ساچمه ای که بی نهایت می باشد .

    پاسخ:

    باید روشنگری کرد و نشان داد که چنین کارهایی را نباید نمایش داد.
    ممنون از مجاهدتهای بی منتی که برای محیط زیست ایران می کشی حسین عزیز.

  13. اشکار گفته است :

    درویش خان در اروپا و بخصوص بریتانیا در شکار های گروهی که برگذار می شود تعداد به مراتب بیشتری اردک و کبک و قرقاول و خرگوش شکار می شود اما… اما آنها شکار را پرورش می دهند در شوروی سابق روس ها از ایران گله مند بودند که ما با هزار زحمت مرغابی سانان را پرورش می دهیم و شما زحمات مارا برباد می دهید!
    اگر ما زیستگاه را حفظ کنیم و جوامع محلی بدانند که همیشه جمعیتی برای صید وجود دارد و شکارگر غریبه کمک به چرخه اقتصاد می کنند نوش جان این آقا بیشتر میزد!
    چه کسی از گوشت شکار بدش می آید؟
    مثلا خانم سروی که گیلانی است آیا از فسنجانی که درونش چنگر باشد بدش می آید؟یا آقای سر رشته داری از کباب راسته آهو چرا باید بدش بیاید؟شما چی آیا دوست ندارید سبزی پلوی عید شما با ماهی سفید باشد؟

    پاسخ:

    در این که این آقا بیشتر می زد یا نمی زد، فعلاً بحث نمی کنم. موضوع این یادداشت این است که چرا فکر می کند باید با افتخار از این کشتار آزمندانه در فیس بوکش یاد کند؟

  14. شقایق گفته است :

    شرم آور است ؛
    آن نگاه مغرور و آن ژست مفتخر شرم آور است.

    یاد عکسِ آن سیخ گنجشک کبابی در وبلاگ خانم فتوره چی افتادم … .

    پاسخ:

    بیشتر حتا از شرم آور … خیلی بیشتر …

  15. رضا شیرازی گفته است :

    با سلام و عرض اجازه از اقای درویش …..

    دوست گرامی و عزیز اقای عبادی متاسفانه متنی رو که نوشتید و اعلام کردید که اقای ناصر کرمی جواب همه را داد .. سخت در اشتباهید ..چون در همان زمان همفکر عزیزمان .. جوای ایشان را در لینک ذیل دادند.
    http://haamiaan.persianblog.ir/post/10
    ولی متاسفانه آقای ناصری عزیز جوابی برای این نامه نداشتند.

    با احترام

    پاسخ:

    قابل توجه ناصر و لطیف عزیز … اگر پاسخی دارید، بسم الله.

  16. رضا شیرازی گفته است :

    با عرض پوزش آقای ناصری به آقای ناصر کرمی اصلاح می شود …

  17. کالیراد گفته است :

    اینجا برای عشق، بهایی نمی دهند
    اینجا برای بوسه ی گل، رو نمیدهند
    اینجا هوا پر است، ز شور و ز شاعری
    بر برگ گل نوشت، که نوشت نمی دهند

    پاسخ:

    اما من ایمان دارم که می دهند … بها را می گویم، بوسه را می گویم، عشق را می گویم …
    اینجا هم می توان و می باید نوشت …
    با هر چه عشق و با هر چه شور که داریم
    و البته با خردمندی می توان دوباره هیچستانی را آفرید که آدمها بد نمی گویند، به مهتاب؛ اگر تب دارند.
    درود …

  18. جواد حیدریان گفته است :

    سلام جناب درویش
    ابتدا که باید گفت واقعا شرم آور بعد هم بخش اول مصاحبه من با جنابعالی در خبر گزاری مهر منتشر شد و این هم لینکش!
    http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1022964

    پاسخ:

    درود بر جواد حیدریان عزیز … ممنون از زحمات شما و عکاس محترم خبرگزاری.

  19. عمو محسن گفته است :

    درویش عزیز
    از یکسو ,
    این با چشم قلب دیدن,
    این چسبندگی ذهن به تاریخ,
    گاه ” انسان ” را دچار دلسوزی ها و ترحم های بسیار میکند.
    از سوی دیگر,
    خشم و عصبانیت ” انسان ” را به بن بست میرساند.
    تاملی باید, و درپی آن اندیشیدن به راهکارها.

    در این مقوله ای که از دیدگاهی بسیار زیبا به آن پرداخته اید( اگرچه محتوا تاسف بار است )
    و در این فضای موجود که مخاطبین بسیار دارد و بدور از چشمان آن همکار شما که تخصص را مجوز ورود به هر مقوله ای میداند ( بحث عمیقی با برداشت های سطحی موجود از تخصص میطلبد )باید نیم نگاهی هم به دامنه چرخه طبیعی ماندگاری طبیعت انداخت .
    اینگونه از روی دلسوزی و ترحم سخن راندن ما را به همان جاده ها و بزرگ راههائی میبرد که در حاشیه هاشان پر است از انچه گفته اید،
    عکس دلخراشی را که به ذهن مان چسباندید بشکلی دیگر در جغرافیای دیگر ” انسان ” ها را نیز در برمیگیرد،
    ………………..نیز در بر میگیرد .
    به تصور من آنگاه هیچ دوربینی قادر به انعکاس یا شکار چنین صحنه هائی نخواهد بود که بستر فرهنگی لایه های ذهن ما کمی پربار تر شوند .
    برای این پر باری فرهنگی باید که تلاش بسیار نمود،
    انتظار از این فضای پدید آمده توسط شما همین است.
    پر طراوت و موفق باشید
    نه تنها در مقوله محیط زیست که در تمامی گستره ” زندگی”.

    پاسخ:

    درود بر عمو محسن عزیز …
    می فهمم که چه می گویی؛ اما اینجا واقعاً نخواسته ام از منظری سانتی مانتالیته به موضوع بنگرم. من هم ضرورتهای حذف را در برخی اکوسیستمهایی که به ناچار از شرایط طبیعی شان فاصله گرفته اند، می پذیرم. اما اینجا همان طور که خودت هم اشاره کرده ای؛ یک بزه و ناهنجاری بزرگ و ضدارزشی مورد خطاب قرار گرفته که برخی آ‹ را در ویترین افتخارات خود قرار داده و می دهند.
    باید در برابر چنین رفتارهایی البته بر پربارتر کردن لایه های ذهنی خود بکوشیم و آنگاه خردمندانه بایستیم و پاپس نکشیم.

  20. امیر سررشته داری گفته است :

    جناب اشکار عزیز، فکر کنم تا حدی پاسخ جناب عبادی جواب شما هم باشد ولی در عین حال باید به عرض برسانم که حداقل ماهی یکبار گوشت شکار (اعم از پرنده و چرنده) خودش را به من نشان می دهد ولی جز یکبار (گوشت قوچ) که آنهم نمی دانستم، مورد دیگری از شکار را نخورده ام. حقیقتش من شکمو هستم ولی از خوردن آن لذت نبردم. بعد از آن هم در جایی که فکر می کنم گوشت شکار می تواند حضور داشته باشد قطعا غذایی تناول نخواهم کرد. من گیاه خوار نیستم ولی شکار را دوست ندارم.

    پاسخ:

    همین خوب است … باید کاری کنیم که هیچ شکارچی نتواند به پیشه اش افتخار کند … همانگونه که امروز سیگار کشیدن در بخش انتلکتوال جامعه دیگر نشانه ای از فخر و روشن فکری به شمار نمی رود.
    با تو همراه هستم و هرگز به چنین گوشتهایی لب نزده و نخواهم زد …

  21. ژاله گفته است :

    جالب اینجاست که این هیولاها به خود لقب (طبیعت مرد)‌هم داده اند !!!!! و خود را عاشق طبیعت مینمامند. گویا خبر ندارند مخلقوات خدا هم جزئی از طبیعت هستند.
    از کامنت آقای لطیف خیلی خوشم آمد.

    پاسخ:

    کاش موضوع فقط نادانی باشد و به قول شما خبر نداشته باشند که فقط این “آدم” نیست که مخلوق خداست …
    زنده باشید دیده بان شجاع و عزیز حیوانات ایران.

  22. رویا گفته است :

    سلام/نه متاسفانه عکسی از آن روزهای بلوار۲۴ متری سعادت آباد ندارم

    پاسخ:

    حیف شد … به هر حال ممنون.

  23. ژرژ گفته است :

    اینجانب آپیده است جانم باز هم!

    درود خداند بر محمد عزیز و قدیم!

    این همه مرغ که کشته است
    دل نداشتند مگر؟
    نبود دلتای قلبی در حسرت رود نگاهشان؟
    که اینگونه تاراج شده اند بی بسمل و لالا خواندنی برای روح به خواب رفته شان؟!

  24. محمد درویش گفته است :

    درود بر ژرژ عزیز؛ خواننده قدیمی مهار بیابان زایی: کجایی رفیق؟ پیدایت نبود! بود؟
    چه زیبا گفته ای:
    نبود دلتا … در حسرت رود!
    درود …

  25. ژرژ گفته است :

    درود بیش بادا ……….سپاس! هستیم مرد مبارز! هستیم و همین زیر ذره های شن بیابان ها می لولیم تا شاید از گرمای زمین چیزی هم نصیب ما شد!….

  26. محمد درویش گفته است :

    می دانم که هستی رفیق من … گفتم که بیشتر باشی و از زیر ذره ها خود را بیشتر بنمایانی …
    درود …

  27. آقای رگبار گفته است :

    مگه دکترا خوندن و دانشگاه رفتن فهم و شعور میاره ؟

    پاسخ:

    هم آره و هم نه! آدمی که فهم و شعور داشته باشه، با علم آموزی مسلماً منظر دیدش فراخ تر شده و سلوکی درخورتر می یابد. در غیر اینصورت، نرود میخ به سنگ خارا سنگ! برود؟

  28. بشیر گفته است :

    عجب … جنون یعنی چه؟

    درویش عزیز عقل من اجازه نمی دهد حتی گمان کنم که کسی که بدینسان خونخوار و قانون شکن است با تجویز قوانین آیش تاثیری در عملکرد این موجود شکارکش بوجود آید، بلکه تنها چشمان شکارچیان در طبیعت بسته خواهند شد و نیش موجود بازتر.
    مگر زمانی بوده که قانون چنان کشتاری مجاز کرده باشد.
    به نظر بنده که شما بهتر از من می فهمید که قانون بدون امکان اجرا و مجری قصه ایست شیرین.درست است؟

    پاسخ:

    درود بر بشیر عزیز … راست می گویی برادر؛ برای اجرای یک طرح نیاز به مجریانی خردمند و تابع قانون وجود دارد که بتوانند با جلب مشارکت حداکثری، مقاومتها را به کمینه ی خود تقلیل دهند.

  29. هومان خاکپور گفته است :

    دو رفتار احمقانه تر از یکدگر …

    پاسخ:

    البته به نظرم، با توجه به تخصص کامنت نویس محترم! گناه ایشان و نابخردی اش به مراتب عقوبتی بیشتر را می طلبد. نمی طلبد؟

  30. عبداللطیف عبادی گفته است :

    در طول جنگ جهانی دوم تنها در کشور شوروی یازده میلیون نفر کشته شدند. اما چرا کسی سخن از آن صدها میلیون نفری که در این جنگ کشته شدند و بویژه آن یازده میلیون نفری که در شوروی قربانی جنگ شدند نمی کند و همهء نگاههای وجدانهای بیدار دنیا متوجه شش میلیون یهودی اروپا شده است در طول آن جنگ مردند؟ جوابش ساده است. چون یهودی ها نه در جبهه یا زیر بمباران بلکه در اردوگاههای مرگ و با نهایت سنگدلی و بی رحمی کشتند. وجدانهای بیدار جهان در مقابل بی رحمی و سنگدلی ایستاده اند . من با اصل شکار مخالف نیستم بلکه ترسم از گسترش روح بی رحمی در جامعه هست. کسی که با افتخار در کنار اردکهای قتل عام شده عکس یادگاری می گیرد قطعا” اگر لازم باشد در کنار انسانهای قتل عام شده نیز با همین افتخار عکس خواهد گرفت. این از این .
    آن دوست عزیزی هم که گفته بودند پاسخ ناصر کرمی داده شده و لینکی را هم در این زمینه گذاشته بودند را متوجه یک نکتهء مهم می کنم . “جواب کسی را دادن” با “در جواب کسی مطلبی را نوشتن” خیلی فرق می کند. کوپرنیک گفت زمین گرد است (البته خیلی ها تصور می کنند این حرف را گالیله زده است!) . صدها نفر (از جمله کشیشهای محترم) فرمودند که نخیر! زمین تخت است . بعد بالغ بر پنجاه دانشمند و کشیش در جوابش “ردیه” نوشتند. اما آیا صرف ردیه نوشتن و جواب نوشتن به معنای “جواب” دادن است؟ البته که خیر! منظور از جواب، جواب قانع کننده است . من نگفتم کسی به ناصر جوابی نداد. گفتم ناصر “جوابی نگرفت” و الا از این دست جوابها بسیار داده شد. دیگر اینکه در مطلبی که لینک شده است (و بنده به نسبت به نویسنده اش احساس مودت و دوستی دارم) همچنان از موضوع اموشنال (احساسی) به ناصر جواب داده شده بود. برخلاف نویسندهء عزیز آن جوابیه، اموشنال در زبان انگلیسی به هیچ عنوان مترادف و هم معنای سانتی مانتالیسم نیست. اموشنال یعنی “از سر احساس” . این احساس ممکن است معقول هم باشد و وجودش در همهء انسانها و به اندازهء طبیعی واجب هم هست . اما اگر محور یک تفکر قرار بگیرد تبدیل به یک دیدگاه فکری میشود که به آن می گویند “سانتی مانتالیزم” . سانتی مانتالیزم در نقظهء مقابل “راشنال” و “لاجیکال” قرار می گیرد. یعنی تفکری است که بجای تکیه بر خرد و منطق صرفا” تکیه بر احساسات دارد. در زندگی اجتماعی سانتی مانتالها “پسفیست” میشوند. یعنی مطلقا” با هر شکار که سهل است، با هل دادن یک گاو هم مخالفند. از هر نوع جنگ و دعوایی بیزارند و نهایتا” به مکاتبی همچون بودیزم (بودایی) و یا هیپی گری و امثال آنها روی می آورند. در روابط فردی آرام سخن می گویند، با هر صدای بلندی حالشان بد میشود ، لباسهای گل منگولی می پوشند ، از مقابل قصابی ها رد نمی شوند ، با دیدن قلاده بر گردن یک سگ گریه شان می گیرد ، از تردد ماشینها بر زمین و هواپیماها در آسمان بیزارند ، و خلاصه کم کم نچرالیست میشوند و به عنوان طبیعت گرا هفته ای یکبار لخت مادر زاد میشوند و دور هم می نشینند. در همین منچستر خودمان هم سالی یکبار با همین هیبت لخت مادر زاد (زن و مرد و دختر و پسر!) سوار بر دو چرخه میشوند و در معیت پلیس سراسر شهر را رکاب میزنند. اینها را می گویند سانتی مانتال. مخالفین سانتی مانتالها را نیز هارتلس نمی نامند. هارتلس یعنی سنگدل . نقطهء مقابل سانتی مانتال ، لاجیکال هست به معنای منطقی. اما همین سانتی مانتال در حالت خفیفش به فارسی میشود “تی تیش مامانی” . اصلا” هم تحقیر نیست. در خانواده های ما همیشه یک دختر یا پسر تی تیش مامانی پیدا میشود که اتفاقا” آدمهای خیلی نازی هم هستند. بهرصورت، آنچه که من به شخصه با آن مخالف هستم رواج روح بی رحمی هست. من با شکار در ایران مخالفم چون میدانم در دشتی که تنها صد آهو هست نباید دست به تفنگ شکاری برد یا در باغی که تنها سه گل هست، نباید گل چید و یا در فصل تخم ریزی ماهیان نباید تور به دریا افکند. اگر اینچنین کنیم یعنی اینکه ما بی رحم و سنگدلیم. بد نیست یک نکته را هم یادآوری کنم. پدربزرگ و اجداد مادری من که لر هستند، همه شکارچی بودند و نام خانوادگی شان نیز شکاری و میرشکار هست. بنابراین با فرهنگ شکارچیان قدیمی آشنایی دارم (البته بنا به واقعه ای، چندین سال پیش همه تفنگهای خود را شکستند و از شکار توبه کردند) . آنچه که باعث تاسف من شده است این است که می بینم شکارچیان کنونی ما با فرهنگ شکار ندارند. یک شکارچی محض تفنن هیچ وقت بیشتر از یک بار در ماه به شکار نمی رود و هیچوقت هم محض تفنن بیشتر از دو مرغابی نمی زند. یا اینکه هیچ شکارچی واقعی و قدیمی هرگز “قوچ گله ” را نمی زند چرا که می داند گله از هم می پاشد. اما اخیرا” هر چه عکس شکار می بینم شکارچیان ایرانی را یا در کنار انبوهی از پرندگان قتل عام شده نشان می دهد یا در کنار لاشهء قوچ گله! . من با این بی خردی ها و بی رحمی ها مخالفم ، و از آنسو نیز با سانتی مانتالهایی که در برخورد با روابط و پدیده های اجتماعی و طبیعی صرفا” تکیه بر احساسات می کنند.

  31. سروی گفته است :

    هیچ وقت گوشت شکار نخورده ام و تمایلی هم به خوردنش ندارم ، هر چقدر هم که خوشمزه باشد …

    از غذاهای خیلی معروف گیلان ، خوتکا فسنجان است که می گویند خیلی هم لذیذ است اما تا حالا نخواسته ام امتحانش کنم و امیدوارم جوری زندگی کنم که هرگز حتی خیال امتحانش هم به سرم نزند…پرنده ی مظلومی است این خوتکا، من نمی دانم این یه ذره پرنده گوشتش کجاست که مردم اینقدر با ولع آن را می خورند؟!

    اصل فسنجان در گیلان با گوشت خوتکا درست می شود(متاسفانه)

  32. محمد درویش گفته است :

    درود بر لطیف عزیز …
    راستش داشتم می کوشیدم تا پاسخی برای کامنت روشنگرانه ات بنویسم … اما دلم سوخت! آنقدر سوخت که الان نمی توانم کلمه ای در شرح این جوابیه اضافه کنم. البته دلم برای سانتی مانتالها یا لاجیکال ها یا حتا قوچ گله نسوخته است! دلم بیشتر برای پلیسهای منچستر می سوزد که چه وظیفه دشوار و نفس گیری را برعهده گرفته اند! فقط کافی است وظیفه آن پلیسهای بی نوا را با بر و بچ نیروی انتظامی ما در این روزها مقایسه کنید تا دریابید که چه می گویم! نه؟

  33. عبداله سالاری گفته است :

    جناب درویش عزیز با منطق سفید بودن شما و سیاه بودن دیگران که نظری مخالف شما و دوستانتان دارند چیزی حل نمیشود.
    اینکه اصلا شما با شکار مخالفید بحثی دیگر است و اینکه تخریب دیگران کاری اخلاقی هست یا نه بحثی دیگر(چه توسط فردی دوست نما چه توسط فردی نا آشنا). ولی برای اطلاع لازم میدانم چند نکته را متذکر شوم :
    اینکه شکارخوب است یا بد مساله ایست کهنه مانند گیاه خوار بودن یا نبودن، و البته کاملا شخصی

    اگر کمی با دیده بازتری نگاه کنیم، ورای پیله ای که دور خود تنیده ایم، در میابیم جهان واقعیت سیاه و سپید محض نیست و اتقاقا خاکستری هم جزو رنگ هاست ساده بگویم همه چیز نسبی است.علاقه به طبیعت به هر صورتی ستودنی است، شکارچی، ماهیگیر، کوهنورد و … همه محترمند.
    اگر سری به website های متخصصین حیات وحش در دانشکده های معتبر دنیا بزنیم درمی یابیم که به شکارچی بودنشان می بالند و ابائی از ابراز آن ندارند. شکار آنان صرفا علمی نیست بلکه ورزشی است! (http://fwl.oregonstate.edu/labs/dugger )

    آن بنده حقیری که شما مورد عنایت قرار دادید به خاطره تجربیات یک عمربیابان گردی، البته شاید کوتاه، و با عنایت به اینکه شکارچیان علم اکولوژیک را تجربی آموخته اند و دردآشنا هستند، به این رشته عشق ورزیده و به همین خاطر راهی دیار غربت شده تا با ترکیب علم روز مدیریت حیات وحش با دانسته های خود به اندازه بضاعتش به عنوان یک شکار چی و متخصص حیات وحش بتواند گره ای از مشکلات مملکتش باز کند. شاید خیالی واهیست! اما گفته اند با ایمان و اعتقاد قلبی می توان کارهای بزرگی انجام داد(http://www.ducks.org/About_DU/AboutDucksUnlimitedHome/2093/Timeline.html ).

  34. محمد درویش گفته است :

    درود بر جناب سالاری گرامی:
    من یکبار دیگر هم تذکر دادم که در این یادداشت، منظورم تقبیح نفس شکار نیست؛ بلکه تظاهر کردن و فخر فروختن از شکار بی رویه است. آیا شما نیز اگر جای فرد مورد نظر بودید، در بیابان های اطراف تهران که با فقری فزاینده در حوزه گیاهی و جانوری روبرو است، اینگونه عمل کرده و سپس عمل خود را در ویترین افتخارات تصویری تان به ثبت می رساندید و در معرض دید همه قرار می دادید تا برایتان هورا بکشند؟!
    می بینید؟ اینجا موضوع خیلی پیچیده نیست که بخواهیم با تعابیری خاکستری آن را آسیب شناسی کنیم. کسی که در امانت خیانت می کند، خیانتکار است. لطفاً برای خیانت تعابیر اولترا دیالکتیکی نیافرینید.
    یک طرف این داستان کسانی قرار گرفته اند که حرکت این مرد و تظاهرات بیرونی اش و به ویژه کامنتی که برایش رسیده را ناشایست می دانند. به همین سادگی.
    امیدوارم یاد بگیریم که با مؤدبانه ترین و مدنی ترین شکل ممکن، شفاف تر و صریح تر مکنونات قلبی خود را بروز دهیم.
    به قول سهراب عزیز:
    ساده باشیم
    چه در باجه یک بانک
    چه در زیر درخت.

  35. عبداللطیف عبادی گفته است :

    در جواب به عبدالله سالاری
    در لبیک به فراخوان شما برای سر زدن به website های متخصصنی حیات وحش در دانشگاههای دنیا سری به دو لینکی که گذاشته بودید زدم تا ببینم این دوستداران حیات وحش چگونه ” به شکارچی بودنشان می بالند و ابائی از ابراز آن ندارند ” و قتل عام اردکهای بدبخت را یک “ورزش! ” تلقی می کنند؟ نشانی اول راکه باز کرم وبسایت فردی بوم شناس بود که به دلیل نگرانی اش از شکار اردکها و کاهش شمار آنها در آمریکای شمالی ، همراه با دانشجویانش در حال تحقیق دربارهء میزان اردکهای وحشی ، شناسایی محیط زیست آنها ، به دام اندازی و شماره گزاری آنها و نیز جمع آوری اعانه برای کمک به ازدیاد نسل اردکهای آمریکای شمالی است. لینک دوم نیز متعلق به بنیادی بود بنام “اردکهای بیشمار” که در زمینهء مبارزه با شکار بی رویه اردکهای آمریکای شمالی و اعلام خطر دربارهء انقراض نسل آنها و نیز در جهت جمع آوری اعانه و کمکهای مالی برای ازدیاد نسل اردکهای رو به انقراض در مکزیک ، آمریکا و کانادا فعالیت می کند . در واقع از نوع ارجاع دادن شما برای اثبات عقایدتان و توجیه عملکردتان – آنهم به سایتهای کسانی که دقیقا” در نقطهء مقابل و متضاد شما با عقاید و اعمال شما هستند – شگفت زده شدم . خدا می داند اگر “تیم نجات اردکها ” در دانشگاه اورگان و نیز اعضای بنیاد ” اردکهای بیشمار ” کانادا و مکزیک بدانند که شخصی بنام عبدالله سالاری چه اعمال و عقایدی را به آنها نسبت داده تا عکس چه شکارچی ایرانی را توجیه کند، با همان تفنگهای بیهوش کننده و سگهای تعلیم دیده شان به سراغت می آمدند!

  36. عبداللطیف عبادی گفته است :

    توضیح : برای زدن پرندگان در حال پرواز و گرفتار کردنشان برای شماره گزاری ، اصطلاح “تفنگهای بیحس کننده ” درست تر است چون پرندگان مذکور صرفا” بی حال شده و نهایتا” توسط سگهای تعلیم دیده یافته شده و جمع آوری میشوند.

  37. محمد درویش گفته است :

    ممنون از استمرار روشنگری ها و هوشمندی هایت لطیف عزیز.
    من چند بار کامنت آقای سالاری را خواندم، اما باید اعتراف کنم که در نهایت متوجه نشدم، ایشان از کدام منظر با آن فرد همذات پنداری دارند؟ امیدوارم دوباره بیایند و ابهام زدایی کنند. به حر حال، ظاهراً ایشان در خارج از کشور مشغول تحصیل هستند و نباید چنین گاف هایی بدهند!

  38. سام خسروی‌فرد گفته است :

    درویش عزیز،
    ۱- ۵۰ سال که هیچ ۵۰۰ سال هم ممتوعیت ثمری ندارد. شما بر این طبل بکوبید و دیگران بکوبند کار به سامان نمی‌شود.
    ۲- همین عکسی که گذاشتید نشان میدهد که محدودیت و ممنوعیت در برابر این افراد نتیجه ندارد. بسیاری از این شکارچیان پس از دستگیری به طرفه‌العینی آزاد میشوند در نهایت جریمه را میپردازند. عقل میگوید از تهدید این چنینی میتوان فرصت ساخت.نه؟
    ۳- تعجبم از آقای عبادی است که وقتی عصبانی می‌شوند همه را مورد نوازش قرار می‌دهند.
    ۴-مطلبی نوشته ام که در هفت بند دلایلم را توضیح و راهکار هم به طور کلی داده‌ام!امیدوارم فردا آن را در بلاگم قرار دهم.
    ۵-عجالتا عرض کنم که هیچ کس به بن مایه هیاهوی بسیار برای چیست ایرادی نگرفته است. گرفته است؟
    مخالفان فقط فرموده‌اند چرا گفته ام کارشناسان نظر بدهند و از قضا برخی از آنان موضوع کارشناسی را به محیط زیست وصل کرده اند. مگر من گفته ام محیط زیست کارش کارستان است و شکار خوب است؟
    نگاه افراطی همان میشود که امروز به بار نشسته است: شایسته سالاری باید به محاق برود چون دلسوختگان دلسوزند!این دلسوزی بیش از حد مثال همان خاله خرسه است. نیست؟

  39. محمد درویش گفته است :

    ۱-
    من تعجبم از این است که تو همواره یکی از تحسین کنندگان مدیریت اسکندر فیروز بوده ای و او را به حق “پدر محیط زیست ایران” لقب داده ای.
    خب آیا تاکنون از وی نپرسیدی که چگونه توانست اقتدار سازمان زیر دستش را در مناطق حفاظت شده نشان دهد و از موجودیت حیات وحش کشور سزاوارانه دفاع کند؟

    ۲-
    ببینم برای اینکه اعتیاد را درمان کنیم؛ باید دولت خودش مواد مخدر در دراگ استورها توزیع کند از ترس آن که ممکن است قاچاقچی های محترم ناراحت شده و عکس العمل بدتر نشان دهند؟!

    درود …

  40. عبداللطیف عبادی گفته است :

    به سام خسروی فرد
    سام جان! قربانت گردم، الهی درد و بلایت بخورد توی سر من، شما می گویید برای نجات محیط زیست جانوری ایران ” پانصد سال ممنوعیت شکار ” هم فایده ای ندارد. علتش را هم این می دانید که شکارچی ها کار خودشان را می کنند. به عبارتی دیگر شما ظاهرا” با (اعلام خشک و خالی ممنوعیت شکار ) مخالفید چرا که آنرا بدون پشتوانهء اجرایی و طبیعتا” بی فایده می دانید . اما سئوال اینجاست که اگر – حالا نه پانصد سال – بلکه پنج سال ممنوعیت شکار ( البته با پشتوانهء اجرایی ) پیاده گردد چه؟ باز هم مخالف این طرح هستید؟ پشتوانهء اجرایی که عرض می کنم شامل ممنوعیت قاطعانهء شکار و نیز ممنوعیت عملی و واقعی انجام هرگونه فعالیت مخرب در حوزهء مناطق حفاظت شده و نیز اجرای برنامه های کمک به افزایش بیشتر زاد و ولد انواع جانوران هم میشود. اگر شما با این نوع طرح ها هم مخالف باشید آنوقت این سئوال پیش می آید پس به نظر شما چه باید کرد؟ اساسا” با این منطقی که شما دارید، مبارزه با قاچاق و مصرف مواد مخدر هم بی فایده است . من می توانم صد عکس به شما نشان بدهم که قاچاقچیان مواد مخدر را در حال بار زدن یا تولید کردن یا حمل کردن یا فروختن این مواد نشان می دهد. آیا واقعا” با دیدن چنین تصاویری باید مبارزه با مواد مخدر را عملی بیهوده بدانیم؟ البته که صرف مبارزه با این قاچاقچیان معضل مواد مخدر در کشورمان را حل نمی کند و باید کارهایی عمیق و اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و غیره کرد. اما تصور نمی کنید دست شستن از هر نوع مقابله ای با این پدیده وضعیت را از بحران تبدیل به فاجعه و نهایتا” از فاجعه تبدیل به نکبت مطلق می کند؟ من وقتی می گویم طرح ناصر کرمی عالی اما غیر قابل اجراست معنی حرفم این نیست که حالا که اینگونه است پس راهمان را بگیریم و برویم و همه چیز را به امان خدا رها کنیم. عرض بنده این است که همزمان دو کار را باید انجام بدهیم. اول دادن طرح هایی که در عین حال مثمر ثمر بودنشان برای سازمان حفاظت محیط زیست – با همین امکانات اندکی که دارد – قابل اجرا هم باشد و دوم اینکه تلاشمان را در جهت افزایش بودجهء این سازمان بکار بگیریم و سوم آنکه سعی کنیم این نهاد و آدمهای – نسبتا” – به دردبخوری که احتمالا” در آن پیدا می کنیم را تقویت کنیم. حالا اگر شما طرح و نظر بهتری دارید بفرمایید . این گوی و این میدان. روی من هم حساب کنید.

    پاسخ:

    خُب چون نوشته ای “به سام خسروی” من دیگر جوابی نمی دهم … وگرنه می خواستم برای سام اضافه کنم: شما مدام می گویید طرح آیش ۵ ساله بد است. اما نمی گویید که برای نجات ذخبره ژنی منحصر به فرد کشور در کوتاه مدت چه راهکار عملی را مد نظر دارید؟
    حالا خوب شد نگفتم! گفتم؟

  41. عبداللطیف عبادی گفته است :

    جالب است! اگر به ساعت ارسال این دو کامنت بالا دقت کنید مشخص میشود که من و محمد درویش همزمان در حال نوشتن مثال مواد مخدر بوده ایم. ظاهرا” منطقی که سام خسروی در جواب دادنش بکار برده ناخودآگاه هر کسی را متوجه موضوع مبارزه با مخدر می کند.

    پاسخ:

    درسته … برای من هم جالب بود این همزمانی. درود …

  42. رضا شیرازی گفته است :

    ممنون جناب درویش و تشکر از آقای عبادی .. خوشحال از منطق شما …

    پاسخ:

    زنده باشی جناب شیرازی عزیز.

  43. سام خسروی‌فرد گفته است :

    درویش عزیز
    دو نکته را به ترتیب جواب میدهم
    ۱- مدیریت بر مبنای زمان و مکان تعریف می شود جمعیت ۲۵ میلیونی و اکثرا بی سواد با جمعیت ۷۴ میلیونی مثلا باسواد با هم فرقی ندارد از نگاه شما؟ از قضا در گفت و گویی آقای فیروز هم معترف بودند بعضی جاها زیاده روی شده است (البته طبیعی است نگویند خیلی جاها) در عین حال با تمام احترامی که برای ایشان تا ابد قائلم باید عرض کنم تعریف از کسی یا قبول دیدگاه ها و نظراتش به معنی مقدس بودن آن فرد و عاری از اشتباه دانستن‌اش نیست. هست؟
    ۲-به مواد مخدر اشاره کردید. فکر میکنید با محدود کردنش مشکل حل شده؟ چون مثلا با آن مبارزه میشود دیگر معتاد نداریم؟ چرا نگاهی به آمار معتادان نمیکنید که با وجود ممنوعیت، روند رو به رشدی داشته است؟ چرا به تعطیل شدن پشت خیابان جمشید اشاره نمیکنید در اثر آن فحشا لجام گسیخته و چند برابر شد؟
    هنوز هم سر حرفم هستم محدودیت، توهین، تمسخر، تحدید علاج نیست.

    در جواب آقای عبادی:دوست عزیز این که وضعیت طبیعت وخیم است من شکی ندارم اما راهکار آن محدودیت صرف نیست. شما که اهل تاریخ هستید باید بدانید که اول انقلاب به خاطر همان محدودیت مردم حیات وحش را غارت کردند. عرضم کوتاه این است با درگیر شدن ذینفعان و توجه به جوانب دیگر می‌توان به نتیجه رسید. این ذینفعان از قضا شکارچیان هم هستند. امیدوارم موضوع به قدر کافی روشن باشد. اما برای آگاهی شما و دیگران فردا مطلبی روی وبلاگ خواهم گذاشت که چرا این آیش را عملی نمیدانم!

    پاسخ:

    ۱- متوسط سواد در جامعه ۷۴ میلیونی امروز، کلاس چهارم ابتدایی است رفیق من!
    ۲- مهم نفس عمل است و نه تعداد جمعیت. اسکندر فیروز اگر جمعیت ایران در آن زمان، ۲۵ میلیون نفر هم نبود، آن کار را می کرد. سام عزیز برای حفظ گنجینه های غیر قابل تجدید طبیعت و نسخه های خطی کتابخانه های جهان، نمی توان فقط کوشید و منتظر ماند تا سطح فرهنگ و دانش جامعه بالا رود … چرا که در آن صورت و تا رسیدن به آن سطح مطلوب از فرهنگ و دانش دیگر نه از گونه گونی زیستی و اندوخته ژنی کشور چیزی باقی خواهد ماند و نه از آن کتاب های خطی یگانه! نه؟

  44. سام خسروی‌فرد گفته است :

    دلم می خواهد کوتاه بنویسم اما خود را مواجه با چندین موضوع میبینم که حتی نوشتن یک خط در باره هر کدام میشود مثنوی ۷۰ من …و البته با توجه به مشغله‌های ریز و درشت کاری است دشوار! خوش به سعادت آقای عبادی که با صرف وقت و حوصله به جزییات میپردازند. دلم می خواست من هم میتوانستم!

    پاسخ:

    حتماً می توانی رفیق … نگاه کن که در همین مدت دو هفته اخیر به اندازه چند ماه قبل از آن در وبلاگستان فعال بوده ای! نبوده ای؟ و این فعالیت یه مقداریش مدیون ناصر کرمی است! نیست؟

  45. عبداللطیف عبادی گفته است :

    به سام خسروی
    من در شبانه روز سه ساعت برای کار کردن با ابنترنت وقت می گذارم و خیلی هم برایم عجیب است که عده ای دائما” در وبلاگهایشان تاکید می کنند وقتی برای نوشتن ندارند ( و چقدر هم بهانه هایشان باکلاس و خوشمزه است از قبیل اینکه : امتحان امتحان دارم ، درس دارم ، زن دارم ، شوهر دارم ، کار دارم ، یخچال دارم ، بز دارم ، ماشین دارم ، مقام دارم و غیره)بعد که زندگی شان را نگاه می کنی می بینی همین افراد در شبانه روز جزو بیکارترین و علاف ترین موجودات روی زمین هستند. بد نیست بدانی که رئیس جمهور آمریکا کارش ثرفا” از ساعت ۹ صبح تا چهار بعد از ظهر است و بقیهء روز را مشغول رسیدگی به امور شخصی و خانوادگی، سرگرمی و خواندن ، نوشتن، بازی! ، خرید و غیره می کند. عبداللطیف عبادی از رئیس جمهور آمریکا مهمتر و پر مشغله تر نیست
    (:
    دیگر اینکه هر وقت صحبت از لزوم تخصص گرایی و شایسته سالاری و اهمیت مدرک و نمره و درس و مشق می کنی و به من می رسی، اشاره ای هم به نسبت من و تاریخ می کنی. جهت اطلاع شما باید عرض کنم که بنده علاوه بر تاریخ جهان، به قدر کفایت در حوزه های جغرافیا (شامل جغرافیای طبیعی ، جغرافیای انسانی و جغرافیای جانوری) و همچنین محیط زیست و نیز زمین شناسی درس خوانده ام. اتفاقا” این علوم را در بهترین دانشگاههای دنیا و زیر نظر برخی از بزرگترین دانشمندان جهان هم خوانده ام. عضو بسیاری از معتبرترین انجمنهای علمی دنیا و بخصوص آمریکا، انگلستان ، کانادا ، استرالیا و ژاپن در حوزهء محیط زیست ، جغرافیا و زمین شناسی هم هستم. اینها جدای از درس و مشقهایی بوده که در زمینه های علوم سیاسی ، ادبیات ، روابط بین الملل و علوم استراتژیک (نطامی و امنیتی) خوانده ام. منتها هیچوقت هیچ علاقه ای به نوشتن از مدرسه و مدرک و نمره و کارنامه و بیست و صد آفرین و خانم معلم و این قبیل مسائل مبتذل و بی ارزش نداشته ام.

  46. محمد درویش گفته است :

    دیروز به اروند می گویم: پسرم بیا اتاقت را مرتب کن. می گوید: می بینی پدر که وقت ندارم!!
    درست می گویی لطیف … بهانه وقت نداشتن را امروزه می توان از پسرک ۹ ساله من تا پسرک ۹۰ ساله ایران خانوم شنید!

  47. مهار بیابان زایی » بایگانی » شکارکُش‌های عزیز: از یوزپلنگ‌ها یاد بگیرید! گفته است :

    [...] و چند درصد حدس می‌زنید که اگر به جای این سه برادر، آن هموطن عزیز ما با این بچه آهو روبرو می‌شد، چنین حرکتی را ممکن بود [...]

  48. صادق گفته است :

    درود،
    نوشته ی فوق و نظرات دوستان را خواندم، البته مراجع مورد اشاره را هم دیدم، برایم خیلی جالب بود.
    واژه هایی توسط بعضی از دوستان به کار برده شده بود که نپسندیدم، و آن را نشانه ی بغض و عصبانیت دیدم. شاید بد نباشد قبل از انعقاد کلام به تمام جنبه های آن فکر کرد، نه وجهی که ما دوست داریم از آن زاویه به آن نگاه کنیم. بنابراین معتقدم که نظرات مطرح شده توسط دوستان اکثرا بسیار افراطی و به دور از واقعیت است. (مخصوصا نظرات قدیمی تر)
    عکس فوق نشان می دهد که شخصی شکار کرده (فارغ از تعداد) و از آن عکس یادگاری گرفته است . البته این امری کاملا عادی و طبیعی است.عبارت “قتل عام کردن و سپس با افتخار عکس گرفتن” را متوجه نمی شوم. ادعای طرفداری از محیط زیست و هیچ یک از طرفین مورد نظر این وبلاگ را هم ندارم، و بنابراین به راحتی می بینم که دوستان در این وبلاگ چشمشان را به حقایق بسته و زبانشان را به نیش و کنایه باز کرده اند. بهتر نیست که مسائل را فراتر از نظرات شخصی خودمان و واقع بینانه تر ببینیم؟ (قصابی یک شغل عادی است، همچنان که سلاخی. شاید در فامیل هم کسی را داشته باشیم که این شغلها را داشته باشند. حال اگر کسی بچه خود را از ایشان بترساند و او را تهدید کند که اگر عمل خلافی انجام دهد او را به آنها می سپارد، مقصر کیست؟ (پدر یا قصاب)) عمل شما در این وبلاگ شبیه تهدید بچه از قصاب است. (توصیه می کنم شما که متخصص و روشنفکر هستید کلاهتان را بالاتر بگذارید.)
    اما اینکه کسی در فیس بوک راجع به عکس دیگری نظر بدهد (چه شوخی، چه جدی) امری شخصی است. دور از اخلاق است که نظرات شخصی دیگران را عمومی کنیم و نتیجه ی دلخواه خودمان را از آن بگیریم. چه بدتر آنکه آنرا به سابقه، تحصیلات و سایر دوستان او هم بسط دهیم. سپس موضوع را به شاخه ی دیگری ربط دهیم (که بی ربط است) و باز نتیجه ی مطلوب خودمان را بگیریم(آیا این است روشنفکری؟ من شک دارم) متاسفانه به نظر می آید اینگونه تخریبهای بی انصافانه نقل و نبات مجلس ما شده است (از بزرگان و سیاستمداران کلان گرفته تا متخصصینی مثل شما و افراد عادی مثل من)
    نهایتا آرزو می کنم که تمام دوستان صاحب نظر در زمینه محیط زیست و البته سایر زمینه ها، به جای اینکه یکدیگر را تخریب کنند و در مقابل یکدیگر بایستند، و به جای اینگونه مناظرات پوچ و تهاجمی (تهاجم اشخاص به یکدیگر) به مباحثات دوستانه و تدافعی (دفاع و پشتیبانی از یکدیگر و همچنین محیط زیست) بپردازند. معتقدم که تمام مسایلی که ما امروز با آن مواجهیم با پذیرش یکدیگر و اتحاد حل خواهد شد.
    به امید آن روز.

    پاسخ:

    در توصیف آن عکس چندش آور نوشته اید: ” … شخصی شکار کرده و از آن عکس یادگاری گرفته …” و بعد – فارغ از تعداد – این امر را کاملاً عادی و طبیعی دانسته اید!
    وای بر ما جناب صادق؛ اگر اینگونه عکس گرفتن را عادی و طبیعی بدانیم …
    سخنان شما مرا یاد گفته های سران رایش سوم می اندازد که با مشاهده تصاویر کوهی از آدمهای تکیده بر روی هم در اردوگاه های مرگ در دادگاه نورمبرگ، می گفتند: این واقعیت جنگ بود و ما را از آن گریزی متصور نبود!
    وای بر ما جناب صادق … وای …
    یعنی واقعاً ما فرزند آن فرزانه ای هستیم که می گوید:
    کاری نکنیم که به قانون زمین بربخورد؟

    و آیا واقعاً ما نیز چون او؛
    سبزه ای را بکنیم، خواهیم مُرد؟

    این است معنی گره گیری از چشم نجیب گیاه؟!

    یعنی ما فرزند آن کوروش بزرگ هستیم؟
    ایرانی آزاده ای که ۲۵۰۰ سال پیش گفته بود:

    هرکه رونده ای را بیازارد
    جهان را آزرده است …

  49. عبداللطیف عبادی گفته است :

    به صادق
    من این قبیل افراد را با بولدوز و کلنگ و بیل و قلم و هر چه دم دستم باشد خراب می کنم و هشت بار هم با غلطک رویشان رد می شوم و ده بار هم دنده عقب می گیرم تا صاف زمین شوند! این از این . در افشا کردن ماهیت هولناک این قبیل موجودات سنگدل و بی مغز و خطرناک هم کوچکترین پروایی ندارم و هر چه عکس و مشخصات و جزئیات از زار و زندگی شان به دست بیاورم را روی پشت بام داد می زنم و منتشر می کنم و تا آنجایی که زورم برسد ماهیت زشت و واقعی شان را به همه نشان می دهم. کشتن چهل اردک مهاجر در یک تریپ شکار را قتل عام وحوش می دانم و عکس یادگاری گرفتن با آنها را هم یادآور عکسهای یادگاری افسران اس.اس. آلمان نازی با یهوریان قتل عام شده در لهستان می دانم . تا صد سال سیاه هم کنار این اشخاص نامطلوب و مضر به حال اجتماع نمی ایستم و دست از تخریب اعتبار این قبیل دشمنان خطرناک محیط زیست هم بر نمی دارم و این مناظرات تهاجمی ام را هم ادامه می دهم و هیچ گفتگوی دوستانه ای هم با شکارچیان بی رحم و سندگل و مجرم و خطرناک ندارم و پشتیبانشان که نمی شوم هیچ، پشتیبانانشان را هم سر جای خودشان می نشانم و هر نوع اتحادی با این افراد را هم بر هم می زنم .

  50. سام خسروی‌فرد گفته است :

    به لطیف عبادی
    می‌فرمایید علاقه ای درباره نوشتن درباره ۲۰ و ۱۰۰ آفرین و غیره نداشته اید این بحر طویلی که خطاب به این کمترین نوشتید چه بود؟ جز این که نقض غرض فرمودید؟
    آقای عبادی از شما تعجب می‌کنم؛ شما که در زمینه‌های گوناگون زیرنظر دانشمندان جهان، علوم گوناگون را کسب کرده‌اید لطفا استدعا میکنم در زمینه تفنگ هم یک دوره ببینید. قربان شکلتان کجای دنیا دیده‌اید با تفنگ ۲۷۰ و دلول پرنده بی‌هوش شود؟ بله می‌شود ولی بیهوش ابدی!!!
    منظور از تخصصی بودن توجه به این نکات است. البته بنده وب سایت بروس داگر را دیدم. حرفی از شکار نزده بود اما همان عکس به اندازه کافی گویا بود. در ضمن برای بیهوشی جانور را در حال حرکت یا پرواز هدف قرار نمیدهند. شرایطی دارد که بماند!!درباه Ducks Unlimited’s History معلوم می شود که بیانگذاران شکارچی بوده اند. تعجبم از این است که چرا همه واقعیت بیان نمی‌شود.

  51. عبداللطیف عبادی گفته است :

    به سام خسروی
    اینها را برای شما جوانها نوشتم تا منبعد وقتی که دارید دربارهء اهمیت درجات و قپه های مقامات و کشوری لشگری عالم محیط زیست حرف می زنید و در باب لزوم گوش کردن به حرف متخصصین و پا چسباندن برای اهل فن و بزرگان می نویسید، به من که می رسید بدانید که باید چه کنید و چه بنویسید. این از این .
    دیگر اینکه اگر قرار هست تعجب کنید باید از سطح عقلی آن همفکر و احتمالا” همکلاس عزیزتان تعجب کنید که برای توجیه شکار و در واقع قتل عام اردکها به ” ازمایشگاه حفاظت و تکثیر اردکهای دانشگاه اورگان ” و نیز بنیاد زیست محیطی “اردکهای بیشمار” لینک می دهد و شما هم مثل آن دوست مشنگتان تفنگهای تیم تحقیقاتی دانشگاه اورگان را با تفنگهای ساچمه زنی شکارچیان بی رحم عوضی گرفته اید و از طریق تماشای عکسهای یک وبسایت تصور کرده اید دانشمندان بوم شناس آن دانشگاه مشتی شکارچی هستند و اردکهایی که در دستشان هست را هم برای طبخ فسنجان می برند! من صلوات می فرستم بر آن زبان انگلیسی که شما دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترا در خارج می خوانید و صلوات می فرستم بر آن علمی که خوانده اید و آن استادان و دانشگاهی که دارید.
    و آخر آنکه در این چند روز متوجه شده ام شما از موضع ” آوت آو لاین ” می نویسید و واکنش نشان می دهید. آوت آو لاین کسی است که خودش هیچ نظر ایجابی و علمی و عملی ندارد و صرفا” با پریدن به این و آن و پرخاشگری به اطرافیانش و ایرادگیری بر همه و در واقع با عقایدی “سلبی” میخواهد وجود خودش را ثابت کند. درست مثل دخترهای ترشیده و پشت کنکوری که از صبح تا شب علیه زنان و دختران همسایه و شوهرها و نامزدهای آنها وراجی می کنند تا عقب ماندگی ها و بدبختی های خودشان را بپوشانند و دلشان خنک شود. من چنین برخوردها و شیوه هایی را مطلقا” علمی و اخلاقی و در شان یک مرد جوان نمی دانم. همهء کامنتهای من خطاب به شخص شما موجود هستند . می بینی که در تمام سعی کرده ام با نهایت اخلاص و بسیار دوستانه با شما مناظره کنم و اساسا” این گفتگوها به این دلیل بوده که برایتان ارزش و شخصیت قائل شده ام. اما تمام کامنتهایی که شما خطاب به من یا در اشاره به من نوشته اید مملو از متلکهای سخیف خاله زنکی و پرخاشهای مبتذل بوده اند. من از شما خواهش می کنم که اگر مایل هستید جوابتان را بدهم از این پس لطف کنید و جوری خطاب به من یا دربارهء من بنویسید که احساس کنم لااقل با فردی بالای هیجده سال و دارندهء مدرک پنجم دبستان حرف میزنم. در غیر اینصورت بنده هیچ عرضی با شما و سایر جوانهایی که البته مثل بچهء من می مانید و دوستتان دارم ، ندارم .

  52. صادق گفته است :

    آقای عبادی،
    قبل از انجام هر کاری، توصیه اکید می کنم که به یک روانپزشک مراجعه کنید.

  53. اشکار گفته است :

    جنگ پشه با حبشه
    میخاد بشه میخاد نشه!
    ای بابا اینجا که همه میخاند کله همو بکنند بایدد م..مدلی خان رو خبر کرد بیاد امنیت اجتمائی رو برقرار کنه

    پاسخ:

    نه! تا کی آقا بالاسر؟ ما باید نشان دهیم که از کمینه ی مدنیت لازم برخورداریم که بتوانیم بی پرده و صریح به تبیین دیدگاه های خود پرداخته و پایش بایستیم؛ بدون آن که مجبور باشیم از دایره اصول بازی پای خود را آن سوتر نهیم. (البته ما که می گویم، یعنی آنهایی که ادعای محیط زیستی بودن دارند و دوست ندارند کاری بکنند که به قانون گیاه بربخورد).

  54. اشکار گفته است :

    صد رحمت به اسکندر میرزا فیروز که تونست تو دهه ۳۰ و ۴۰ محیط زیست رو نجات بده با اون مردم وحشی توی ایران شیوه علمی با این وضعیت ما آخر و عاقبتی نداره آخرش به کاغذ بازی و ماست مالی و خانم منشی مو طلایی و یک لب تاب پر از فیلم های انچنانی ختم میشه و بس
    والسلام

    پاسخ:

    درود بر اشکار عزیز … به نکته درست و واقعیتی انکارناپذیر اشاره کرده ای.

  55. عبداللطیف عبادی گفته است :

    به صادق
    اگر قرار است موجوداتی شبیه به تو و آن شکارچی دلیر اردک زن! در دستهء پستانداران عاقل قرار بگیرید، بنده ترجیح می دهم در همین ردهء بیماران روانی باقی بمانم. ضمنا” برید خدا رو شکر کنید که توی وبلاگ خودم به پستم نخوردید!

  56. محمد درویش گفته است :

    یک عمر در انتظاری
    تا بیابی آن را که
    درکت کند
    و تو را
    همان گونه که هستی، بپذیرد
    و عاقبت
    درمی یابی که او
    از همان آغاز
    خودت بوده ای

    ریچارد باخ

  57. مرتضی صفاری گفته است :

    جناب آقای عبادی
    ممنون از این عیارت اوت آو لاین که به کار بردی. من مانده بودم که این آقای سام خسروی را چطور وصف کنم. هزار سطر مطلب نوشته است که بگوید من متخصصم و بفیه غیر متخصص. اما در یغ از یک سطر مطلب به دردبخور که بویی از تخصص بدهد. شاید گمان میکند با توهین به دیگران سری توی سرها در بیاورد. اما درست همین است که میگویید: آدمی که عملا هیچ حرفی برای گفتن ندارد و با پرید ن به این و آن راه ساده تری برای جلب توجه پیدا کرده است.

  58. سام خسروی‌فرد گفته است :

    آقای درویش و آقای عبادی گرامی
    بحث تفنگ بماند برای بعد که گمان کنم لازم است دوره ای تخصصی گذاشت برای علاقمندان به حفاظت. این را دو سال پیش به جمشید فاصل و هوشنگ ضیایی عزیزم هم گفتم.
    اما بد نیست بدانید که خطابم همیشه مستقیم بوده است اما با لحاظ کردن احترام. کلمه «مشنگ» بعید می دانم کلمه محترمانه ای باشد که آقای عبادی به کار برده‌اند.
    آقای عبادی! سعی شما در تلطیف فضا در ابتدا البته قابل درک است اما غرض و مرض در کامنتها خطاب به بنده مشخص است کسی دلیل یا توجیه درستی نیاورده جز هتک حرمت و افترا. نمونه اش آقای مرتضی صفاری که پامنبری فرموده‌اند و به قول شما در صف مهسا بهار مست‌ هستند.
    آقای عبادی!
    چندی پیش خطاب به شما در فیس بوک موجی راه افتاد که حتما در جریان هستید. دلیل آن را جویا شدم از دوستانی که شما را می‌شناختند جملگی گفتند بعید است حقیقت داشته باشد امااز وی حذر کن! اما من چنین نکردم!
    آقای درویش
    شما را مسول توهین مستقیم به اشخاص می دانم. آنچه بر من گفته اند از خاله‌زنکی و غیره مهم نیست، اما خطاب کردن دیگران با واژه مشنگ آیا صحیح است؟
    شما دم از علاقه به طبیعت می‌زنید اما حرمت انسانی را نگه نمی‌دارید و با انتشار این بی حرمتی ها زمینه را برای هتاکی بیشتر فراهم می‌کنید.
    و متاسفم که عرض کنم چون بحث از چارچوب ادب خارج شده از مهاربیابانزایی فاصله خواهم گرفت و مطالب مفید آن باشد برای هتاکان!

  59. محمد درویش گفته است :

    متاسفم که از مهار بیابان زایی فاصله می گیری رفیق … امیدوارم این فاصله گرفتن به نزدیک شدن به “بیابان زایی” ختم نشود.
    در ضمن تو هر چقدر می خواهی فاصله بگیر، محمد درویش، سام خسروی فرد را رها نمی کند و همچنان می کوشد تا دوری گزینی هایش را با نزدیکی خویش به او جبران کند … حتا اگر شعله های آتش نوشته هایش پرطنین تر و افروزنده تر شود.
    بارها گفته ام که وجود آدمهایی چون سام؛ ناصر؛ لطیف؛ مژگان؛ یاسر و … برای محیط زیست رنجور و این روزها خموده ی وبلاگستان سبز چون گوهری تابناک و کم نظیر ارزشمند است. ما باید یاد بگیریم که ضمن داشتن هویت فردی خویش و احترام به شخصیت منتقدین خود؛ همواره به خاطر حفظ آرمان مهم تر که همانا پاسداری از طبیعت وطن است، از منافع و ملاحظات فردی خود بگذریم. وگرنه مصداق بارز آن دعاکنندگانی هستیم که بدون داشتن چتر برای نماز باران به دامنه ها می روند.
    درویش اگر نتواند توهین به خود را برای حفظ آرمانش تحمل کند؛ همان بهتر که آن آرمان شکست بخورد.
    به قول کنفسیوس:
    «درختی که در برابر باد نمی ایستد و خم می شود؛ پایدارتر است.»
    مگر من پیش از این چالش در مورد قضیه کپنهاگ با ناصر چالشی دیگر نداشتم؟ و مگر قبل از آن، با همین لطیف به لطافت امروز سخن می گفتیم؟
    روزها باید بیاید و برود تا پرده ها بیافتد و برادری ها ثابت شود سام عزیز من.
    صبوری کن رفیق و با سلوک بلندمنشانه ات نشان بده که همواره نفرتت را بر روی یخ می نویسی.
    ما باید بکوشیم تا به کاهش کدورت ها کمک کنیم و نه آن که نسیم را به باد و توفان بدل سازیم.
    فکر می کنی افتراق محیط زیستی ها بیشتر چه گروه هایی را خوشحال خواهد کرد؟
    برای ناامید کردن طبیعت ستیزان قسم خورده این آب و خاک هم که شده، باید نشان دهیم که برایمان بیشتر از هر چیز – حتا خودمان – این طبیعت وطن است که اهمیت دارد.
    همین.

  60. عبداللطیف عبادی گفته است :

    به سام خسروی
    اگر می بینی بنده از این واضحتر با شما حرف نمی زنم دلیلش شرم حضوری هست که در منزل (وبلاگ!) دیگران دارم . همانگونه که در پاسخ به آن یکی دوست یا همفکرت عرض کردم، اگر این مباحث در وبلاگ خودم در گرفته بود قطعا” به زبانی که برای شما و رفقای فیس بوکی تان قابل درک و فهم باشد سخن می گفتم . این از این
    اشاره ات به “موجی! که علیه من در فیس بوک راه افتاد” هم باید ، با عرض معذرت ، به عرض برسانم که اشاره ات به آن موضع ( که هیچ ربطی به محیط زیست و شکار ندارد) دقیقا” شیوه ای هست که صغرا خانم ها و اقدس خانمها در دعوای بین الکوچه ای! و گیس گیس کشی های سخیف خاله زنکی راه می اندازد و طبق استراتژی ” پتهء همه چیزش رو رو آب بنداز ” سعی کرده ای خودت را از زیر دست و پای منطق علمی و عقلانی من نجات بدهی . با این حال تصور می کنم حق دارم در این زمینه ( ولو آنکه هیچ ربطی به مبحث ما ندارد و اصلا” جایش اینجا نیست ) بدهم :
    بر خلاف شما نوجوانهای عزیز که مشغول درس خواندن و ساختن آیندهء روشنتان هستید و بنا به زمینهء تحصیلی تان به موضوع محیط زیست علاقمند شده اید ، بنده ( در حد و در محیط زندگی و تحصیلی خودم) یکی از قدیمی ترین فعالین سیاسی و اجتماعی و دانشجویی کشور در سالهای نخست بعد از جنگ بوده ام و دست کم آنقدر اهمیت داشته ام که مرحوم سعید اسلامی (امامی) بخش عمده ای تنها سخنرانی علنی اش ( معروف به سخنرانی همدان) را دربارهء بنده انجام داد و نیز تنها کسی در طول تاریخ حکومت جمهوری اسلامی بوده ام که وزارت اطلاعات درباره اش کتاب چاپ کرده است ! ( بنام ” اعترافات عبداللطیف عبادی” ). علاوه بر پایداری ام در داخل کشور – و نیز خارج از کشور – در مقابل عملهء مظلمه ، تنها کسی بوده ام که با حفظ موضوعی مستقل ، در مقابل تمام گروههایی که در پوشش “دفاع از حقوق بشر ” و امثال اینها به گسترش خطوط فکری و سیاسی و گروهی مارکسیستی ایستاده ام. یکی از این حرکتهای پوششی و جعلی محفلی بودند که افشا و رسوایشان کردم . نمونهء کارم نیز نوشتن نامه ای سرگشاده به یکی از بزرگانشان بود که زیر همین کامنت لینکش را می گذارم تا بخوانید و حض کنید! این بیچارگان از شدت استیصال نمی دانستند چه خاکی باید بر سرشان بریزند و برای رفع و رجوع اعمالشان خود را به هر در و دیواری زدند. بزرگترین کارشان هم این بود که بالغ بر سیصد پیغام را از طریق فیس بوک و ایمیل برای این و آن ( و نیز ظاهرا” شما) فرستادند و گفتند که فلانی ( یعنی من ) عامل وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی است . البته هیچ غلطی هم نتوانستند بکنند و می بینید که عبداللطیف عبادی با بنا کردن و اداره نمودن شش گروه مهم در فیس بوک ( و اکنون جمعا” با بیش از چهارده هزار عضو) و داشتن بیش از سه هزار و دویست نفر دوست در ادلیستش ، پرمخاطب ترین فرد ایرانی در عالم اینترنت هست. آن موجی هم که شما به آن اشاره می کنید توسط چهار زن مرغ عقل ( که عضو باند موسوم به کمیپین یک میلیون امضا بودند) راه افتاد و شعاع کارشان نیز در حد همان ده دوازده بوی فرندی بود که گاهی اوقات خوشی را با هم سپری می کنند! . خیلی طبیعی هست که شخصی مثل عبداللطیف عبادی با چهارده هزار (۱۴۰۰۰) موافق ، دوازده (۱۲) عدد مخالف منحرف و خل وضع و مرغ عقل و فاسد هم داشته باشد . لینک زیر را بخوان تا ببینی این ده دوازده نفر موج باز و موج ساز محترم ( که هیچ غلطی هم نتوانستند بکنند) چه کسانی بودند و شخص جنابعالی که سام خسروی فرد باشی – علی رغم اینکه اقرار کرده ای قصد بنده ” تلطیف ” فضای ایجاد شده بین شما و سایر رفقا بوده – برای ساکت کردنم و خلاصی ات از دست جوابهای منطقی ام، دست به چه کار غیر اخلاقی و زشتی زده ای و جه مسائل بی ربطی را خلط مبحث آیش پنج سالهء محیط زیست کرده ای . من از محمد درویش و سایرین خیلی عذر می خواهم که مجبور شدم در جواب به اشارات خاله زنکی ات ، مسائلی کاملا” بی ربط به موضوعات این وبلاگ را در اینجا مطرح کنم . بهرحال این هم لینکی که سام خسروی باید بخواند :
    خانم اردلان! شما کمپین یک میلیون امضا را فروختید
    http://liberalfeminists.blogspot.com/2009/10/blog-post.html

  61. موجود خطرناک! « گیاه خواری گفته است :

    [...] رحمانه حیوانات در ایران  آورده است. اولی دربارهٰ شکار پرندگان مهاجر و دومی به موضوع  شکار بی رویه گونه زیبایی از بز کوهی به [...]

  62. باهارنارنج گفته است :

    یاد تبلیغ چرم مشهد افتادم که زیر کالاهای چرمیش نوشته بود زنده باد طبیعت!
    در ضمن بنده هم جزو کسانی هستم که ده ساله نه ماهی سر سفره عید میذارم نه شب عید سبزی پلو با ماهی می خورم. دو سال هم هست که دارم تلاش میکنم تا حد امکان از گوشت استفاده نکنم. مشکلی هم برام پیش نیومده. چهار ساله گربه دارم هیچ مرض ناجوری هم نگرفتم. در ضمن فکر کنم با گوشت کیلویی پونزده هزار تومن بهتره همه گیاهخوار بشیم!!!

  63. محمد درویش گفته است :

    درود بر بهارنارنج عزیز.
    کارتان تحسین برانگیز است.
    زنده و سرافراز باشید.

دیدگاه خود را بیان کنید





valve software the
Rodney's Search Widget plugged in.