جمعه ۱۴م اسفند ۱۳۸۸
یادتان هست برایتان از دیرینهترین درخت چش (بایل) ایران در بوشهر سخن گفتم؟ یادتان هست گفتم این چش پیر (Acacia nilotica) میتوانست امروز روزگاری بهتر داشته و در کنار شش برادر دیگرش به بوشهریها طراوت عطا کند …

حال میخواهم شما را دعوت کنم تا خاطرهی یک هموطن بوشهری و دور از وطن را – دکتر محمود دهقانی – از آن درخت چش بخوانید …
من آن خاطره را خواندم و اشک ریختم … شما را نمیدانم؟ امّا ایمان دارم که پس از خواندن این خاطره، از دوست آسمانیتان خواهید خواست تا خودش نگهدار این درخت و دیگر درختان کهنسال این بوم و بر مقدس باشد و هرگز نگذارد تا به هیچ بهانهای در تاروپود سبزشان، میخ سیاه جهالت و آزمندی فرو رود.
به خدا سواران سبز وطن نباید ایستاده باشند، وقتی که آیههای ناهمتای طبیعت اینگونه درد میکشند …
بر زمینهی سربی صبح
سوار
خاموش ایستاده است
و یال بلند اسبش در باد
پریشان میشود
خدایا خدایا
سواران نباید ایستاده باشند
هنگامی که
حادثه اخطار میشود
احمد شاملو
منتشر شده در دسته تنوع زیستی, درختان کهنسال, فقر فرهنگی, فقر مدیریتی, محيط زيست, معرفي وبلاگ | ۸ دیدگاه
جمعه ۱۴م اسفند ۱۳۸۸

عنوان این یادداشت، نام همایشی است که روز ۲۲ اسفندماه در دانشگاه شهید بهشتی تهران برگزار خواهد شد. همایشی که با همت پژوهشکده علوم محیطی دانشگاه شهید بهشتی و یاری پنج سازمان و انجمن مردمنهاد (انجمن علمی کشاورزی بومشناختی ایران، جمعیت زنان مبارزه باآلودگی محیط زیست، مرکز توسعه پایدار محیط زیست، انجمن کوهنوردان ایران و انجمن زنان ایرانی طرفدارتوسعه پایدار محیطزیست)، میکوشد تا با ارایهی سخنرانی صاحبنظران و هماندیشی علاقهمندان، مهمترین چالشهای سد راه حیاط و نشاط دوبارهی رودخانههای کشور را آشکار سازد و تأثیر احداث سدها را بر این مهم مشخص کند.
امید که چنین کوششهایی که همزمان با روز جهانی مقابله با سدسازی رخ میدهد، استمرار یافته و نور بر تاریکیهای مدیریت آب کشور تابیده شود!
تاریخ و زمان برگزاری همایش: شنبه ۲۲ اسفند ۸۸ از ساعت ۸ بامداد تا ۱۲:۳۰
مکان: سالن مرکز رشد فناوری، دانشگاه شهید بهشتی، جنب بانک ملی
شماره تماس دبیرخانه همایش: ۲۲۰۴۵۲۶۶
منتشر شده در دسته سدسازي, فقر فرهنگی, فقر مدیریتی, محيط زيست, منابع آب, همايشها | ۴ دیدگاه
جمعه ۱۴م اسفند ۱۳۸۸

یکی از تصاویر برتر سال ۲۰۰۹ از حیات وحش، متعلق بود به خرامیدن یک ببر در پارک ملی Ranthambore واقع در ایالت راجستان هند. این عکس زیبا را یک عکاس ۳۶ سالهی بریتانیایی به نام اندی روسه – Andy Rouse – گرفته است؛ عکاسی که در کارنامهی هنری خود، تصاویر زیبا کم ندارد. مانند خرسی که در تلاش برای تصاحب یک ماهی، صحنهای بدیع را آفریده، یا پرندهی کوچکی در زیر باران که مانند جادوگر انیمیشنهای والتدیزنی دارد با خود چوب کوچکی را حمل میکند و یا این سلطان بی بدیل رنگ و وقار … این پرندهی کوچک اما پرجلال اسپانیایی …

نکتهی پندآموز ماجرا این است که حضور ببرها در راجستان به مفهوم تزریق کمکی ۱۰ میلیون دلاری از سوی گردشگران حیات وحش به شمار آمده و میتواند زندگی مردم محروم منطقه را به کلی دگرگون سازد.

اینک این پرسش جدی میتواند مطرح شود که اگر ببرهای راجستان میتوانند اینگونه به افزایش درآمد سرانهی مردمشان کمک کنند، چرا یوزپلنگهای خوش خط و خال ایرانی در میاندشت نتوانند چنین کاری را تکرار کنند؟
بارها گفتهام و بر این واقعیت پایفشردهام که مزیت ایران در حوزهی جذابیتهای طبیعی، یعنی قرار گرفتن در بین ۵ کشور نخست جهان، به مراتب میتواند ارزشمندر از داشتن ذخایر عظیم گاز و نفت باشد؛ فقط کافی است در این حوزه به تربیت دانشآموختگانی متخصص اقدام کرده و مدیریتی علمی را حاکم کنیم. مدیریتی که هرگز در پای ملاحظات سیاسی، قومی، اجتماعی و اقتصادی کوتاه مدت و بخشی ذبح نشود.

در آن صورت، میتوان امیدوار بود که هم وابستگی معیشتی به سرزمین کاهش یابد و هم طبیعت خرج نگهداری خود را به راحتی درآورد و دیگر نهادهای متولی طبیعت مجبور به دریوزگی در پیش این یا آن نهاد طبیعتستیز متمول نباشند.

منتشر شده در دسته حيات وحش, فقر اقتصادی, فقر فرهنگی, فقر مدیریتی, محيط زيست, ميراث طبيعي, گردشگري | ۹ دیدگاه
جمعه ۱۴م اسفند ۱۳۸۸

این دیگر از عجایب روزگار است … فقط کافی است نگاهی به تیتر روزنامهها و خبرگزاریهای طرفدار دولت مانند کیهان، ایران، هموطن سلام، رجا نیوز، خبرگزاری فارس، ایرنا، خبرگزاری برنا و … بیاندازید تادریابید که چگونه همهی روزنامهها و خبرگزاریهای اغلب غیرمحیطزیستی کشور، این بار شمشیر را از رو بسته و میخواهند به جنگ یک طبیعتستیز سبزرنگ بروند!
باورتان میشود؟ حتا سایت رسمی دولت هم وارد میدان شده و صریحن اقدام شهرداری تهران را در قلع و قمع جنگلکاریهای وردآورد محکوم کرده است. سازمان حفاظت محیط زیست هم، بسیار قاطعانه موضعگیری کرده و خواستار تنبیه مسببین این جنایت سبز یا به قول کیهان: «جنگلزدایی” شده!
ما که البته بخیل نیستیم! امیدواریم در ادامه هم شاهد موضعگیریهای سبز رسانههای یاد شده باشیم و ببینیم که چگونه از درختکُشی به بهانه احداث جاده در جنگل ابر یا جنگل گلستان، اعلام انزجار کرده و آشکارا به انتقاد از وزارت راه و استانداری گلستان خواهند پرداخت. ما منتظریم ببینیم که آیا وقتی نسبت به تخریب ۱۰ هکتار جنگل دستکاشت، اینگونه عکسالعمل نشان میدهند، حتمن نسبت به تخریب بیش از ۳۰۰ هکتار از رویشگاه ارزشمند زاگرس در لرستان هم عکسالعملی شایسته نشان خواهند داد! حتمن دیگر نخواهند گذاشت تا در پارک ملی کویر یا شهداد و یا دنا رزمایش برگزار شود؛ حتمن نسبت به قطع ۲۰۰ هزار درخت بلوط به بهانه آبگیری سد کارون ۴ واکنش نشان خواهند داد؛ حتمن نسبت به لکنتهای پیش آمده در جریان تشدید آلودگی هوای تهران واکنش نشان خواهند داد؛ با کارخانههای خودروسازی که استاندارها را رعایت نمیکنند، برخورد خواهند کرد و حتمن از خشک شدن بختگان و پریشان و گاوخونی و کارون و … به شدت ناراحت خواهند شد! همان طور که از سدسازی بی رویه مثل ماجرای این ۲۵۰ سد جدید ناراحت شده اند! نشده اند؟
و اما سخنی با دستاندرکاران روزنامه همشهری!
دوستان عزیز من: چرا در برابر این جنایت در غرب تهران ساکت ماندهاید؟ چرا هر نوع طبیعتستیزی را پوشش میدهید، جز آنچه که مربوط به شهرداری تهران باشد؟ چرا به همین راحتی حیثیت و اتوریتهی خبری خود را پایمال میسازید تا همه بدانند که همشهری هم همیشه دلش برای طبیعت و محیط زیست نمیسوزد! میسوزد؟
پریروز با دکتر فرهنگ قصریانی برای بازدید از یک ایستگاه جدید تحقیقاتی در جنوب شهرستان قم، همسفر بودم؛ ایشان که عضو گروه کارشناسی کمیته محیط زیست شورای شهر تهران هم هستند، به شدت از این ماجرا ابراز انزجار کرده و گفتند: متأسفانه این تخریب در زمانی صورت گرفته که دیگر کمیتهی محیط زیست هم تا بعد از تعطیلات نوروزی نشستی ندارد!

یادمان باشد:
تخریب و ریشهکنی درختان ۱۵ الی ۲۰ سالهی وردآورد در حالی به بهانهی ساخت مسکن برای پرسنل شهرداری تهران در غرب این کلانشهر و همزمان با آیینهای نکوداشت هفته منابع طبیعی و روز درختکاری ادامه دارد که از ۵۰ سال پیش تاکنون زمینهای باختر مسیل کن در شمار مناطق کم آب از سوی مدیران شهری و طراحان طرح جامع تهران بزرگ اعلام شده است و همه میدانند که مردمان مغربنشین در تهران بزرگ سالهاست که به جای آب کرج، از آبهای زیرزمینی و نه چندان مرغوب منطقه که املاح زیادی هم دارد، بهره میبرند. فاجعهبارتر آن که احتمال فرو نشستن زمینهای این منطقه وجود دارد که در این صورت – به گفتهی کیهان – خسارتهای آن از وقوع یک زلزله ۸ ریشتری هم میتواند بیشتر باشد. البته اگر نگذاریم آن را به حساب هارپ! نه؟
پرسشهای پایانی کیهان، البته میتواند پرسشهای همهی طرفداران محیط زیست باشد:
“حال معلوم نیست که چرا شهرداری تهران اصرار دارد در این مناطق خانه ساخته شود؟ حفظ درختان اراضی وردآورد به عنوان حریم شهر تهران با کاربری تفریحی بهتر است یا احداث دهها واحد آپارتمان؟ با توجه به لزوم حفظ فضای سبز، زمینهایی که متعلق به تمام مردم است، چطور به تعاونیهای مسکن شهرداری واگذار شده است؟ آیا جلوگیری از توسعهی شهر تهران تنها یک شعار است؟“
پینوشت:
شاید یکی از ثمرات رقابت برای تصاحب قدرت همین باشد! این که دو طرف برای ضربه فنی کردن طرف مقابل هم که شده، از ملاحظات محیط زیستی مردم ایران و طبیعت ناهمتایش دفاع کنند.
منتشر شده در دسته فرونشست زمین, فقر فرهنگی, فقر مدیریتی, محيط زيست, مديريت شهري, منابع آب | ۸ دیدگاه
جمعه ۱۴م اسفند ۱۳۸۸

امروز صبح وقتی کامنتدونی مهار بیابانزایی را وارسی کردم، با سه کامنت از حسین عبیری گلپایگانی روبرو شدم که برای سه یادداشت جدیدم و به تفکیک نوشته بود.
معلوم بود که یادداشتها را با عجله نوشته و میخواسته تا به صف نان بربری محل برسد و وسایل صبحانه را برای خانوادهی عزیزش فراهم کند؛ برای همین خودش هم نگران دیکتهی غلط کامنتهایش بود … و همان طور هم که مشاهده میکنید، سرانجام هم اینگونه شد!
اما وقتی که از خرید نان بربری برگشت؛ تازه دریافت که آن همه عجله برای چه بوده است!
حسین امروز جان ۴ نفر از هموطنان خود را به دلیل همین عجله از مرگ و جراحت حتمی و خسارت مالی نجات داد. زیرا در یکی ازفرعیهای خیابان ۱۷ شهریور – محل زندگیش – کانال فاضلاب نشست کرده بود و یک چاله به طول و عرض یک متر و ژرفای دو متر ایجاد شده بود … در همان لحظه، ناگهان مشاهده میکند یک خودرو سواری با ۴ سرنشین و سرعت زیاد دارد به چاله نزدیک میشود؛ در حالی که کاملن از همه جا بیخبر هستند. حسین سریعن راننده را متوجه خطر کرده و او ترمز میکند و خوشبختانه به خیر میگذرد. سپس به این هم بسنده نکرده و بلافاصله با ۱۳۷ تماس میگیرد و چندتا علامت هشدار در خیابان میگذارد تا این حادثه برای فرد دیگری هم تکرار نشود.
میخواستم بگویم: آدم خوب بودن و محیط زیستی بودن و … بیشتر از آن که به حرف باشد؛ به عمل است.
درویش، خاک پای حسین و حسینهای امروز وطن است که نشان داده و میدهند که عاشقانه هموطنان خود را دوست دارند و برای رفاه و آرامش آنهاست که از طبیعت و زیستبومشان تا پای جان حراست میکنند. او تنها فردی است که تا امروز دیدهام که به پاس بهبودی دخترش، نذر محیط زیستی کرده و با خدای خود عهد بسته که تا انتهای زندگیش از طبیعت وطن سلحشورانه دفاع کند.
ماجرای پیامبر را که یادتان نرفته … حسین امروز پیامبر من بود و میدانم که فقط پیامبر من نبوده! بوده؟
منتشر شده در دسته تهران, حسین عبیری گلپایگانی, محيط زيست, مديريت شهري | ۱۴ دیدگاه
جمعه ۱۴م اسفند ۱۳۸۸

اخیرن مرد نامآشنای محیط زیست خوزستان، هرمز محمودیراد – مدیرکل محیط زیست استان خوزستان – در جمع خبرنگاران ظاهر شده و اخباری بس نگرانکننده از وضعیت رو به وخامت طبیعت در خوزستان ارایه داده است. محمودی راد هشدار داده که میزان آلایندهها در کارون به مرحلهای رسیده که آلوده کردن این رودخانه اینک در ردیف “جرایم خاص” قرار گرفته است.
محمودی راد، همان محیط بانی است که چند سال پیش در حضور رییس دولت نهم چنان از محیط زیست سخن گفت که حتا دکتر احمدی نژاد هم چارهای نداشت تا برای آهوها و بلوطها گریه کند …
محمودی راد، انسان بسیار با احساسی است و طبیعت ایران را با تمام وجودش دوست دارد. او که دبیر کارگروه گرد و غبار خوزستان هم هست، آمار تکاندهنده و مستندی از روند شتابناک و نگرانکنندهی افزایش رخداد گرد و غبار در خوزستان ارایه داد. روندی که از سال ۱۳۸۰ آغاز شد (با شش مرتبه و ماندگاری ۴۸ ساعت) و سپس تا امروز به شرح زیر ادامه یافته است:
در سال ۸۱، ۱۰ مرتبه با ۷۲ ساعت ماندگاری؛
سال ۸۲، ۱۱ مرتبه با ۳۶ ساعت ماندگاری؛
سال ۸۳، ۹ مرتبه با ۴۸ ساعت ماندگاری؛
سال ۸۴، ۱۲ مرتبه با ۶۰ ساعت ماندگاری؛
سال ۸۵، ۱۹ مرتبه با ۱۲۰ ساعت ماندگاری؛
سال ۸۶، ۳۲ مرتبه با ۸۴ ساعت ماندگاری؛
سال ۸۷، ۵۹ مرتبه با ۲۴۰ ساعت ماندگاری
و سال ۸۸ تاکنون (۹ اسفند) ۶۲ مرتبه با ۱۲۰ ساعت ماندگاری روی داده است.
به دیگر سخن، شتاب افزایش ریزگردها در آسمان خوزستان نسبت به سال آغازین آن، بیش از یک هزار درصد رشد داشته است؛ آن هم فقط در طول ۹ سال!
و حیرتانگیزتر آن که هرگز پژواکی شایسته از مرکز شنیده نشد، تا این که ریزگردها به تهران رسیدند! چرا؟

به نظرم درد و رنج این چرا برای مردم دردمند خوزستان اگر بیشتر از ریزگردها نباشد … کمتر هم نیست! هست؟
منتشر شده در دسته خشكسالي, خوزستان, ریزگرد, فقر فرهنگی, فقر مدیریتی | ۱۰ دیدگاه
پنجشنبه ۱۳م اسفند ۱۳۸۸
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو، که روی شاخهی نارنج میشود خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمیرهاند
و فکر میکنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد.
سهراب سپهری

قبول دارم که این روزها اغلب خبرها در حوزهی محیط زیست، رنگ و بویی از نشاط و طراوت ندارد و یا کمتر میشود چنین رنگ و بویی را در آن جستجو کرد؛ امّا با این وجود، تلخی و درد و شرم هم حدی دارد!
به نظرم آنچه که احمدرضا کلانتری، مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری استان لرستان دیروز در جمع خبرنگاران افشا کرد، خیلی بیشتر از یک خبر تلخ میتواند ناگوار و شرمآور باشد.
وقتی پیامبر اسلام (ص) آشکارا به پیروان خویش زنهار میدهد: مباد که شاخهی درختی را بشکنید؛ چون انگار که بال فرشتهای آسمانی را شکستهاید.
چگونه ممکن است پیروان آن حضرت و در سوگ نوهاش – امام حسین (ع) – دست به چنین جنایتی زده و برای پخت و پز در ایام سوگواری تاسوعا و عاشورا، ۳۱۴ هکتار از رویشگاه جنگلی زاگرس را متلاشی کرده و ۳۷۵۰ اصله درخت بلوط آن را بسوزانند!
درد آنجاست که آن مقام مسئول با خوشحالی اعلام میدارد: «خوشبختانه میزان قطعی درختان تر امسال نسبت به سالهای گذشته کمتر بوده است.»
واقعن ما را چه میشود؟ چگونه است که حال ناچاریم برای پاسداری از موجودیت سبزینهی کشور، به ذکر بدیهاتی بپردازیم که علیالقاعده انتظار میرود، کودکان دبستانی ما هم آنها را بلد باشند؟ این که درخت چیز خوبی است؛ به کاهش گرد و خاک کمک میکند؛ جلوی فرسایش خاک را میگیرد؛ تولید اکسیژن میکند؛ عمر مفید سدها را کم میکند و …
شما فکر میکنید سومین امام شیعیان راضی به چنین قتلعام شرمآوری، آن هم به بهانهی تکریم مجاهدتهایش است؟ آیا تصور نمیرود که این دوستان نادان، خسارتی به مراتب بزرگتر از دشمنان دانا دارند بر پیکر ماجرای عبرتآموز عاشورا میآورند؟ آیا نباید رهبران مذهبی و علمای دین به پاخیزند و با روشنگریهای بیوقفهی خویش، پیروان محمد (ص) را از ارتکاب به چنین جنایتهایی بازدارند؟
کجا هستند آن آخوندهای سبز؟ شدیدن و هماکنون نیازمند یاری سبزشان هستیم! نیستیم؟
ممنون از رؤیا و دانش عالی پور، دو هموطن عزیزم که مسئولیتشناسانه این خبر را به آگاهی نگارنده رساندند.
من ایمان دارم که مردم دیار فلکالافلاک، هم میتوانند چون مردمان سرخچشمه در خراسان شمالی به سلحشوران زیستبوم بدل شده و پاسدار زاگرس شوند، اگر همه دست به دست هم دهیم از احمدرضا کلانتری در منابع طبیعی تا کاکاوند در محیط زیست و تا استاندار و امام جمعه و دیگر تشکلهای مردم نهاد دیار لرستان … همه باید نشان دهیم که لرستان میتواند پاسدار سبزینه باشد تا تخریبکنندهی آن.
و در آن صورت ایمان دارم که در موسم تاسوعا و عاشورای حسینی، دیگر بلوطهای زاگرس به خود نخواهند لرزید و این ترنم ناموزون حُزن پایان خواهد گرفت …
منتشر شده در دسته تخریب زاگرس, فقر اقتصادی, فقر فرهنگی, فقر مدیریتی, محيط زيست | ۱۵ دیدگاه
پنجشنبه ۱۳م اسفند ۱۳۸۸

در نخستین روزهای اسفندماه ۱۳۸۸، گزارشی از مصاحبهی مطبوعاتی عالیترین مقام سازمان حفاظت محیط زیست کشور در خوزستان منتشر شد که روزنامهی ایران متن ویرایششده (بخوان تعدیل شده!) آن را به زیور طبع آراست. اما حقیقت گفتههای محمدیزاده نشان از انتقادی بزرگتر نسبت به سامانهی حاکم بر نظام مدیریت آب کشور داشت!
زیرا محمّدیزاده صراحتن زبان به انتقاد از وزارت نیرو گشوده و گفته بود: «کاهش دبی رودخانه کارون در نتیجه برداشتهای آب در بالادست بوده است.» وی این را هم اضافه کرده بود که هماینک آب کارون رهسپار استانهایی چون قم، کرمان، یزد، اصفهان و لرستان میشود.

به دیگر سخن، محمّدیزاده برای اولینبار و بر خلاف ادعای مسئولین وزارت نیرو، گناه کمآبی و خشکی کارون را یکسره به گردن آسمان و قهر طبیعت و خشکسالی نیانداخته و بر خطای انسانی در بروز این بحران تأکید کرده بود.
ضمن قدردانی از ایشان برای بیان گوشهای از واقعیتهای تلخ حاکم بر صحنه مدیریت آب کشور، این انتظار میرود اینک تکلیف جایزهای که سازمان حفاظت محیط زیست کشور به وزارت نیرو داده و آن را در دولت نهم به عنوان “وزارتخانه سبز“ معرفی کرده است، روشن شود.

این البته انتظار زیادی نیست، در ورزش قهرمانی هم هنگامی که کمیتهی بررسی دوپینگ اعلام میکند که ورزشکار برندهی مدال از مواد نیروزا استفاده کرده، مدالش را پس که میگیرند، هیچ؛ با چند سال محرومیت هم از میادین ورزشی مواجهاش میسازند تا درس عبرتی شود برای دیگران.
منتشر شده در دسته ارزيابي و نقد مديران, خوزستان, سدسازي, طرح های انتقال آب, فقر مدیریتی, محيط زيست, منابع آب | ۱۹ دیدگاه
سه شنبه ۱۱م اسفند ۱۳۸۸
مردم بالادست، چه صفایی دارند!
چشمههاشان جوشان، گاوهاشان شیرافشان باد!
من ندیدم دهشان،
بیگمان پای چپرهاشان جاپای خداست.
ماهتاب آنجا، میکند روشن پهنای کلام.
بیگمان در ده بالادست، چینهها کوتاه است.
مردمش میدانند، که شقایق چه گلی است.
بیگمان آنجا آبی، آبی است.
غنچهای میشکفد، اهل ده باخبرند.
چه دهی باید باشد!
کوچهباغش پُرِ موسیقی باد …

نوشتاری که ملاحظه خواهید کرد، حاصل نزدیک به ۳ سال تلاش مطالعاتی و پژوهشی دوست عزیزم، مهندس حسین آبسالان است که از مورخه ۱/۱۲/۱۳۸۱ لغایت ۱/۷/۱۳۸۴ و به صورت مداوم در پناهگاه حیات وحش میاندشت جاجرم، به عنوان مسئول اداره محیط زیست شهرستان در منطقه حضور مستقیم داشته است.
در حقیقت، آنچه خواهید خواند و خواهید دید، تجربهای عملی از مشارکت مردمان محلی، خصوصن روستای سرخچشمه در حفاظت از طبیعت است؛ یعنی همان کیمیایی که در به در به دنبالش هستیم و همواره آن را ضامن موفقیت طرحهای منابع طبیعی و محیط زیست در کشور معرفی کرده و میکنیم.
سرخچشمه، روستایی کوچک و ۱۵ خانواری است که در مرز شرقی پناهگاه حیات وحش میاندشت مستقر است. در حقیقت اهالی آن، عشایر کوچندهای بودند که در سالهای پیش از انقلاب، سکنیگزینی را پیشه کردند. مردمان سرخچشمه به علت هم مرز بودن با منطقه همچون بسیاری دیگر از روستای همجوار به طور شبانه روز درتمام فصول دامهای خود را از مرتع قشلاقی قسمتی از پناهگاه میاندشت جاجرم و مناطق همجوار آن تعلیف میکردند که نتیجه آن نابودی کامل پوشش گیاهی منطقه، هجوم شنهای روان و همچنین ایجاد ناامنی برای تمام حیاتوحش منطقه خصوصاً یوزپلنگ بود، گاهاً اهالی روستا نیز با شکارچیان در شکار حیوانات وحشی (قوچ و میش و آهو و حتا کشتن سه قلاده یوزپلنگ) دخالت داشتند.

حسین آبسالان در آغاز مسئولیت خود با انتخاب این روستا به عنوان روستای هدف، نقش مردمان محلی و تواناییهای آنان در حفاظت از منطقه را در دستور کار قرار داد. او کوشید با حضور در روستا، صحبت و گفتگو با مردم محل، بکارگیری نیرو از اهالی روستا برای حفاظت از منطقه و نیروهای خدماتی دیگر در احداث ساختمان محیطبانی، تعمیر و ساخت آبشخورها و تلمبه بادی و سایر کارهای عمرانی، تعامل درست و منطقی و احترام به تواناییهای بسیار ارزندهی اهالی این روستا را نشان دهد؛ در نتیجه نه تنها اهالی روستا دامهای خود را در خارج از فصل چرا از منطقه خارج و با شکارچیان متخلف قطع رابطه کردند، بلکه برای نخستین بار با کمک این اهالی فیلم و عکس از یوزپلنگ در منطقه تهیه شد، پوشش گیاهی منطقه دوباره احیاء گردید، آرامش روانی زیستمندان تأمین شد و همچنین افزایش درآمد این روستا از طریق عدم خرید علوفه دستی، بوجود آمد؛ رخدادهای دلپذیری که امیدوارم در نقاط مشابه بتوان آن را تکرار کرد.
تجربهی آبسالان نشان داد که اگر بخواهیم و مردم را خردمندانه وارد بازی مدیریت خود سازیم، میتوانیم معجزه کرده و طبیعت را از نو بسازیم.
حال برایم بگویید که آیا با محمّد درویش هم آوا نیستید که باید قدر حسین آبسالانها و مردمان پاکنهادی چون اهالی سرخچشمه را بیشتر دانست و کوشید تا اینگونه مدیران و کارشناسان و مردمان در زیست محیط وطن امکان رشد و تکثیر یابند؟
اینک شما را دعوت میکنم به اصل گزارش جناب آبسالان از حاصل این تجربه ارزشمند سه ساله توجه فرمایید.

بررسی مشارکت مردم روستای سرخ چشمه در حفاظت از منطقه
پناهگاه حیات وحش میاندشت جاجرم
از : حسین آبسالان
معاون فنی اداره کل محیط زیست خراسان شمالی
مقدمه :
مردمان محلی و بومی ساکن در روستاهای داخل و یا مرز مناطق با قدمت سکنی صدها ساله خود در این مناطق و دارا بودن رسم و رسوم و فرهنگ و آداب اجتماعی خاص خود در حقیقت جزئی از اکوسیستم منطقه محسوب می گردند که در حقیقت نگاه اصلی ترین بخش آن اکوسیستم را نیز تشکیل می دهند، زیرا با تأثیر گذاری مثبت یا منفی همچنین در حفاظت و یا نابودی مناطق دخالت اصلی را دارند و وجود این اکوسیستم ضامن حفظ و بقاء این مردمان محلی است و همچنین اصلی ترین ذینفعان اکوسیستم محسوب می گردند. بکارگیری هر روشی که منجر به نابودی این مردمان محلی چه از لحاظ کوچ اجباری، کمی درآمد و غیره گردد، در حقیقت نابودی اکوسیستم و مناطق را رقم می زند. تجربه در سالهای گذشته در منطقه توسط مردم محلی گویای این واقعیت است، مردمان بومی و محلی با دارا بودن توانائی خاصی به نوعی بر این مناطق تسلط یافته اند یعنی مناطق و اجزاء آن را بهتر از هر کسی می دانند و استفاده های مختلف از آن را در طی سالیان سال تجربه کرده اند که متأسفانه هنوز به این توانایهای مردمان محلی نه تنها بهایی داده نشده بلکه وجود آنان را نیز مانع حفاظت از مناطق می دانند و این افراد را تخریب گران مناطق دانسته در حالی که با توفقات بسیار کمی که این افراد دارند می توانیم آنها را به حامیان اصلی مناطق تبدیل نماییم. عدم درک واقعی توانایی این افراد ، عدم آموزش های مختلف، عدم مشارکت و بکارگیری این افراد و همچنین سلیقه ای عمل کردن و برخورد با این افراد در سالیان سال به نوعی بی اعتمادی متقابل را بین سازمان های درگیر و این افراد بوجود آورده است در حالیکه با صرف هزینه های بسیار اندک و با برنامه ریزی درست و منطقی و نه سلیقه ای رفتار کردن با این افراد محلی با توان را می توانیم در حفاظت از منطقه بکار گیریم و با حفظ این مردمان محلی در حقیقت ضمن حفاظت از طبیعت و اکوسیستم از نابودی فرهنگ و رسوم هزاران ساله این افراد که خود میراثی بسیار گرانبها است جلوگیری کنیم و عدم توانایی و برنامه ریزی خود به تقصیر این مردمان محلی و کم توقع و پرتوان نیندازیم در نهایت عدم دخالت این افراد در حفاظت از مناطق یعنی فاصله گرفتن بیشتر با این افراد شکست در حفظ طبیعت و منابع طبیعی است.

موقعیت و توصیف پناهگاه حیات وحش میاندشت:
منطقه با مساحت ۸۴۴۳۵ هکتار در آذرماه ۱۳۵۲ توسط شورایعالی محیط زیست با عنوان پناهگاه حیات وحش تحت حفاظت قرار گرفت. این منطقه در موقعیت َ۳/˚۳۷ تا َ۴۶ و ˚۳۶ درجه شمالی و َ۲۶ و˚۵۶ تا َ۴۸ و ˚۵۶ شرقی و در ۱۰ کیلومتری شرق شهرستان جاجرم قرار دارد. آب و هوای منطقه از نوع اقلیم گرم و خشک که در زمستانها نسبتاً ملایم و تابستانها گرم و خشک است و میانگین درجه حرارت ماهیانه حداقل ۲/۳- تا حداکثر ۱/۲۶ سانتیگراد است و متوسط بارندگی ۲۴۰ میلی متر است.

از نظر ریخت شناسی منطقه به سه ناحیه تقسیم می گردد که توصیف از شمال به جنوب به این ترتیب است:
۱) دشت های پست و کم ارتفاع که پست ترین نقطه منطقه در این قسمت با ارتفاع ۸۹۵ متر واقع شده است کال شور جاجرم حد مرز شمالی منطقه در این قسمت قرار دارد. در داخل کال شور گیاهان شورپسند Salsola sp و Chenopodium sp و Tamarix sp وجود دارد. دشتهای شوره زار که دق های در آن نیز دیده
می شود کال شور دارای آب شور و زیستگاه مناسب برای گونه های حیات وحش خصوصاً گراز، کفتار، پرندگان آبزی همچون آووست و آنقوت در زمستان می باشد و تأمین کننده آب مورد نیاز آهو و یوزپلنگ می باشد .

۲) کمربند میانی که تپه ماهورهای کم ارتفاع و بیشترین مساحت منطقه را تشکیل داده است گونه های غالب درمنه Artimizia sp و تاغ Haloxylon sp و گرامینه ها Gramiene به همراه Afaxis و تا حدود کمی قیچ Ziygophlum sp تشکیل دهنده اصلی گیاهان می باشند، شن های روان در این قسمت منطقه وجود دارد که در حال حاضر تا حدود زیاد تثبیت شده اند، این قسمت به علت تپه ماهوری بودن ، وجود منابع آب مانند وجود تلمبه بادی- آب انبارها و همچنین آبراهه بیشترین جمعیت حیات وحش را در خود جای داده است و اکثر گونه های حیات وحش منطقه در این قسمت وجود دارد قسمت عمده محدوده امن پناهگاه در این منطقه قرار گرفته است و دامداران در فصل چرا در این منطقه در خارج از محدوده امن در فصل قشلاق حضور دارند.
۳) رشته کوه کم ارتفاع جوین که از شرق به غرب امتداد دارد و در حقیقت مرز جنوبی منطقه می باشد.
رشته کوه جوین با دارابودن حداکثر ارتفاع ۱۳۴۲ متر در کوه خواجه که یک زیارتگاه هم در آن وجود زیستگاه قوچ و میش ، آهو و یوزپلنگ می باشد که گیاهانی نظیر افدرا Ephedra sp و Artmizia sp گونه های غالب را تشکیل داده و چشمه های دائمی منطقه در این رشته کوه واقع شده که دارای آب نسبتاً شیرین می باشد در جنوب این رشته کوه که دشت وسیع جوین واقع شده است که تقریباً اکثر دامداران ذینفع از منطقه در روستاهای این دشت می باشند
در حال حاضر حفاظت از منطقه با ۳ محیط بانی قلعه چه، ضامن آهو (حسین آباد) و سرخ چشمه و تعداد ۱۰ نفر پرسنل و با موتور سیکلت انجام می گیرد.
با بررسی های بعمل آمده ۱۲۰ گونه گیاهی از ۲۹ تیره و ۹۶ جنس همچنین تعداد ۲۸ گونه پستاندار متعلق به ۶ راسته و ۱۳ خانواده و ۲۲ جنس و ۷۷ گونه پرنده متعلق به ۱۳ راسته، ۲۸ خانواده و ۵۲ جنس و ۱۳ گونه مارمولک و ۴ گونه مار در منطقه شناسایی شده است.

منابع آبی منطقه شامل ۳ تلمبه بادی، ۸ چشمه و ۷ چاه می باشد که چاهها مورد استفاده دامداران در فصل قرار می گیرد. دامداران دارای پروانه چرا پناهگاه به مدت ۱۰۰ روز در فصل زمستان ( اول دی ماه تا ۱۰ فروردین ماه) از مراتع قشلاقی داخل منطقه دامهای خود را وارد منطقه می کنند که در ۸ پلاک با مشخصات ذیل مطابق با تعداد پروانه چرای دام وارد منطقه می شوند:

موقعیت و توصیف روستای سرخ چشمه:
این روستا در مرز شرقی پناهگاه حیات وحش میاندشت قرار دارد که به علت وجود چشمه ای که سنگهای اطراف آن قرمز رنگ از جنس بوکسیت می باشد نامگذاری شده است . اهالی این روستا در آخرین سرشماری ۱۵ خانوار می باشند که زبان کرمانجی یا کردی محلی تکلم می کنند در حقیقت اهالی سرخ چشمه عشایر کوچنده ای بوده اند که قبل از انقلاب در فصل قشلاق در این محل چادر می زدند و از مراتع منطقه استفاده می کردند و در فصل ییلاق از مراتع ییلاقی کوههای شاه جهان اسفراین ۱۰۰ کیلومتری شرق روستا استفاده کردند در اوایل انقلاب از طریق واگذاری زمین و یک حلقه چاه آب در ۲۰ کیلومتری شمال شرق روستا توسط دولت اهالی آن در محل ساکن شده و در کنار کار دامداری به کشاورزی هم مشغول می باشند، این روستا آخرین روستای حوزه استحفاظی شهرستان اسفراین می باشد که در مرز پناهگاه حیات وحش میاندشت جاجرم واقع شده است.

علت اصلی انتخاب این روستا به عنوان روستای هدف عبارت است از ۱- موقعیت روستا، گرچه در اطراف پناهگاه حیات وحش میاندشت بیش از ۱۳ روستا وجود دارد که حداقل فواصل این روستاها با منطقه ۳ کیلومتر بوده ولی روستای سرخ چشمه از موقعیت خاص برخوردار بود. ۲- حضور دائمی اهالی این روستا در این محل و حضور دائمی دامها در این منطقه (در حالی که دامداران روستاهای دیگر بعد از فصل چرای قشلاق از منطقه خارج می شوندو به طور شبانه وارد منطقه می شوند) تأثیر گذارترین روستا بر این منطقه اهالی روستای سرخ چشمه می باشد. ۳- ارتباط اهالی این روستا با شکارچیان و سوابق شکار ۳ قلاده یوزپلنگ توسط اهالی سرخ چشمه (روستاهای دیگرتا این حد با شکارچیان ارتباط نداشته و حتی اطلاعات زیادی در مورد حیات وحش منطقه خصوصاً یوزپلنگ نداشته اند). ۴- وابسته بودن اقتصاد اهالی این روستا به منطقه و دامداری محل.
کل خانوار روستا: ۱۵ خانوار
جمعیت روستا: جمعیت روستا ۵۰ نفر می باشد..
وضعیت اشتغال : دامداری و کشاورزی
مساحت مرتع مورد استفاده : ۱۰۸۰۰ که ۵۰۰۰ هکتار آن در محدوده داخل منطقه واقع شده ولی دامها از مراتع داخل منطقه استفاده می کنند.
دام مجاز چرا در مراتع: ۳۶۶۶ رأس
فصل چرا و مدت زمان: ابتدای آذر تا پایان اسفندماه و به مدت ۱۲۰ روز
زمین های قابل کشاورزی : ۶۲ هکتار بصورت دیم در داخل پناهگاه حیات وحش قرار دارد.
زمین های آبی: ۲۰۰ هکتار با چاه عمیق و ۵۰ لیتر در ثانیه در خارج از منطقه و ۲۰ کیلومتری شرق روستا
سایر درآمدها : از طریق فروش محصولات کشاورزی و دامی

نتایج :
با بررسی نتایج بررسی و تحقیقات به عمل آمده نتایج ذیل که در نتیجه اعتماد متقابل بین اداره محیط زیست و اهالی این روستا بدست آمد
- تهیه فیلم و عکس مستند از وجود یوزپلنگ در منطقه با کمک اهالی این روستا و شناسایی مکانهای محل زیست این حیوان برای اولین بار که با تهیه این فیلم نگرش سازمان محیط زیست به پناهگاه حیات وحش میاندشت جاجرم که آزاد رو به نابودی می پنداشت و حتی زمزمه خروج آن از مناطق تحت مدیریت می رفت تغییر می کرد.
- خروج دام اهالی از پناهگاه میاندشت جاجرم برای اولین بار به صورت داوطلبان در خارج از فصل چرا در حالیکه دامهای اهالی روستای دیگری بصورت غیرقانونی شبانه روز در منطقه رفت و آمد می کردند.
- کمک و دستگیری چندین شکارچی توسط اهالی این روستا که به عنوان همیار همراه کارکنان محیط زیست منطقه کمک می کردند.
- احداث محیط بانی با کمک و اهالی این روستا که در ساختن سرمحیط بانی با پرداخت حق و حقوق افراد بکار شده روستا به نوعی به درآمد افراد اضافه شده و اینکه احداث این محیط بانی با توجه به فرهنگ و آداب اجتماعی این مردم که همه از یک قبیله بودند و احداث پاسگاه محیط بانی را مانعی برای حضور دام خود در منطقه می دیدند که با اعتماد متقابل و مشارکت این افراد خود در ایجاد محیط بانی نقش بسزایی داشتند.
- افزایش درآمد اهالی روستا از طریق حفظ و پوشش گیاهی منطقه و رفع نیاز به خرید علوفه – جو ، در زمستانها زیرا با افزایش پوشش گیاهی منطقه نیاز علوفه دامها در زمستان تأمین گردید.
- افزایش درآمد تعدادی از اهالی روستا از طریق بکارگیری آن در کارهای عمرانی منطقه همچون تعمیر تلمبه بادی- آبشخورها و …
- بکارگیری سه نفر نیروی شرکتی از اهالی روستا در حفاظت از منطقه، وجود این سه نفر به طور شبانه روزی در طول ماه و آشنایی کامل به منطقه
- در نهایت حفاظت از منطقه با مشارکت این افراد و با صرف هزینه های بسیار کم که در این تحقیق و اجرا در منطقه شاهد آن هستیم .

منتشر شده در دسته تجاوز به عرصه هاي طبيعي, ترويج, فقر اقتصادی, فقر فرهنگی, فقر مدیریتی, كشاورزي, لاک پشت, محيط زيست, محیط بانی, مشاركت مردمي, مقالات وارده, مناطق چهارگانه | ۱۸ دیدگاه