پرسش‌هاي بدون جواب رييس سازمان هواشناسي كشور!

دوشنبه ۳م تیر ۱۳۸۷

همان طور كه پيش‌تر اشاره كردم، علي محمّد نوريان، رييس سازمان هواشناسي كشور، در مراسم آغازين دومّين كنفرانس ملّي روز جهاني محيط زيست، سخنان مهم و ارزشمندي را در تالار علامه اميني دانشگاه تهران ايراد كرد و در فرازي از آن پرسش‌هايي جدي را به مستمعين خويش ارايه داد و از همه‌ي متخصصان اين حوزه خواست تا به سازمان هواشناسي كشور در يافتن بهترين پاسخ ممكن ياري رسانند:

براي بزرگتر ديدن لطفاً كليك كنيد.

 

همان گونه كه ملاحظه مي‌كنيد، دانستن پاسخ برخي از اين پرسش‌ها به ويژه براي برنامه‌ريزان و كلان‌نگران كشور مي‌تواند بسيار حياتي باشد. از جمله اينكه:
۱- ميزان گرمايش مورد انتظار در ايران و جهان چقدر خواهد بود و آستانه‌ي آن كجاست؟
۲- آيا خشكسالي و سيل در اثر پديده‌ي جهان‌گرمايي تشديد خواهند شد؟ و اگر جواب مثبت است، شتاب و شدت آن چگونه خواهد بود؟
۳- آيا رويدادهاي حدي اقليمي افزايش خواهد يافت؟

و امّا پرسشي كه جناب نوريان از ذكر آن گذشت، هر چند به گمان نگارنده بسيار مهم و تعيين‌كننده است:
۴- اثر تغيير اقليم و جهان گرمايي بر محيط زيست، منابع طبيعي، تنوع زيستي و زير بخش كشاورزي و دام را چگونه مي‌توان در ايران‌زمين به شيوه‌اي دقيق و كمي محاسبه كرد و نمايش داد و چگونه مي‌توان ضريب آسيب‌پذيري كشور را در مواجهه با اين دو فرآيند ويرانگر كاهش داد؟

 

وقتي كه محيط زيست، محيط زيست را تحريم مي‌كند! اما …

شنبه ۱م تیر ۱۳۸۷

دومين كنفرانس ملي روز جهاني محيط زيست - دانشگاه تهران - ۲۰ خرداد ۸۷

 
دوشنبه و سه‌شنبه گذشته (۲۰ و ۲۱ خرداد ۸۷) به همراه جمع كثيري از پژوهشگران و علاقه‌مندان به حوزه محيط زيست، در تالار علامه اميني دانشگاه تهران حاضر شدم تا به مناسبت آيين‌هاي بزرگداشت هفته محيط زيست، در دوّمين كنفرانس ملّي روز جهاني محيط زيست شركت كرده و به ارايه‌ي بخشي از نتايج مطالعات و پژوهش‌هاي خويش و همكاران عزيزم، محمّد سعيد توكل و حميدرضا عباسي در قالب دو مقاله بپردازم (عناوين مقاله‌ها عبارت بودند از: «رويكردي نوين به مديريت پايدار آب در حوضه آبخيز مند – ص ۴۸» و «طراحي محيطي و اهميت آرايش منظر در حوزه بوم‌گردي – ص ۱۹۱).

آيا در كنفرانسي كه نام محيط زيست دارد، اين نوع تبليغات كاركردي معكوس ندارد؟!


اين كنفرانس به همت دانشكده محيط زيست دانشگاه تهران و مركز تحقيقات بسيج دانشجويي دانشكده تحصيلات تكميلي محيط زيست و نيز با مشاركت شهرداري تهران، شركت بهينه‌سازي مصرف سوخت (I.F.C.O)، شركت سهامي ذوب‌آهن اصفهان، شركت كنترل كيفيت هوا، سازمان ملّي مقاوم‌سازي، خانه محيط زيست تهران، شركت بازرسي كيفيت و استاندارد ايران و چند سازمان دولتي، دانشجويي و مردم‌نهاد ديگر ساماندهي و برگزار شد. دكتر غلامرضا نبي بيدهندي، رييس دانشكده محيط زيست دانشگاه تهران، رياست اين كنفرانس را برعهده داشت و دبير علمي آن دكتر عبدالرضا كرباسي بود.
از مهمترين نقاط مثبت اين كنفرانس بايد به اطلاع‌رساني شايسته آن و حضور جمع قابل‌توجهي از علاقه‌مندان در سطوح مختلف در اين همايش علمي سبز اشاره كرد كه هم نشان از علاقه‌مندي روزافزون مباحث زيست‌محيطي در بين جامعه‌ي تحصيل‌كرده‌ي كشور دارد و هم حكايت از توانمندي برگزاركنندگان اين كنفرانس (از بين ۸۱۹ مقاله ارسال شده به دبيرخانه همايش، ۴۰۶ مقاله پذيرفته‌شده و چكيده‌ي آنها، همزمان با آغاز همايش در اختيار شركت‌كنندگان قرار گرفت). جالب اينكه مشابه چنين استقبال كم‌نظيري را همين سه‌شنبه‌ي گذشته در مراسم روز جهاني مقابله با بيابان‌زايي (۲۸ خرداد) شاهد بودم كه آشكارا نشان مي‌داد تا چه اندازه  مردم، متخصصان و مسئولين نسبت به خطر بيابان‌زايي حساس شده‌اند.
امّا با وجود چنين استقبال كم‌نظيري، متأسفانه مديريت ضعيف حاكم بر هر دو همايش، سبب بي‌نظمي‌هاي گسترده و تأخيرهاي فراوان و جابجايي مكرر برنامه‌هاي از پيش اعلام شده گرديد. به نحوي كه هيچ يك از مسئولين تراز اوّل سازمان حفاظت محيط زيست در كنفرانس روز جهاني محيط زيست شركت نكردند (موضوعي كه مورد انتقاد شديد رييس كنفرانس در سخنراني افتتاحيه هم قرار گرفت) و افزون بر آن جاي بسياري از اساتيد نام‌آور اين حوزه، همچون دكتر مخدوم و دكتر ياوري در اين همايش خالي بود. در عوض رياست سازمان حفاظت محيط زيست در ۲۸ خرداد خود و همسرش را به مراسمي در مركز آموزش كلاك رساند و در آن به ايراد سخن پرداخت، كه حتا وزير مربوطه (يعني آقاي اسكندري) در آن شركت نكرد! همانگونه كه وزير نيرو نيز به جاي خود، معاونش (دكتر زرگر) را راهي اين مراسم كرد. البته در مراسم دوّم، تقريباً تمامي اساتيد ممتاز و شاخص حوزه‌ي بيابان، حتا آنها كه معمولاً گرفتاري‌هاي شغلي فراواني دارند (همچون دكتر حسن احمدي و دكتر زهتابيان) حاضر بودند كه البته به دليل وجود بي‌نظمي‌هاي حاكم بر جلسه و عدم استقرار يك سامانه‌ي مطلوب شنيداري در تالار همايش، به حالت اعتراض مراسم را ترك كردند. حتا محمّد علي اينانلو كه در هيبت مجري مراسم روز جهاني مقابله با بيابان‌زايي ظاهر شده بود، از خطاب برخي از سخنرانان و نيز پوستر مراسم كه اشاره به «روز جهاني بيابان‌زدايي» داشتند، گله‌مند بود و آن را آشكارا تذكر داد كه بيابان هم يك اكوسيستم قابل احترام است و نبايد براي انهدام و نابودي آن اقدام كرد. موضوع ساده‌اي كه گويا هنوز پس از ۴۰ سال از تأسيس نهادهاي مرتبط، به گوش مسئولين اين حوزه فرو نمي‌رود! اينانلو، حتا در اعتراض به وضعيت ناگوار صوتي سالن، اقدام به قطع كامل يكي از ميكروفن‌ها كرد تا اصوات گوش‌خراش و ناهنجار ناشي از آن قطع شود!
البته در مراسم روز جهاني مقابله با بيابان‌زايي، براي نخستين‌بار – و به پيشنهاد نگارنده و تأييد مهندس مقدسي – امكانات كشور در استحصال و مهار كارمايه (انرژي)‌هاي نو نيز در نمايشگاه جنب همايش در معرض ديد بازديدكنندگان قرار گرفت و علاوه بر نمايش اجاق‌هاي خورشيدي و پخت نان سنتي، بروشورهاي مفيدي نيز به رايگان در بين حاضرين توزيع گرديد. افزون بر آن، حضور رسانه‌اي خبرنگاران هم چشم‌گير بود و جا در جا مي‌توانستي عده‌اي را در حال مصاحبه گرفتن يا مصاحبه كردن ببيني. نكته‌ي مثبت ديگر، حضور چشمگير تشكل‌هاي مردم‌نهاد بود كه اين مجال را يافتند تا در تالاري مستقل به بحث و تبادل نظر بپردازند.
به هرحال همان گونه كه از آقاي اسكندري به عنوان عالي‌ترين مقام وزارت جهاد كشاورزي انتظار مي‌رود تا با حضور در چنين مناسبت‌هايي، عملاً پايبندي و علاقه‌ي خود را به مباني منابع طبيعي و آموزه‌هاي مهار بيابان‌زايي نشان داده و زحمتكشان اين حوزه را مورد تشويق و تقدير قرار دهد (در همين جا به همكار عزيزم، دكتر محمّد خسروشاهي كه براي دوّمين بار به عنوان محقق نمونه بخش بيابان برگزيده شد، تبريك مي‌گويم)؛ از خانم جوادي و معاونين ايشان نيز انتظار مي‌رفت كه در كنفرانس روز جهاني محيط زيست شركت مي‌كردند.
تآمل‌برانگيز‌تر اينكه در طول سه سالي كه از برگزاري اين مراسم در دوره آقاي اسكندري مي‌گذرد، ايشان در دو دوره غيبت داشتند، در حالي كه وزير جهاد كشاورزي مطابق قانون مصوب مجلس شوراي اسلامي، به عنوان نماينده‌ي تام‌الاختيار رييس‌جمهور، رييس كميته‌ي عالي برنامه اقدام ملّي مقابله با بيابان‌زايي نيز هست، كميته‌اي كه از آغاز صدرات جناب اسكندري نمي‌دانم به كدام دليل هيچ حرف و سخني از آن به ميان نمي‌آيد و عملاً در محاق فرو رفته است!

سخنراني علي محمد نوريان در دانشگاه تهران - ۲۰ خرداد ۸۷


در انتها نمي‌توانم به سخنراني مستدل و ارزشمند دكتر علي محمّد نوريان، رييس سازمان هواشناسي كشور در دومين كنفرانس ملّي روز جهاني محيط زيست اشاره نكنم. سخنراني زنهاردهنده‌اي با عنوان: «تغيير اقليم، چالشي براي توسعه پايدار» كه به سادگي و شفافيت هر چه تمام‌تر با زبان آماري نشان مي‌داد: شمار پديده‌هاي حدي (خشكي زياد، بارندگي اندك، گرما و سرماي بي‌سابقه، سيل عظيم و …) در طول يكي دو دهه‌ي اخير و متأثر از فرآيند جهان‌گرمايي (Global warming) و تغيير اقليم در كشورمان رو به افزايش است و افزون بر آن دامنه‌ي تغييرات شبانه‌روزي دما (DRT) در اغلب ايستگاه‌هاي سينوپتيك و شهرهاي ايران در حال كاهش است. رخداد نگران‌كننده‌اي كه ژرفاي آسيب‌پذيري محيط زيست ايران را آشكارا ثابت مي‌كرد. نكته جالب ديگر تسلط كامل نوريان به محتواي مباحث علمي بود كه ارايه مي‌داد؛ نكته‌ي ظاهراً ساده‌اي كه متأسفانه در اغلب مديراني در اين سطح و بالاتر (معاون وزير يا وزير) نمي‌بينيم و آنها معمولاً به خواندن متن سخنراني‌اي مي‌پردازند كه حتا در روخواني آن هم با لكنت مواجه مي‌شوند! كه البته به دليل رعايت پاره‌اي از ملاحظات امنيتي! از ذكر مصداق‌هاي آشكار آن معذور هستم.

دكتر فرود شريفيپخت نان سنتي با شيوه اي مدرن در حسين آباد گناباداينانلو مجري برنامه در روز جهاني مقابله با بيابان زايي


يادم آمد يك پارادوكس ديگر را نيز گوشزد كنم! جناب نوريان، امسال نيز در مراسم روز جهاني مقابله با بيابان‌زايي دعوت شده و قرار بود سخنراني كند، امّا نه‌تنها خودش نيامد، بلكه معاون ايشان – دكتر كمالي – هم نيامد و اين موضوع وقتي بر حاضرين آشكار شد كه محمّدعلي اينانلو از وي براي قرار گرفتن در جايگاه و ارايه‌ي سخنراني دعوت كرده بود! رخدادي كه اوج هماهنگي و هارموني حاكم بر مراسم را نشان مي‌داد. بي دليل نبود كه حتا نماينده فائو در ايران هم به جاي خود، يكي از كارمندان ايراني دفترش را فرستاده بود تا متني را به اين مناسبت و براي خودش از رو بخواند! چرا كه در هنگامه‌ي روخواني ايشان، تقريباً آن اندك افرادي كه هنوز باقيمانده و تالار همايش را ترك نكرده بودند، يا مشغول گپ زدن با يكديگر بودند و يا در هواي مطبوع و خنك تالار چرت مي‌زدند!

يك پلاكارد درست!

مؤخره:
چرا براي مديريت نوع ايراني! تدارك برنامه‌هاي يك همايش يك يا دو روزه تا اين حد دشوار است؟ چرا در ايران كمتر كسي به ياد دارد كه همايشي در سر ساعت مقرر شروع شده باشد و برنامه‌هاي سخنراني دقيقاً مطابق آنچه كه از پيش اعلام شده بود، پيش رفته باشد. وقتي كه نمي‌توانيم براي يك روز برنامه‌ريزي كنيم، چگونه است كه ادعا داريم مي‌توانيم براي دوره‌هاي پنج‌ساله و ۲۰ ساله برنامه‌ريزي نماييم؟!

مؤخره ۲:
نگارنده در طول هفته گذشته، دست‌كم در چند همايش و گردهمايي و سخنراني شركت كرد كه علاوه بر دو مورد ياد شده بايد به همايش روز جهاني مقابله با بيابان‌زايي در اهواز (۲۶ خرداد)، همايش تجليل از برترين‌هاي رسانه در حوزه محيط زيست (۲۳ خرداد)، نشست چاره‌جويي خشكسالي در سازمان نظام مهندسي كشاورزي استان تهران (۲۱ خرداد) و يكي دو نشست ديگر اشاره كرد كه هيچ يك از آنها در سر ساعت مقرر شروع نشد و بسياري از كساني كه مقرر بود در آن شركت كنند، حاضر نشدند!

برنامه‌هايي كه مي‌آيند و مي‌روند در برابر مشكلاتي كه مي‌آيند و نمي‌روند!

چهارشنبه ۲۹م خرداد ۱۳۸۷

سامانه هاي آبياري تحت فشار

سه‌شنبه گذشته – ۲۱ خرداد ۸۷- به دعوت سازمان نظام مهندسي كشاورزي استان تهران، در نشستي حاضر بودم كه به هدف چاره‌جويي براي بحران خشكسالي تشكيل شده بود؛ نشستي كه چند تن از مديران و كارشناسان ارشد و پيشكسوت اين حوضه از جمله مهندس شريعتي، مهندس طهماسبي، مهندس حيدرپور، دكتر رياضي، مهندس بني‌صدر، مهندس منصوري، مهندس فرزاد، مهندس رادمنش و دكتر گرجي به همت شاهرخ رمضان‌نژاد گرد آمده بودند تا راهكارهاي خويش را براي گريز بخش كشاورزي از بحران پيش آمده اعلام دارند.
يكي از نكاتي كه آقاي دكتر گرجي معاون پرديس كشاورزي و منابع طبيعي دانشگاه تهران بر آن تأكيد كرد، يادآوري يك كاستي بزرگ در نظام برنامه‌ريزي كشور بود. ايشان گفتند: چگونه است كه در برنامه‌ي نخست پنج ساله‌ي كشور، دولت مؤظف شده بود كه ظرف پنج سال، ۳ ميليون هكتار از اراضي فارياب را به سامانه‌هاي آبياري تحت فشار مجهز كند و اينك كه در سال‌هاي پاياني برنامه‌ي پنج ساله‌ي چهارم هستيم، نه‌تنها هنوز نتوانسته‌ايم اين هدف را جامعه‌ي عمل بپوشانيم كه حتا ۷۰۰ هزار هكتار از اراضي كشاورزي آبي خود را نيز مجهز به اين سيستم نكرديم! كه البته در تكميل آمارهاي ارايه شده، آقاي مهندس منصوري متذكر شدند كه دولت از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۶ به طور متوسط حداكثر توانست فقط سالي ۳۰ هزار هكتار از اراضي فارياب را به سيستم‌هاي آبياري تحت فشار تجهيز سازد، در حالي كه قرار بود، حداقل سالي ۴۰۰ هزار هكتار از اراضي زراعي كشور به اين سامانه مجهز ‌شود. به ديگر سخن ما حتا نتوانستيم راندمان ۵۰۰ هزار هكتار از حدود ۸ ميليون هكتار اراضي فارياب خود را با آبياري تحت فشار ارتقاء دهيم، چه رسد به ۳ ميليون هكتاري كه ۱۹ سال پيش قول آن را به مردم داده بوديم! چرا؟ غم‌انگيزتر آنكه دولت در حالي كشاورزان را به استفاده و كاربرد سامانه‌هاي آبياري تحت فشار تشويق و ترغيب مي‌كند كه خود از مجموع حدود ۴۰۰ هزار هكتار اراضي زراعي تحت تملك مستقيمش، كمتر از ۱۰ درصد را با چنين سامانه‌هايي تجهيز كرده است!

چرا آبياري تحت فشار در بخش كشاورزي تحقق نيافت؟!

اين تفاوت فاحش بين برنامه‌ريزي و عمل ناشي از چيست و كدام واقعيت تلخ را در زيست محيط وطن گوشزد مي‌كند؟!
چرا برنامه‌ها در اين مملكت مي‌آيند و مي‌روند؛ برنامه‌هايي كه قرار بوده هر يك باري از دوش مردم و كشور بردارند، امّا مشكلات اغلب با نمودي آشكارتر و هيبتي دهشتناك‌تر پابرجا مانده‌اند؟!
بياييم با خود روراست باشيم. بياييم قبول كنيم كه بخش عمده‌اي از بدنه‌ي تصميم‌ساز (كارشناس و متخصص و برنامه‌ريز) در طول چند دهه‌ي اخير، بيشتر از آنكه حواسش به بيان واقعيت و ذكر حقايق حوزه‌ي متبوع خويش باشد، نگران آن بوده كه مبادا با بيان تحليل يا نقطه‌نظري بر خلاف ديدگاه مدير ارشد مربوطه، جايگاه خود را از دست داده و موقعيت شغلي‌اش متزلزل شود. از اين رو، بسياري از ما در نقش محلل‌هاي علمي عمل كرده و كوشيديم تا توجيهاتي – ظاهراً – كارشناسي براي تصميم‌هاي اغلب سليقه‌اي و غيركارشناسي مديران ارشد خود بيافرينيم.

چگونه بايد برنامه نويسي كرد؟!

راستي چرا بايد همچنان ميانگين راندمان آبياري در بخش كشاورزي در حد ۳۰ درصد باشد؟ چرا بايد ۹۰ درصد آب قابل استحصال و ارزشمند كشوري كه در مرز تنش آبي قرار دارد، اينگونه سهل‌انگارانه به يغما رود و آنگاه ما با ژست‌هاي دلسوزانه از مردم بخواهيم كه در مصرف آب شرب صرفه‌جويي كنند؛ آبي كه در بيشينه‌ي خود، فقط ۸ درصد از مجموع آب قابل استحصال كشور را دربرمي‌گيرد و تازه در همين بخش هم شاهديم كه به دليل مشكلات خطوط انتقال و فرسودگي شبكه‌ي لوله‌كشي شهري بيش از ۳۰ درصد از اين آب ارزشمند و تصويه‌شده را از دست مي‌دهيم و بخش ديگري را به دليل عدم جداسازي آب بهداشتي از آب شرب نابود مي‌كنيم (اشتباه نشود! نگارنده با صرفه‌جويي – در مصرف آب - مخالف نيست، بلكه از فرهنگ صرفه‌جويي و مصرف‌ستيزي در تمامي ابعادش – به جز مهرورزي - حتا در زمان ترسالي و ثروتمندي هم حمايت كرده و آن را مصداق بارزي از رفتاري مسئوليت‌شناسانه و محيط زيستي به عنوان شهروندي جهاني مي‌داند، آنچه كه با آن مشكل دارم، رويه‌ي قالبي است كه با فرافكني موضوع، اغلب همه‌ي تقصيرها را به گردن عوام انداخته و بدين‌ترتيب براي صندلي و ميز قدرت خويش زمان مي‌خريم).
البته يك حقيقت ديگر هم در چرايي ضعف برنامه‌نويسي كشور وجود دارد كه شايد بتوان آن را با ذكر اين رويداد تشريح كرد: «يكي از اعضاي كميته‌ي تخصصي آب و كشاورزي شوراي پژوهش‌هاي علمي كشور در سال ۱۳۷۵ مي‌گويد: مالزي ۲۰۰ ميليون دلار را در اختيار ۲۰۰ نفر از متخصصين داخل و خارج گذاشته و از آنها خواسته كه براي ۲۰ و حتا ۳۰ سال آينده اولويت‌بندي كنند. در حالي كه در اينجا  فقط ۲۰۰ هزارتومان به كميسيون داده شده، ولي همان انتظارات مورد نظر است (فصلنامه‌ي رهيافت، ۱۳۷۵، شماره‌ي ۱۲، ص‌ص ۲۳-۶).

خواننده عزيز مهار بيابان‌زايي
نگاه كن كه اينك پس از ۱۲ سال از آن تاريخ، مالزي در كجا ايستاده و ما چگونه همچنان درجازده و مي‌زنيم!
به خدا بس است تعارف و شعار و تقسيم‌بندي شهروندان به نيروهاي خودي و غير خودي و نخودي و …
بياييم به سربلندي ايران بيانديشيم و در پاي منافع واقعي ملّي خويش، هر مصلحت ظاهراً مقبول ديگري را تا هنوز فرصت باقي است، شجاعانه ذبح كنيم … و بدین ترتیب عملاْ نشان دهیم که می‌توان غول بیابان‌زایی را در ایران زمین مهار کرده و از اُفت کارایی سرزمین مادری جلوگیری نمود.
به اميد روزي كه شاهد تدوين و تبيين برنامه‌هايي دقيق، هدفمند و پويا باشيم؛ برنامه‌هايي كه بتوان روزشمار تحقق‌شان را به عينه ديد و بدين‌ترتيب، خاطره‌ي تلخ فرصت‌سوزي‌هاي چند دهه‌ي اخير را به تاريخ سپرد.

به مقابله‌ي كداميك بايد برويم؛ بيابان يا بيابان‌زايي؟

سه شنبه ۲۸م خرداد ۱۳۸۷

چرا همچنان مي نويسيم: بيابان زدايي؟!

امروز، هفدهم ژوئن ۲۰۰۸، برابر با ۲۸ خردادماه ۱۳۸۷ است، ۱۴ سال پيش در چنين روزي سنگ بناي پيماني نهاده شد كه قرار بود به مدد آن، مهار بيابان‌زايي در بيش از يكصد كشور جهان نهادينه شود. جمهوري اسلامي ايران از نخستين كشورهايي بود كه به اين پيمان پيوست و مجلس شوراي اسلامي بر آن مهر تأييد زد. امروز شمار ممالك متعهد به اجراي اين پيمان مهم جهاني به ۱۹۳ كشور افزايش يافته است و اهميت بيابان‌زايي به حدي رسيده كه مهمترين اجلاس‌هاي مربوط به آن، نه در قلب آفريقا كه در قلب اروپا يا آسيا برگزار مي‌شود و عالي‌ترين مقام‌هاي ارشد سياسي در آيين‌هاي مربوط به آن شركت مي‌كنند.

مالچ پاشي در ريگ بلند كاشان


در ايران امّا بيابان‌زايي همچنان به شتاب نگران‌كننده‌اش ادامه مي‌دهد و ظاهراً هنوز معضلات مهم‌تري براي رسيدگي وجود دارد تا مهار بيابان‌زايي. حتا ما آنقدر سهل‌انگار هستيم كه به رغم تذكرات پي در پي، همچنان شاهد آن هستيم كه پوستر مربوط به اين روز كماكان با نام جعلي «روز جهاني بيابان‌زدايي» منتشر مي‌شود؛ در حالي كه عنوان درست اين روز: «روز جهاني مقابله با بيابان‌زايي و خشكسالي» يا (World Day to Combat Desertification and Drought) است. ما هنوز درنيافته‌ايم كه بيابان هم يك بوم‌سازگان (اكوسيستم) است و از تنوع زيستي گياهي و جانوري خاص خود بهره‌مند است. بنابراين، نبايد بكوشيم كه يك بوم‌سازگان را از بين ببريم، بلكه بايد از روند تخريب سرزمين يا بيابان‌زايي در ديگر بوم‌سازگان‌ها جلوگيري كرده و به مقابله با آن برخيزيم.

در زابل اتفاق افتاد!


چنين است كه بيابان‌زدايي همانقدر نابخردانه است كه جنگل‌زدايي يا مرتع زدايي. افسوس كه ما هنوز اين مطلب ساده را نيز درنيافته‌ايم، آنگاه چگونه انتظار داريم بتوانيم به مقابله‌ي خردمندانه و مؤثر با فرآيند ويرانگر بيابان‌زايي بپردازيم و از بروز فجايعي مشابه در دشت قهاوند همدان، جنوب ورامين، علي‌آباد گرگان، بورالان آذربايجان غربي و … جلوگيري كنيم؟

 

در گراميداشت 17 ژوئن

هفدهم ژوئن سالروز تولد پيماني است كه نمايندگان نخبه‌ي كشورهاي عضو سازمان ملل متحد كوشيدند تا به مدد آن در جلب توجه بيشتر مردم و دولت‌هاي متبوع‌شان از خطرات روزافزون بيابان‌زايي، توفيق يافته و رهبران خويش را وادارند تا پاي پيماني را امضا كنند كه هدفش، مهار فشارهاي انساني در مناطق خشك جهان بود؛ پيماني كه به «كنوانسيون جهاني مقابله با بيابان‌زايي و خشكسالي» شهرت يافت و  همان طور كه اشاره كردم ايران در شمار نخستين كشورهايي بود كه در همان آغازين سال‌هاي تولد اين پيمان، به عضويت رسمي‌اش درآمد. هر چند معلوم نيست چرا هيچگاه كميته‌ي ملّي مقابله با بيابان‌زايي كه در آن نمايندگان تام‌الاختيار اغلب وزارتخانه‌ها و نهادهاي پرنفوذ و مؤثر در اين حوزه به رياست وزير جهاد كشاورزي عضو هستند، حتا نتوانسته سالي يكي دو جلسه برگزار كرده و دوستان را گردهم آورد، چه رسد به اخذ تصميم‌هاي كليدي و نظارت بر حسن اجراي آن!

مالچ پاشي براي تثبيت شن


در حقيقت ۱۴ سال پيش، بسياري از دانشمندان در گرايش‌هاي مختلف مربوط به علوم خاك، آب، زمين‌شناسي، اقليم، گياه‌شناسي، محيط زيست و … گردهم آمدند تا با تبيين ميثاق‌نامه‌اي جهاني به دولت‌سالاران كره‌ي زمين هشدار دهند كه دست كم ۲/۵۱۶۹ ميليون هکتار يا ۷/۳۹ درصد  از مجموع ۶/۱۳۰۱۲ ميليون هکتار خشکي‌های کره زمين تحت اثرِ جريان ويرانگرِ بيابان‌زايی قرار دارد؛ جرياني كه بيش از ۴۰ ميليارد دلار تنها در زير بخش كشاورزي به امنيت غذايي شهروندان دهكده‌ي جهاني آسيب مي‌رساند و اينك پس از ۱۴ سال، در خوشبينانه‌ترين برآوردها بايد اعلام كنيم كه شوربختانه خسارت بيابيان‌زايي را نه‌تنها نتوانستيم كاهش دهيم كه آن را به بيش از ۶۰ تا ۷۰ ميليارد دلار – بدون در نظر گرفتن خسارت‌هاي ديگر آن در ساير بخش‌هاي خدماتي و صنعتي - افزايش داديم (از همين رو، شعار امسال روز جهاني مقابله با بيابان‌زايي، تأكيد بر كشاورزي پايدار به عنوان ابزاري براي مقابله با تخريب سرزمين است).

ريگ بلند كاشان - زمستان ۸۶


اما دليل اين ناتواني چيست؟! آن هم در زمانه‌اي كه بشر اين قدرت را دارد تا سفينه‌ي فونيكس را در فاصله‌ي حدود ۷۰۰ ميليون كيلومتري خود و بر روي سطح مريخ با هدايتي ديجيتالي تعمير كند!
در حقيقت  - ظاهراً - براي دولتمردان جهاني و سردمداران نظم نوين كره‌ي خاك، سالي ۱۵۰۰ ميليارد دلار هزينه جنگ‌افزارسازي و جنگ‌افروزي در اولويت بالاتري قرار دارد تا مهار بيابان‌زايي و گرمايش جهاني؛ اولويتي كه برايش بيش از يك ميليون دانشمند در آزمايشگاه‌هاي جنگ به كار گمارده شده‌اند؛ اما دولتي پيدا نمي‌شود تا هزينه ۱۰ ميليارد دلاري اقدام‌هاي مقابله با بيابان‌زايي را بپردازد؛ رقمي كه ارتش آمريكا به صورت ماهانه فقط در عراق هزينه مي‌كند!
و اين درد بزرگ جامعه‌ي امروز ماست …

زيبايي هاي بيابان را چگونه مي خواهيم بزداييم؟!


جامعه‌اي كه هنوز ياد نگرفته دشمني واحد و بسيار خطرناك به نام تهديدات اقليمي، جهان‌گرمايي و بيابان‌زايي دارد كه مي‌تواند امنيت غذايي همه‌ي مردم همه‌ي كشورهاي جهان را به مخاطره اندازد؛ چه در شمال و چه در جنوب. و همه بايد در پشت يك خاكريز و روبه اين دشمن مهلك متحد شوند.
كافي است به ياد آوريم كه بيشترين سهم تخريب خاک در جهان، به عنوان يکی از آشناترين شناسه‌های بيابان‌زايی، نه در آفريقا يا آسيا که در اروپا رخ می‌دهد و اين قاره به گزارش برنامه محيط زيست سازمان ملل متحد، بيش از ۲۳ درصد از خاکش را تا پايان قرن بيستم از دست داد (اين مقدار برای آفريقا، ۵۵/۲۱ درصد و برای آسيا ۱۴/۲۰ درصد برآورد شده است. جالب آنکه اين رقم برای ايتاليا از مرز ۲۷ درصد نيز گذر کرده است).
نکته‌ي درخورِ تأمل اينکه با توجه به اثبات نقش مخرّب آدمی در بروز اين بحرانِ جهان‌گستر، به نظر می‌رسد مواجهه با آن نيز به اعمال تمهيدات و ظرافتهای بين رشته‌ای متعدد و تعاملی معطوف به قدرت در سطوح عالی تصميم‌گيری نيازمند باشد.
در سال ۱۹۸۷ ميلادی، گزارشی با عنوان « آينده‌ي مشترک ما » از سوی دانشگاه آکسفورد منتشر شد که با وجود گذشت بيش از دو دهه، هنوز چيزی از قدرت و اعتبارِ بينش حاکم بر روح کلمات آن، کاسته نشده است؛ در آن گزارش می‌خوانيم: «زمين يکی است، ولی جهان يکی نيست؛ همه‌ي ما برای ادامه‌ي حيات خويش به يک بوم‌سپهر متکی هستيم، با اين همه هر جامعه و هر کشور در تلاش برای بقا و سعادت خويش است، بدون آنکه به تأثير تلاش خود بر ديگران چندان توجهی داشته باشد.»
و اگر ادعا شود، روند کماکان شتابناک جريان بيابان‌زايی، در آغازين سال‌ها از هزاره‌ي سوّم ميلادی، شاهدی است بر درستی گزارش آکسفورد، به نظر نمی‌رسد که سخنی به گزاف گفته شده باشد. ميليون‌ها انسان آشکارا در معرض نيستی قرار گرفته‌اند، مالاريا هنوز بيش از يک ميليون نفر را در سال از پا درمی‌آورد؛ يک ميليون نفری که اغلب در آسيب‌پذيرترين سرزمينهای متأثر از بيابان‌زايی در آفريقا زيست می‌کنند. امّا بشر متمدّن و دانای شمالی، به جای چشم‌دوختن به چنين بحران‌های آشکاری در خارج از مرزهای خويش، کماکان با سماجتی تأسف‌بار، با دو برابر کردنِ توليد کربن در طول فقط سه دهه‌ي گذشته، در انديشه‌ي دوام و سعادت انحصاری خويش است! آيا طغيانِ هر از چندگاهِ  ويروس‌های ناشناخته‌ای نظيرHIV  يا سارس و … خود دليلی بر صحت درونمايه‌های انگيزشی دريافت آکسفورد نيست که همه‌ي ما برای ادامه‌ي حيات خويش به يک بوم‌سپهر متکی هستيم؟
چنين است که بيابان‌زايی در ميان ۳۷ چالش مهم جهانی، به عنوان يکی از سه چالش اصلی فراروی بشر در قرن ۲۱ (پس از چالش‌های مهم تغيير اقليم و کميابی آب شيرين) انتخاب می‌شود. بي گمان، هنگامی که موضوعی واجد چنين درجه‌ي اهميتی طبقه‌بندي‌شده و مقابله با آن از جايگاهی ممتاز در ميان اولويت‌های مشترک شهروندان زمينی برخوردار باشد؛ شناخت، ارزيابی و پايش مستمر نشانزدهای آن تا چه اندازه می‌تواند حياتی و تأثيرگذار قلمداد شود.
به اميد فرارسيدن روزي كه عملاً احساس كنيم ، عزمي جهاني براي مهار جريان بيابان‌زايي بوجود آمده است؛ عزمي كه دولت و شهروندان ايراني نيز  آن را هم‌افزايي كرده و همه در پشت يك خاكريز قرار گرفته باشيم.
انشاالله

 

رييس UNCCD

پيوست:
-    مقابله‌ با بيابان يا بيابان زايي؟ - همشهري
-    كاهش وابستگي معيشتي به سرزمين، شاه‌بيت گريز از بياباني شدن – روزنامه دنياي اقتصاد
-    زمینه‌های بروز بحران آب در ایران – بخش فارسي صداي آلمان
-    پيام آقاي Luc Gnacadja، مسئول كنوانسيون مقابله با بيابان‌زايي ملل متحد -UNCCD -  به مناسبت فرارسيدن روز جهاني مقابله با بيابان‌زايي و خشكسالي در سال ۲۰۰۸ (احتمال كاهش ۱۶ درصد از توان توليد جهاني محصولات غذايي در بخش كشاورزي در اثر تهديد بيابان‌زايي)
-    ۱۰۰ ميليون هكتار از اراضي كشور در معرض بيابان‌زايي – دكتر فرود شريفي

آزاردهنده‌ترين پرسشي كه از پاسخش طفره مي‌رويم!

چهارشنبه ۲۲م خرداد ۱۳۸۷


جهاني كه براي گياهان و جانوران ناامن باشد، براي انسان هم ناامن خواهد بود.

چرا خود تيشه بر ريشه مي زنيم؟!

در واپسين روز از فراخوان موج سبز و با سپاس از همه ايرانياني كه از اين موج حمايت كردند، در اين يادداشت – كه بخش‌هايي از آن در همشهري امروز نيز منتشر شده است - كوشيده‌ام تا با ارايه‌ي شواهدي از ابعاد ويران‌گر فشارهاي انساني بر محيط زيست، به طرح يك پرسش ساده بپردازم كه هنوز خود را مهياي پاسخش نكرده‌ايم!
همان طور كه مي‌دانيد، پنجم ژوئن ۲۰۰۸ (۱۶ خرداد ۱۳۸۷)، سي و ششمين سالي بود كه جهانيان به بهانه‌ي محيط زيست گردهم ‌آمدند و با برگزاري همايش‌ها، مسابقات، كارناوال‌ها، نمايشگاه‌ها، جشنواره‌ها، كنسرت‌ها، هم‌انديشي‌هاي گروهي و تخصصي و بسياري آيين‌هاي متنوع ديگر در سطوح مردمي و دولتي ‌كوشيدند تا نشان دهند كه حفظ محيط زيست، يكي از راهبردي‌ترين و اصلي‌ترين وظايفي است كه مسئوليت انجام آن را به صورت تؤامان بايد تمامي دولت‌هاي عضو سازمان ملل متحد به همراه فرد فرد شهروندان‌شان بپذيرند و به صورتي مؤثر پيگيري كنند.
با اين وجود و به رغم انتشار ميليون‌ها صفحه گزارش علمي، ايراد ده‌ها و صدها هزار ساعت سخنراني، تهيه‌ي بيليون‌ها دقيقه فيلم مستند، علمي و داستاني با موضوع محيط زيست و وضع قوانين جزايي و حقوقي سخت‌گيرانه‌تر در برابر متجاوزين به حريم طبيعت و مخربان محيط زيست در طول ۳۶ سال گذشته، آنچه كه مشهود است؛ مشاهده‌ي روند شتابان و پيش‌برنده‌ي اُفت كارايي سرزمين و ناپايداري زيست‌بوم در تمامي ابعاد و همه‌ي حوزه‌هاي متأثر از آن در زمين، آب و فضا است. آمارها همه نشان‌دهنده‌ي آلودگي بيشتر منابع آب و خاك، افزايش رخدادهاي طبيعي فاجعه‌بار، فزوني نرخ جابجايي (فرسايش) خاك، كاهش تراكم و تنوع زيستي در هر دو حوزه‌ي گياهي و جانوري و سرانجام ظهور بحران‌ها‌يي جديد چون بيابان‌زايي (Desertification)، تغيير اقليم(Climate change)  و جهان گرمايي (Global Warming) است.
به كلامي شفاف‌تر، بايد بپذيريم كه بحران‌هاي زيست‌محيطي، هيچ زمان چون امروز، مرگ‌آفرين و بنيان‌كن نشان نداده و هيچ‌گاه اُفول اندوخته‌هاي طبيعي و ذخيره‌گاه‌هاي ژنتيك جهان تا بدين‌ حد، شتاب نگرفته بودند؛ به نحوي كه انسان‌ها به دست خود، دست‌كم سالي يكصد ميلياردتن مواد آلوده‌كننده در هوا، آب و زمين پخش مي‌كنند و آخرين برآوردها حكايت از آن دارد كه بيش از ۵ ميليارد هكتار از سرزمين‌هاي جهان، يعني عرصه‌اي به وسعت ۵ برابر كشور پهناور كانادا، از جريان‌هاي بيابان‌زايي آسيب‌ ديده و دچار اُفت توان توليد شده‌اند. به نحوي كه هم‌اكنون با شتابي معادل ۵۰ ميليون هكتار در سال (۵ برابر مساحت استان اصفهان)، بر وسعت سرزمين‌هاي متأثر از بيابان‌زايي در جهان افزوده مي‌شود؛ رويدادهايي كه خود به شكلي ديگر سيماي زمين را فرتوت‌تر از آنچه كه هست، نشان خواهند داد.
افزون بر آن، همچنان شاهد مرگ روزانه‌ي ۵۰ هزار نفر از شهروندان دهكده‌ي جهاني، تنها به دليل مصرف آب آلوده هستيم.
و شاهد مرگ سالانه‌ي ۴/۴ ميليون نفر از مردم جهان بر اثر خفگي گاز و پديده‌ي گلخانه‌اي و تغيير اقليم هستيم (فصلنامه اقتصاد كشاورزي، ش ۲۴، ص ۲۰-۷).
و شاهد مرگ بيش از ۳ ميليون انسان در اثر بروز بلايای به اصطلاح طبيعی در طول دو دهه‌ي گذشته، يعنی در عصر فوران علم و فناوری و انواع سامانه‌های هشدارباش ماهواره‌ای هستيم (نشريه فرياد زمين، ش ۳۶-۳۷، ص ۹). واقعاً چگونه است که از مرزهای فناوری نانو هم گذر می‌کنيم، امّا در طول چهار دهه‌ي گذشته نه‌تنها نتوانستيم شمارِ آسيب‌ديدگانِ از بلايای طبيعی را کاهش دهيم، بلکه تعداد آنان ۳ برابر هم رشد کرده و اينک به طور متوسط به سالی ۱۳۶ ميليون نفر رسيده است (همشهری، ش ۳۰۳۳ ، ص ۵)؟
چگونه است که در پی ايجاد ارتباط با موجودات احتمالی آن سوی منظومه‌ي شمسی بر‌می‌آييم و خواستار درک جهانی با فاصله‌ي ۱۷ ميليارد سال نوری از خويش هستيم، امّا در مهارِ روند شتابناک پيدايش و شيوع امراض جديد و ناشناخته، عاجز مانده و تنها نظاره‌گرِ اين حقيقت تلخ باشيم که مرگ و ميرِ ناشی از ابتلا به ویروس  HIV در طول دهه‌ي گذشته ۶ برابر رشد کند؟ اصلاً مگر می‌توان تولّد ۸۰ ميليون انسان بی‌گناه حامل اين ويروس مرگ‌آفرين را در زمانه‌ي حاضر ناديده گرفت؟ انسان‌هايي که اين بخت را داشتند تا ۲۴۰۰ سال پس از افلاطون به دنيا آيند و سزاوارتر آن بود که از موهبت رفاهی سود جويند که می‌توانست تمدّن برایشان به ارمغان آورد، نه سمّی که در جان خود و زيستگاه‌شان فرو خورانده شد!
مگر شنيدن اين خبر که «در طول نيمه‌ي دوّم سده‌ي بيستم ميلادی، تنها در آمريکا ۸۰ هزار نفر در اثر تشعشعات حاصل از آزمايش‌ها و انفجارات اتمی در نيوار، مبتلا به انواع سرطان شده‌اند (همشهري، ش ۲۶۷۶، ص ۷).» می‌تواند وجدان‌های بيدار را راحت گذارد؟ بخصوص اگر دريابيم، جنگ‌طلبان، همين فاجعه را به بهانه جنگ خليج فارس در طول يك دهه‌ي گذشته دوباره تكرار كردند.
مگر میتوان اعلام مرگ سالانه‌ي ۸۰ هزار نفر برزيلی را در اثر مصرف سيگار شنيد و خم به ابرو نياورد؟ بخصوص، وقتي كه مي‌دانيم در كشور عزيز خودمان، شايد با آماري وحشتناك‌تر در حوزه مواد مخدر روبرو باشيم!
و مگر مي‌شود از شنيدن اين خبر اندوهگين نشد: «در صورت ادامه‌ي روند كنوني، تا پايان قرني كه در آن هستيم؛ نسل بيش از نيمي از ۱۷۵۰۰۰۰ (يك ميليون و هفتصد و پنجاه هزار) گونه‌ي زيستمندي كه اينك در جهان يافت مي‌شوند، براي هميشه نابود خواهند شد».

۰۴۳-۱.jpg


آيا چنين دريافت‌هاي تلخ و غمباري نبايد بشر امروز را با طرح جدي اين پرسش رودررو ‌سازد كه «چرا انسان‌ها با وجود آن كه مي‌دانند، ادامه‌ي حيات‌شان بر روي اين يگانه كره‌ي قابل زيستن در كهكشان راه شيري، در گرو حفظ مواهب طبيعي و زيستمندان متنوع گياهي و جانوري آن است، باز هم آن گونه كه سزاوار است، اقدامي ملموس و مهاركننده براي كاهش ضريب ناپايداري زيست‌بوم انجام نمي‌دهند؟!»
به باور نگارنده‌ي اين سطور كه افزون بر دو دهه سابقه‌ي حضور در جستارهاي محيط زيستي را در اغلب سطوح مردمي، دانشگاهي، اجرايي و پژوهشي ايران دارد، پرسش فوق كليدي‌ترين و البته شايد آزاردهنده‌ترين سؤالي است كه هر يك از ما، به فراخور مسئوليت و جايگاه اجتماعي‌مان بايد از خود بپرسيم. يك قاضي بايد از خود بپرسد كه چرا به رغم مجازات‌هايي كه به حكم قانون و متأثر از اصل مترقي ۵۰ قانون اساسي بر متجاوزين و متصرفين منابع طبيعي و محيط زيست اعمال داشته، همچنان شمار اين چنين پرونده‌هايي در محاكم دادگستري كشور در حال افزايش است؟! يك معلم يا مدرس دانشگاه بايد از خود بپرسد چرا با وجود گذران سهم عمده‌اي از زندگيش در پاي تخته سياه يا دستگاه نمايش اسلايد و كوشش‌هاي شبانه‌روزيش، همچنان آن گونه كه بايد دانش‌آموزان و دانشجويانش التزامي عملي به آموزه‌هاي محيط زيست نشان نمي‌دهند و تشكل‌هاي مردم‌نهاد طرفدار محيط زيست در ايران از كمترين وزن ممكن برخوردار هستند؟! يك نماينده مجلس يا وزير مملكت يا مدير ارشد دولتي بايد از خود بپرسد: چرا به رغم حضور در اغلب همايش‌هاي سبز و توصيه مردم به حفظ محيط زيست و جلوگيري از تشديد آلودگي زيست‌بوم، عملاً حاصل چهار سال خدمت‌شان در صحن بهارستان يا طبقه‌ي فوقاني ساختمان فلان وزارتخانه يا نهاد حكومتي از منظر محيط زيست قابل دفاع نيست؟! و سرانجام يك پژوهش‌گر محيط زيست و منابع طبيعي بايد آنقدر شجاعت داشته باشد كه اين ناتواني غم‌بار را تحليل كرده و راه برون‌رفت از آن را بي‌هيچ ملاحظه‌اي نشان دهد.
راست آن است، به رغم آنكه كمتر كسي است كه از حضور در طبيعت لذت نبرد و برايش حفظ موجودات گياهي و جانوري اقدامي نابخردانه باشد، امّا در همان حال بايد اعتراف كنيم كه هنوز كمتر كسي است كه حاضر باشد براي حفظ طبيعت و زيستمندان آن، هزينه كند! تلخ است اما بپذيريم كه مردم ما براي سيگار كشيدن، چايي خوردن، مسابقات ورزشي را نگاه كردن، پيامك‌بازي كردن و رستوران رفتن حاضرند پول بيشتري را بپردازند تا كمك به حفاظت از طبيعت و ارتقاء ظرفيت كشور در اين حوزه مهم فرهنگي.

۰۹۱-۱.jpg


ما به عنوان متخصص و مدرس محيط زيست حتا نتوانستيم آنقدر آگاهي و شور در مردم بيافرينيم كه آنها خود در برابر احداث فلان سازه‌ي غول‌پيكر بتني (سد) بايستند و يا با ساخت جاده از قلب زيست‌بومي جنگلي (جاده ابر شاهرود)، عرصه‌اي حفاظت‌شده (جاده لواسان به بلده نور) يا تالابي بين‌المللي (تالاب انزلي، ارژن و …)، مخالفت كرده و به فن‌سالاران طبيعت‌ستيز نشان دهند كه برايشان «پايداري توسعه» مهم‌تر از رفع نيازهاي كوتاه مدت است. شوربختانه آن كه در بسياري از موارد، اين طرفداران اندك محيط زيست بوده‌اند كه عملاً در برابر مردمي كه خواهان احداث سد، پالايشگاه، جاده و فلان سازه‌ي اشتغال‌زا بوده‌اند، ايستاده‌اند و از اين زورآزمايي غم‌بار، مديراني كه تمايل به دوام مدت مديريت و ميزشان دست بالا را داشته است، با ژستي مردم‌مدارانه بيشينه‌ي سود را برده و حكم به تخريب بيشتر طبيعت صادر كرده‌اند، آن هم بي پرواي فرداها كه دير يا زود خواهد آمد و گريبان‌مان را خواهد گرفت. همان گونه كه خشك كردن درياچه آرال در آن سوي مرز گوشه شمال غربي كشور و تالاب ارزشمند هورالعظيم در اين سوي مرز غربي و جنوب غربي و هامون در شرق كشور چنين عقوبتي را پيش روي‌مان نهاده است.
برگرديم به جمله‌اي كه در پيشاني اين يادداشت آمده است؛ قصه‌ي پرغصه‌ي محيط زيست در ايران و بسياري ديگر از كشورهاي جهان از همين دريافت ناشي مي‌شود: اگر به اين باور نرسيم كه جهاني كه براي گياهان و جانوران ناامن باشد، براي انسان هم ناامن خواهد بود؛ نبايد انتظار داشته باشيم كه به اين زودي‌ها، كوشش‌هاي جدي براي مهار كارمايه (انرژي)هاي نو، در دستور كار دولت‌ها قرار گيرد؛ كارمايه‌هايي كه اگر مهار شوند، هم از ميزان تجاوز به بوم‌سازگان (اكوسيستم)‌هاي طبيعي كاسته مي‌شود، هم نرخ آلودگي و انتشار گازهاي گلخانه‌اي پايين مي‌آيد (شعار امسال روز جهاني محيط زيست نيز بر همين دريافت استوار است)، هم آلودگي‌هاي شنيداري، ديداري و هسته‌اي كاهش خواهد يافت و هم جهاني امن‌تر و با كيفيت‌تر براي انسان و ديگر زيستمندان عالم بوجود خواهد آمد.

آب آلوده همچنان بزرگترين عامل مرگ و مير انسانهاست … چرا؟!

مؤخره:
نمي‌توانم شادماني و شعف خود را از حمايت گسترده و كم‌نظير وبلاگ‌نويسان و صاحبان بسياري از تارنماهاي معتبر درون و برون كشوري از فراخوان موج سبز اعلام ندارم. موجي كه دامنه‌ي آن به رسانه‌ي ملّي هم رسيد و در چندين برنامه راديويي و تلويزيوني به آن پرداخته شد. و اين شايد نخستين بار باشد كه به رغم قرار گرفتن كشور در تعطيلاتي طولاني، «محيط زيست» از بيشترين انعكاس ممكن در رسانه‌هاي ديداري، شنيداري، نوشتاري و مجازي فارسي‌زبان برخوردار شد؛ رخدادي كه اميدوارم بتواند به ارتقاي ظرفيت فرهنگي محيط زيست در جامعه امروز ايران بيانجامد.

در سال سياره زمين به استقبال موج سبز مي‌رويم

جمعه ۱۷م خرداد ۱۳۸۷

۲۳ بهمن ماه سال گذشته، در آييني كه توسط کوئیچیرو ماتسورا (Koichiro Matsuura)، دبیرکل یونسکو در پاريس كليد خورد، رسماً اعلام گرديد: سال ۲۰۰۸ با نام «سال سياره زمين» نامگذاري شده است.

سال جهاني سياره زمين - ۲۰۰۸

بنا به اعلام یونسکو، بر بنياد ستاده‌هاي حاصل از پژوهش و بررسي بيش از ۴۰۰ هزار دانشمند علوم جغرافیا در سراسر جهان، كره‌ي زمبين در چنان شرايط بحراني قرار گرفته كه براي نجاتش بايد يك برنامه‌ي عملي و پيش‌برنده را تدارك ديد؛ برنامه‌اي كه بتواند اين يگانه كره مسكون را «به سیاره‌ای امن‌تر، سالم‌تر و غنی‌تر» تبدیل كند. گفتني آنكه سال سياره‌ي زمین با همکاری انجمن بین‌المللی دانشمندان جغرافیا (IUGS) آغاز ‌شد و اينك تمامي دانشمندان محيط زيست به كمك طرفداران پرشمار طبيعت در سرتاسر اين كره‌ي ارزشمند، با يكديگر هم‌پيمان مي‌شوند تا در آيين‌هاي بزرگداشت روز جهاني محيط زيست (پنجم ژوئن)، با صدايي رساتر از هميشه به فن‌سالاران طبيعت‌ستيز نشان دهند: مي‌شود به آموزه‌هاي توسعه و رفاه پايبند ماند و در عين حال از هر نوع خدشه و پس‌رفتي در محيط زيست هم ممانعت كرد.
آقاي ماتسورا در برابر هزاران تن از كارشناسان شركت كننده در كنفرانس پاريس به صراحت اعلام داشت: جهان امروز بيش از هر زمان ديگري در برابر پديده‌هاي مخربي چون گسترش بي‌رويه شهرها (تغيير كاربري اراضي)، توفان‌هاي موسمي و جهان گرمايي آسيب‌پذير نشان داده است. اينك آشكارا معلوم شده كه عقوبت به سخره گرفتن قوانين طبيعي، بيش از هر چيز متوجه جمعيت انساني و سازه‌هاي گران‌قيمت انسان‌ساخت است.

براي كمك به زمين امروز هم دير است …

آمارهاي وحشتناكي كه از آلودگي روزافزون آب‌هاي زيرزميني، جابجايي خاك در اثر فرسايش آبي و بادي، نشست زمين، خشك‌شدن تالاب‌ها، بيابان‌زايي، متروكه‌شدن روستاها، تهديد و تحديد تنوع زيستي (از سوي معاونت محيط طبيعي سازمان حفاظت محيط زيست كشور، بيش از ۲۰۰۰ گونه گياهي و جانوري ايران در معرض خطر انقراض اعلام شده است)، آلودگي هوا، تغيير اقليم، تشديد ازدحام بصري و فوران بي‌قاعده‌ي اصوات گوش‌خراش و تخريب چشم‌اندازهاي منحصر به فرد طبيعي در ايران عزيز به گوش مي‌رسد و به چشم مي‌آيد يا لمس مي‌شود، همه و همه حكايت از آن دارد كه ديگر زمان نگاه فانتزي و ويتريني به آموزه‌هاي زيست‌محيطي به پايان رسيده و بايد دولت و مردم عزم خود را براي پاسداري از مواهب طبيعي سرزمين مادري جزم كرده و عملاً نشان دهند كه حفظ محيط زيست براي شان از بيشترين اهميت و حياتي‌ترين اولويت برخوردار است.

پيش به سوي اقتصاد كم كربن - شعار امسال روز جهاني محيط زيستاقتصاد كم كربن

بار ديگر از همه نويسندگان عزيزي كه به موج سبز وبلاگستان پيوستند و يا خواهند پيوست، صميمانه قدرداني كرده و اميدوارم كه سبزترين موج فارسي‌زبان را در بين تمامي زبان‌هاي زنده موجود در اينترنت بيافرينيم و ثبت كنيم.

قرار است ۱۶ خرداد همه از محيط زيست بنويسند

دوشنبه ۱۳م خرداد ۱۳۸۷

به موج سبز بپيونديم ...

طرفداران محيط زيست – دست كم - ۳۶ سال است كه در چنين روزي فرياد مي‌زنند، درخواست مي‌كنند، اشك مي‌ريزند، مقاله مي‌نويسند، فراخوان مي‌دهند، همايش راه مي‌اندازند، برنامه راديويي و تلويزيوني مي‌سازند، از فيلم‌هاي مستند علمي بهره مي‌گيرند، فرهنگ‌سازي مي‌نمايند، در تحصن و راهپيمايي حاضر مي‌شوند، تشكل محيط زيستي برپا مي‌دارند، امضا جمع كرده و براي مقامات تومار مي‌فرستند … و خلاصه هر يك به فراخور حال و توان و تخصص و عشق خويش به محيط زيست، نهايت تلاش خود را مي‌كنند تا توجه مردم و مسئولين را آنگونه كه شايسته و سزاوار است به حفظ محيط زيست و مهار حركت‌هاي ناپايداركننده‌ي سرزمين در ايران عزيزمان جلب كنند.
امّا به نظر مي‌رسد تا زماني كه اين عشق، تخصص و اراده به حفاظت از طبيعت آنقدر قدرتمند نشده باشد كه بتواند در قالب احزاب سبز به صحن بهارستان راه پيدا كند، نخواهد توانست از حقوق طبيعت و اجراي درست اصل پنجاهم قانون اساسي كشور، به شكلي سزاوارانه حراست و حمايت كند.
و براي اعلام موجوديت احزاب سبز، آن هم در كشوري كه هنوز تحزب را در بسياري از لايه‌هاي سنتي و مقتدرانه‌ي آن، ضد ارزش مي‌دانند، راه درازي بايد طي شود … راهي كه شايد با امكاناتي كه دنياي پويا، شتابنده، فراگير و بسيار مؤثر مجازي در قالب وبلاگستان فارسي در اختيار نسل امروز قرار داده است، بتوان با سرعتي بيشتر آن را طي كرد.
چنين است كه به سهم خود از ابتكار ارزشمند سپهر سليمي عزيز كه موج سبز وبلاگستان را در آستانه‌ي آيين‌هاي بزرگداشت سي و ششمين سالگرد روز جهاني محيط زيست (پنجم ژوئن) به راه انداخته است، قدرداني مي‌كنم و اميدوارم تلاش‌هاي او، مهدي اشراقي عزيز و ديگر دوستان و هموطناني كه به اين موج مي‌پيوندند، بتواند استعداد (پتانسيل) كشور را براي ظهور يك حزب قدرتمند سبز نشان داده و ارتقاء بخشد.
يِادمان باشد كه هم‌اكنون دانشمندان معتقدند ۷۰ درصد گیاهان و یک چهارم پستانداران جهان با خطر انقراض و نابودي مواجه هستند؛ آيا مي‌توان از چنين تهديد بنيانكني به سادگي گذشت؟

آشكار است كه نبايد به نوشتن يك پست در وبلاگ بسنده كرد و دلخوش داشت …
بايد يك فرهنگ ساخت و يك نهضت آفريد؛ نهضتي كه دفاع از محيط زيست برايش نه صرفاً يك ژست احساسات‌گرايانه، كه يك منش خرمندانه و يك رويكرد بايسته و صددرصد علمي براي حصول به توسعه پايدار باشد.
پس پيش به سوي روزي كه در آن علاوه بر اينكه همه‌ي نويسندگان وبلاگ‌هاي فارسي‌زبان از محيط زيست مي‌نويسند؛
همه‌ي خبرنگاران و سردبيران روزنامه‌هاي پرشمارگان كشور هم سرمقاله‌ي خود را به محيط زيست اختصاص دهند؛
همه نقاشان با الهام از محيط زيست وطن آثاري ماندگار بيافرينند؛
همه شاعران به ياد محيط زيست و طبيعت زيباي ايران قطعه‌اي مانا بسرايند؛
همه‌ي موسيقي‌دانان و ترانه‌سرايان و آهنگ‌سازان بهترين قطعه‌ي هنري خود را به طبيعت وطن پيشكش كنند؛
همه‌ي خوانندگان از محيط زيست و براي محيط زيست ترانه بخوانند؛
همه‌ي فيلم‌سازان تصميم‌بگيرند كه دست‌كم در سكانسي از فيلم‌هاي جديدشان به طبيعت وطن بپردازند؛
همه‌ي آموزگاران مقاطع ابتدايي و متوسطه از عشق به طبيعت و حرمت محيط زيست براي شاگردان‌شان سخن بگويند؛
و همه‌ي مردم به احترام محيط زيست، براي يك ساعت از هر وسيله‌اي كه طبيعت را آلوده مي‌كند، استفاده نكرده و به احترام اين بستر زيبا و اين موهبت اهورايي، بر آرامشش بيافزايند …

انشاالله

به بهانه برگزاري کنفرانس حفاظت از تنوع زیستی در شهر بن آلمان

دوشنبه ۱۳م خرداد ۱۳۸۷

طرفداران زمين پاك در جمهوري فدرال آلمان

نهمین کنفرانس حفاظت از محیط زیست سازمان ملل متحد، جمعه شب گذشته، ۱۰ خرداد ماه با سخنراني گابريل، وزير محيط زيست جمهوري فدرال آلمان در شهر بن به کار خود پایان داد. كنفرانسي كه كوشيد تا بر ضرورت اصل حفاظت‌شده اعلام كردن پاره‌هايي از مناطق و زيستگاه‌هاي ارزشمند جهان صحه نهاده و آن را عملي كاملاً خردمندانه و اقتصادي نشان دهد. به همين مناسبت، بخش فارسي صداي آلمان، گفتگويي را با نگارنده ترتيب داده است كه ماحصل آن را مي‌توانيد اينجا بخوانيد و بشنويد.

گزارش نخستين همايش «ضد سد» در ايران - بخش دوم

چهارشنبه ۸م خرداد ۱۳۸۷

dsc۰۱۴۳۳.jpgروي تصاوير كليك كنيد تا آنها را در ابعاد بزرگتر ببينيدخانم ظفرنژاد در حال سخنراني


       همايش قرار بود ساعت ۱۷ روز يكشنبه، ۲۹ ارديبهشت ماه در تالار شهرياران جوان وابسته به شهرداري تهران برگزار شود؛ امّا اين اتفاق نيافتاد! چرا كه اندكي پيش از شروع رسمي مراسم، برق منطقه قطع شد و يك شايعه به سرعت برق و باد، دهان به دهان چرخيد! آيا وزارت نيرو مي‌خواسته مانور قدرت دهد؟!
     به هر حال با كوشش‌هاي آقاي محمدي، خسروي و ديگر دوستان، توانسته‌اند، سالن كوچك‌تري را در همان حوالي جايگزين كنند؛ سالني كه نزديك به دو سال پيش، ميزبان نخستين همايش وبلاگنويسان كشاورزي و منابع طبيعي كشور هم بود.

dsc۰۱۶۱۲.jpgدكتر محمد سعيد كديورdsc۰۱۹۷۰.jpg


 

      اشكال اين سالن، علاوه بر كوچك بودن و نداشتن ظرفيت براي پذيرش همه شركت‌كنندگان (به گفته‌ي برگزاركنندگان، حدود ۳۰۰ نفر دعوت شده بودند)، مشكلات صوتي و امكانات ديجيتالي آن بود كه به هر حال با اندكي صبوري از هر دو طرف! نسبتاً حل شد.
      نخستين سخنران، دكتر محمّد سعيد كديور بود كه گمان برم خوانندگان اين تارنما با نام و برخي از آثار ايشان آشنا باشند. وي كه به دليل دوري چندين ساله از كشور، از تسلط كافي به زبان فارسي برخوردار نبود (نامبرده در سال‌هاي مياني دهه‌ي ۵۰ خورشيدي، مسئول دفتر آب و محيط زيست سازمان برنامه و بودجه وقت بوده است)، كوشيد تا به تشريح مهم‌ترين سرفصل‌هاي كتاب ارزشمند «سدها و توسعه» بپردازد؛ كتابي كه به همت وي به فارسي برگردانده شده بود. او گفت: «متأسفانه به رغم آن كه در صنعت سدسازي، پس از چين و تركيه، در مقام سوم قرار داريم؛ امّا هيچ اشاره‌اي به ايران در اين كتاب نشده است! و از اين رو، هيچ آماري از وضعيت پايش و ارزيابي و ارزشيابي سدهاي ساخته شده در ايران وجود ندارد.» او اين را هم اضافه كرد كه روح حاكم بر محتواي اين كتاب را مي‌شود در فحواي كلام دكتر زرگر، معاون وزير نيرو دريافت كه در سخنراني مورخ ۴ ارديبهشت ماه خودشان، بر مديريت به هم پيوسته و همه‌سو نگر منابع آب كشور تأكيد كردند.» موضوعي كه ظاهراً تاكنون مغفول مانده و به صورتي جزيره‌نگرانه و بخشي با آن برخورد مي‌شده است. كديور تأكيد كرد كه يكي از محورهاي ۵ گانه و مهمي كه در ساخت سد بايد در نظر گرفته شود، «مسئوليت‌پذيري و پاسخگويي به نسل‌هاي كنوني و آينده است.» (دريافت مهمي كه بي‌شك كمترين عنايت ممكن را تاكنون به آن داشته‌ايم.) كديور همچنين به صورتي سربسته به اين موضوع هم اشاره كرد كه برخي از مقامات جهاني عضو كميسيون بين‌المللي سدهاي بزرگ (ICOLD) كه با ايرانيان مراوده دارند، او را به دليل ترجمه اين كتاب به فارسي مورد پرسش قرار داده‌اند! نكته‌اي كه به خوبي مي‌تواند اوج رضايت‌مندي سدسازان جهاني و شركت‌هاي وابسته به ايشان را از تداوم شگفت‌انگيز نهضت سدسازي در ايران نشان دهد!

خانم فاطمه ظفرنژادآقاي عباس محمديمحمد درويش در حال سخنراني


 

       خانم فاطمه ظفرنژاد سخنران دوم بود؛ ايشان همان مترجم نام‌آشناي كتاب مشهور رودهاي خاموش هستند كه با بيش از ۲۳ سال تجربه در يكي از مهمترين شركت‌هاي وابسته به وزارت نيرو (مهاب قدس)، كوشيدند تا به زباني ساده از فجايعي كه به اسم سدسازي و آباداني در اين حوزه رخ داده است، پرده بردارند. ظفرنژاد تأكيد كرد كه مديريت كنوني آب دو تناقض آشكار دارد: يكي با اصل ۴۴ قانون اساسي و ديگري با آموزه توسعه پايدار.

آقاي دكتر كديورآقاي مهدي فريورآقاي غياث آبادي


      وي گفت: ما بدون آنكه ديگر گزينه‌هاي موجود را بررسي كنيم، گزينه سدسازي را برگزيديم و اين عين بي‌عدالتي است. او گفت: با كاهش هدررفت آب در سامانه كنوني كشور، مي‌توان به اندازه‌ي عملكرد ۲۰۰ تا ۳۰۰ سد صرفه‌جويي كرد؛ ولي ما اين كار را انجام نمي‌دهيم. او فقط هدررفت از شبكه آب شهري را تا ۵۰ درصد گزارش كرد. ظفرنژاد افزود: در كشورهاي پيش‌رفته بين ۱۷ تا ۲۵ بار آب در بخش توليد مورد بازيافت، بازچرخاني و بازكاربرد قرار مي‌گيرد، در حالي كه در ايران به دليل غيرواقعي بودن ارزش آب، چنين كاري اقتصادي به نظر نمي‌رسد!

عباس محمديdsc_۷۷۰۱.JPGdsc۰۱۹۶۴.jpg


 

از ديگر فرازهاي سخنان ظفرنژاد مي‌توان به موارد كليدي زير اشاره كرد:
- مجموع سدهاي ساخته شده بين ۵ تا ۱۰ ميليارد مترمكعب بر ميزان تبخير و تعرق سالانه كشور مي‌افزايند (فقط سد كرخه با سطحي معادل ۱۶۲ كيلومتر مربع، بيش از ۴۰۰ ميليون مترمكعب آب را در اثر تبخير به هدر مي‌دهد)،
- از جمله سدهاي ناكارآمد كشور بايد به سد ساوه، سد لار، سد پانزده خرداد، سد جيرفت، سد آبشينه، سد ميناب، سد شميل، سد پيشين و سد گاوكشان اشاره كرد؛
- حتي يك مورد ارزيابي تطبيقي براي يكي از سدهاي ساخته شده تاكنون انجام نشده است! چرا؟
- سد ميناب كاملاً بويناك شده است؛
- با ساخت سد جيرفت، جنگل مه‌رويه از بين رفت!
ديگر سخنران همايش نگارنده بود كه متن سخنراني‌ام را مي‌توانيد، اينجا بخوانيد. پرسش اصلي كه در اين سخنراني طرح كرده‌ام، اين است كه به فرض درست بودن گزينه سد، آيا در شرايط كنوني كشور، سدسازي اولويت نخست ما بايد باشد؟
سرانجام آقايان فريور و غياث‌آبادي از منظر مسايل انساني و باستان‌شناسي به موضوع پرداختند و آقاي غياث‌آبادي هشدار داد كه بايد از برخوردهاي احساسي و غيركارشناسي در اين حوزه اجتناب كرد. ايشان گفتند: سخنراني‌هاي ارايه شده از اين نظر برايم جالب بود كه براي اولين بار، ديدم مخالفان سدسازي با زباني علمي و استدلال قوي سخن مي‌گويند و گزينه‌هاي جانشين را نيز معرفي مي‌نمايند.
سرانجام آقاي محمدي به جمع‌بندي همايش پرداخت و خود تأكيد كرد كه بسياري از ذهنيت‌ها و باورهاي اشتباه در مورد توان‌مندي و سودمندي سدسازي اكنون فروريخته است.
وي همچنين به اين نكته هم اشاره كرد كه متأسفانه به رغم آنكه اغلب سد‌سازان عمده كشور را به اين همايش دعوت كرده بوديم، اما آنها حاضر نشدند به اينجا بيايند؛ ولي ما كاري خواهيم كرد كه سرانجام ناچار باشند ما را ببينند و حرف‌مان را بشنوند.

dsc_۷۷۲۳.JPGdsc_۷۷۱۸.JPGdsc_۷۷۱۹.JPG


 

       بار ديگر از همت تمامي دوستاني كه سنگ بناي اين همايش را نهادند و به برگزاري شايسته آن كمك كردند، به سهم خود قدرداني مي‌كنم و اميدوارم بتوان روزي را شاهد بود كه سدسازي به پايداري توسعه و كارايي سرزمين مادري كمك كند نه به ناپايداري سرزمين  و تخريب توانمندي‌هاي طبيعي ايران‌زمين.

    

    در همين باره:
توهم توسعه با سد‌سازی را كنار بگذارید – روزنامه كارگزاران
چه كسي مي‌گويد سد‌سازي يعني توسعه؟ - روزنامه دنياي اقتصاد
سدسازي بي رويه بدون ارزيابي تطبيقي – روزنامه اعتماد
همایش ” سدهای بزرگ، پیامدها و جایگزین‌ها “- ديده‌بان كوهستان
بی برق هم برگزار می‌شود! – سيد محمد مجابي
همایش سدهای بزرگ و دزدان با چراغ – نيك‌آهنگ كوثر

- حاشيه اي بر همايش سدهاي بزرگ – بخش يكم

- حاشيه اي بر همايش سدهاي بزرگ – بخش دوّم

براي آهنگ كوثر كه هفتاد و دومين خرداد زندگيش را تجربه مي‌كند

شنبه ۴م خرداد ۱۳۸۷

هفتاد و دو سال پيش در چنين روزي، آهنگ به دنيا آمد … آمد تا آهنگ زندگي را در دل كويرها و بيابان‌هاي وطن تا آنجا كه مي‌تواند كوك كند و هارموني زيباي بيابان را به گوش كويرگريزان برساند … آهنگ سال‌ها در يك كانكس در بيابان‌هاي بيشه‌زرد فسا زندگي كرده است به آن اميد كه قدر آب را بهتر و بيشتر بدانيم و درك كنيم: «هميشه بهترين كار در مواجهه با كم‌آبي احداث سازه‌هاي غول‌پيكر سيماني به نام سدهاي مخزني نيست.» آهنگ در گربايگان فسا يادمان داد كه مي‌توان با هزينه‌اي به مراتب كمتر و با ماندگاري‌اي به مراتب بيشتر، آب را در زير زمين حفظ كرد و به تدريج – بدون نگراني از تبخيرش – مورد استفاده قرار داد.

آهنگ كوثر در آغاز شصت سالگي

دكتر كوثر كه تقريباً تمامي دوران تحصيلش را در ايالات متحده آمريكا سپري كرده است، عميقاً عاشق ايران و ايراني است و بسيار كوشيد تا تب ميز و قدرت و رياست وسوسه‌اش نكند، او حتي مسئوليت بخش تحقيقات بيابان را نيز به اسماعيل رهبر سپرد و به ديار حافظ – زادگاه دوست‌داشتني‌اش - كوچ كرد.

دكتر كوثر در مردادماه ۱۳۸۶

با اين وجود، كوثر همچنان تنهاست، به رغم شهرت فراوان و تمجيد از وي در مجامع معتبر بين‌المللي او كماكان تنهاست و در تنهايي روزگار مي‌گذراند … آبخوانداري‌اش را آنگونه كه بايد جدي نگرفتند و بيشتر تلاش كردند تا به بهانه‌ي آبخوانداري، حوزه‌هاي ديگري را رونق دهند!
امسال خشكسالي بيداد مي‌كند … دولت مي‌خواهد ۵ ميليارد دلار از حساب ذخيره ارزي را دوباره در تاوان اين بلاي خودخواسته و پرتكرار به آسيب‌ديدگان روستايي و كشاورز و دامدار صدقه دهد تا باز هم اين نياز را درنيابند كه ماهيگيري را آموحختن، بهتر از ماهي خوردن است!
مي‌شود با يك دهم اين رقم، تمامي آبخوان‌هاي درشت دانه كشور را با اين شگرد كم هزينه مجهز كرد و چندين برابر ظرفيت اسمي ۹۳ سد بزرگ مخزني كشور را در زير زمين آكنده از آبي گوارا و آرام ساخت … امّا افسوس كه كماكان در اين مملكت آب سالاران طبيعت‌ستيز دست بالا را دارند و كسي فريادهاي كوثر و ياران اندكش را جدي نگرفت و نمي‌گيرد …
آرزويم اين است كه پروردگار مهربان به اين دانشمند وارسته‌ي وطن آن قدر عمر عنايت كند كه بتواند تحقق آرزوي ديرينش را به چشم خويش ببينيد و در خلسه‌ي عينيت‌يافتن رؤياي بزرگش احساس يأس و ناخشنودي امروزش را بخشكاند.
آمين